
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است*
خیلی دلم میخواست هشت.هشت.هشتادوهشت روزعروسیمون باشه.از 8ماه پیش که رسما نامزدکرده بودیم توفکرش بودیم و همه چیزو واسه این روز رزو و برنامه ریزی کرده بودیم .فقط من تالاری رو که برای خانمها رزو کرده بودن رو تا روزهای آخر ندیده بودم!سرعین فقط 2تا تالار برای برگزاری مراسم داره و دکوراسیون، رنگ، روشنایی و مدل تالاری که رزو کرده بودن رو وقتی دیدم اصلا نپسندیدم!یه سالن خیلی دراز با یه عالمه درخت و صخره و سنگ مصنوعی و زمخت یعنی مثلا به نظر صاحب اونجا یه جنگل خیلی دلپذیر و رویایی ولی دقیقا تونل وحشت رو یاد آدم می انداخت و اینکه خانواده محترم همسرگرامی رو چه حسابی پیش خودشون فکر کرده بودند که دوتا سالن زیاد باهم فرقی ندارند هم چیزیه که فقط الله و اعلم؟! خلاصه واسه گرفتن اون یکی سالن که خیلی بهتر و قشنگ تر و روشن تربود تو همچین روزی خیلی دیر شده بود.مجبور شدیم چند روز مونده به مراسم همه چیزو به شنبه یعنی 9ام منتقل کنیم و مراسم حنابندون رو روز 8ام توی خونه بگیریم.روی کارت دعوتمون هم تاریخ 1+8/8/88 نوشتیم تا زیاد دلمون نسوزه!
پ.ن: اگر کسی از آن 400 خانواده ای که کارت دعوت مارادریافت کرده اند و اینجا رامی خوانند و می خواهند کارت را دوربیاندازند لطفا به خودمان پسش بدهند چون ما از بابت یادبود واسه خودمان هیچی نگه نداشته ایم و سخت نادم و پشیمانیم!:دی
-
روزای آخر نزدیک مراسم آدم از بس خسته است و استرس داره و کار ریز و درشت ریخته سرش که با خودش میگه کاش فقط مراسم برگزار بشه دیگه هیچی واسم مهم نیست.ولی بعدش با یادآوری تک تک چیزا که توی ذهنش به خوبی وروشنی ثبت شده از بابت اینکه حساسیت به خرج داده و برای انتخاب هر چیزی خواسته دلشو درنظرداشته و تقریبا صدای همه رو واسه حساسیتش درآورده خیلی راضی و خوشحال خواهد بود!
-
روز عروسی واقعا واسه آدم روز قشنگ و باشکوهیه وآدمی این باشکوهیت رو هر چه از این روز دورتر می شه بیشتر و بهتر درک می کنه.چقدر همه چیز برای آدم دوست داشتنی و عالی و شیرین بوده.روزی که همه کسایی که دوستشون دارین و دوستتون دارندیا پیشتون هستند یا به یادتون،براتون شادی کردن و باهاشون رقصیدین درحالی که اون روز واقعا خوشگل شدین با کسی که از همه دنیا بیشتر دوستش دارین اولین روز باهم زندگی کردنتون رو جشن می گیرین.دیروز که خونمونو جارو برقی می کشیدم هنوز چندتا پولک و ریزه های کاغذ رنگی هایی که اون روز روسرمون ریخته بودن و لای لباس من مونده بود رو از لای پرز قالی پیدا کردم و واقعا ازاینکه آخرین تکه های این جشن خوبو جمع می کردم دلم گرفت.کاش می شد دکمه پاز زندگی رو تو این روز زد!
-
از تبریک .حضور و توجه همه تون ممنون.ایشالا که زندگی همه تون پراز روزها و تجربه ها ی خوب و شیرین و قشنگ باشه.
*از متن کارت دعوتمون



















