تبليغاتX
روزانه
یکشنبه 7 تیر1388

یادش بخیر! اولین علاقه من به ترانه های غربی با  یک نوارکاست نارنجی و مشکی از مایکل جکسون که دخترخاله ام به من قرض داده بود شروع شد و با آمدن ویدئو و نوارهای VHS که اون زمان حکم گناه کبیره داشت ، اولین عاشقیت من به رقص و هیجان و جیغ خواننده ای بازهم به مایکل و موسیقی برای رقصش بود.دیوونه ی کلیپ Remember the time و اون رقصش با زنهای مصری و اون لبخند آخرش بودم.همچنین  عاشق ترانه های ,They don’t care about us, Black or White, Earth Song,I am not alone Smooth criminalبودم.(اسم دقیق ترانه ها رو یادم نیست البته)

 اولین ستاره ی سیاه نسل MTV،سلطان پاپ با همه ی کارهای عجیب و غریبش با قیافه غیرعادی سالهای اخیرش کسی که در تاریخ موسیقی هیچ کس به اندازه او کشته مرده و هوادار نداشت و با داشتن رکورد بیشترین فروش آلبوم موسیقی (آلبوم Thriller ) و ثبت اسمش در کتاب رکوردهای جهانش و 750 میلیون سی دی فروخته شده در سراسر دنیاش در سن 50 سالگی در اثر سکته قلبی که معتقدند دلیلش فشار زیادی که برای دهها کنسرتی که از ماه آینده قرار بود برگزار کنه بوده درگذشته و ازین بابت دلتنگم.

پ.ن:

1.عنوان این پست یکی از پلاکاردهایی بودکه دوستدارانش پشت در بیمارستان با چشم گریان به دست گرفته بودند.کسی که به میلیونها نفر با صداش با موسیقیش با رقصش شادی داد و چه رسالتی بالاتر از شادی و چه پاداشی بالاتر از بهشت.هرچند غیر از شادی همیشه دغدغه هایی مثل مبارزه با فقر،  نژادپرستی، جنگ و آلودگی محیط زیست در ترانه هاش به چشم می خورد که قابل ستودنه.

2. می دونم خیلی بی مزه ام ولی به محض شنیدن این خبر یاد یه جوکی که چندسال پیش شنیدم افتادم!

به آبادانیه می گن :شنیدی مایکل جکسون مرد؟

می گه: ها ولک.یکی یکی هممون داریم از دست می ریم!:دی

++
     سارا  | 

جمعه 9 اسفند1387

آقای نامجو عزیز،ای پسر دماغ دراز مشهدی*که از همان اول بی شیله پیله و با منش خاکیت با وجود سیل مخالفتها و بی مهری ها دنبال چیز تازه ای بودی و هستی و من از همان اول که نه کمی بعدتر از اولش که شناختمتان با اینکه مثل الان نه از ادبیات زیاد می دانستم و نه اصلا از موسیقی چیزی و نه از بازی با کلمه ها و گامهای موسیقی و فرم آواز چیزی می فهمیدم ،شیفته ی تلفیق آلوده به طنز فوق العادتان شدم و همچنان هستم و فکر نمی کنم سبک نویتان حالا حالاها کهنه و ناشنیدنی شود.

 *در ابتدای مستند آرامش بادیازپام ده ساخته سامان سولور (۸۴- ۸۲) که نامجو درآن با صداقت درباره خودش و حال و هوای کارهایش حرف می زند خودش را این طور معرفی می کند.(این مستند در برنامه آپارات بی بی سی فارسی این هفته پخش شد)

++
     سارا  | 

چهارشنبه 13 آذر1387

دی شیخ - که من باشم- با تاکسی!همی گشت گرد شهر به دنبال اثری آلبومی چیزی از یان تیرسن نابغه ی عزیز ولی یافت می نشد که نشد و در عوضش کنسرت آرنا ازانیوموریکونه دوست داشتنی و کنسرت چهارفصل از ویوالدی ( به رهبری ارکستر هربرت فون کارایان )دلنشین را گرفت و کاسه روح و جان شیخ از دیدن و شنیدنشان لبریز لذت و شور و شعف و شادمانی بسیار گشت...

 پ.ن : و شیخ پس از دی با خود گفت :خرید اینترنتی  هم می شود کرد این یان تیرسن را البته!

چه کاریه پ (به فتح پ به شیوه ساسی مانکن فقید!!!)؟!

++
     سارا  | 

پنجشنبه 6 تیر1387

There are those who think that love comes

 with a lifetime guarantee
But we know from those around us

 that this may not always be
It's the simple things that come between a father and a son,
But when they try to talk, the knives are out before they have begun

Well that was me

and I have seen

the light that shines for eternity
.......Because I learned to say the words “I love you

And this endless road that we are on just keeps on going round
But there's one destination that always is here to be found

So come with me, and you will see the light that shines for eternity
Be strong and learn to say the words “I love you


Arian Band Ft Chris De Burgh * 

 

مرتبط:

دانلود آلبوم بی تو با تو

کریس دی برگ در تهران(ویکی پدیا)

گزارش تصویری/ نشست خبری کریس دی برگ و گروه آریان

 

* این آهنگ با نام «نوری تا ابدیت (دوستت دارم)» در چهارمین آلبوم آریان با عنوان "بی تو با تو" منتشر شداین آهنگ که بر پایه آهنگ The Word I Love You (از ساخته‌های کریس دی برگ) تنظیم شده در واقع اجرای جدیدی از آهنگ فوق است که بعضی از قسمت‌های آن با ترجمه فارسی توسط گروه آریان خوانده می‌شود 

++
     سارا  | 

پنجشنبه 11 مرداد1386

 

و آنگاه که زبان از سخن باز می ماند

موسیقی آغاز می شود

.

.

.

شب خاطره انگیزی بود

کارشون  عالی بود

شاد شدیم و پر انرژی

 

++
     سارا 

پنجشنبه 27 مهر1385

عاشق  شعر ورینی جاد شويري و ملك الناصر شده ام

همون كه اولش هي مي گه سارا سارا سارا !

 

پ.ن:چه بی جنبه! 

++
     سارا 

سه شنبه 24 مرداد1385

 طفلي خانواده پوپك كه از امشب ديگه نميتونن به ياد بچه شون بشينن پاي تي وي،شايد هم اين جوري براشون بهتر باشه !اصلا نمي تونم باور كنم ديگه پوپك زنده نيست،يكي از عوامل پشت صحنه مي گفت  همين كه چندين ميليون واسه آدم فاتحه بخونن و به ياد آدم باشن سعادت بزرگيه !خييلي دوسش داشتم.روحش شاد....

_____________________________

يه مدتيه كانال پي ام سي از فرشاد فزوني يه كليپي مي ذاره به اسم زبان از ياد رفته از  آلبوم من و دوست غولم كه پارسال خونده بود كه به نظر كار قشنگيه ....بازم كودك درون و اين حرفا ! ؛)

اينم مصاحبه اش با چلچراغ

 زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني هر كلمه كه كرم ابريشم مي گفت مي فهميدم

زماني در خفا به وراجي هاي سارها مي خنديدم

و در رختخوابم با مگسي گپ مي زدم

زماني به تمام سوالهاي جيرجيركها گوش ميدادم و به تمام آنها جواب ميدادم

و با گريه هر دانه برفِ در حال مرگ كه فرو مي افتاد هم دردي مي كردم

زماني به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

.

.

.

پس چه شد آنها......................................................................از يادم رفت؟!!

 

 

__________________________

اين ترانهه رو هم خيلي دوس دارم :

 

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام..
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
 اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است
 نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است
 خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها 
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ همين حالا ...

 

++
     سارا 

پنجشنبه 25 فروردین1384

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

 

به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری

به درمانی نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

 

نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس که تا خاک رهت گردم

 

ندارم دستت از دامن مگر در خاک و آندم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

 

فرو رفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی

دمار از من  برآوردی  نمی گوئی  برآوردم

 

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم

رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم

 

کشیدم در برت نا گاه و شد در تاب گیسویت

نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

 

تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده

چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم

 

 

 

* هادی پاکزاد این غزلو خیلی دلنشین خونده...از صبح تا حالا صد دفه شنیدمش...

 

++
     سارا