تبليغاتX
روزانه
یکشنبه 11 مرداد1388

استنلی کوبریک کارگردان دگراندیش و بزرگی که فیلمهای خاصش طرفداران زیادی دارند. از بهترین کارگردانان جهان در قرن بیستم به حساب می‌آیدکه بیشتر فیلم‌هایش اقتباسات ادبی هستند. او از افرادی است که اعتقاد دارند که بشر در زندگی زمینی و مادی می تواند به حد کمال برسد وهمه چیز درمورد دغدغه های درونی انسانهاست.چیزهایی که شاید نبایستی به زبان آورده شوند.فیلمهایش فضای غیرعادی و تاحدی منزجرکننده زیادی دارد و کلا به افراد بالای 18 سال پیشنهاد می شوند. من شخصا فیلمهایش را دوست ندارم چرا که تاچندین روز آدم را ناراحت و درگیر و عصبی می کند و با روحیات من اصلا سازگار نیست و همه را تقریبا ناخواسته و به دلیل موفقی کارگردانش دیده ام:Dامروز درباره سه فیلم از او که اخیرا دیده ام می نویسم (فیلمهای لولیتا و غلاف تمام فلزی رو 4-5سال پیش دیدم و زیاد بخاطر ندارمشون)

+A Clockwork Orange (1971)

پرتغال کوکی برنده 4جایزه اسکار(بهترین فیلم،بهترین کارگردانی،بهترین فیلم‌نامۀ اقتباسی و تدوین) داستان جوان ناهنجار و ضد اجتماعی است که رهبری گروهی از جوانان مانند خود را بر عهده دارد او انواع جنایات را مرتکب می شود (واز آنها لذت می برد) و در این بین به خاطر یک مورد قتل دستگیر می شود و به زندان (مرکزی برای درمان خلافکاران) فرستاده می شود تا در آنجا تحت روش های مدرن درمان “احساس تنفر از خشونت” به یکی از افراد مطلوب و معمولی جامعه تبدیل شود.درمانی که بدون انتخاب او رخ می دهد. او فرد خوبی می شود اما غیر ارادی و ماشینی، مانند لقبش: پرتقال کوکی…فیلم پراز خشونت و صحنه های منزجرکننده است و اعصاب برای کسی نمی گذارد. هنگام اکران این فیلم در انگلستان به خاطر تقلید برخی از جوانان از کارهای شخصیت اول فیلم، از پخش آن در انگلستان جلوگیری کردند و این فیلم پس از مرگ کارگردان در آنجا اکران عمومی شد!

+The Shining (1980)

درخشش یا تلألو فیلمی در ژانر وحشت از کوبریک و بر اساس داستانی به همین نام از استیون کینگ .داستان مرد نویسنده‌ای ( با بازی بسیار خوب جك نيكلسون) که به همراه همسر(با بازی خوب شلی دووال)و فرزندش در فصل زمستان به یک هتل کوهستانی بسیار مجلل می رود تا علاوه بر اینکه از آنجا دراین فصل که هیچ رفت و آمدی ندارد مراقبت کند رمانش را نیز بنویسداما حوادثی آنجا رخ می دهد و او را دچار اختلالات روانی عجیبی می کند...اینجا هم می تونید درباره فیلم بخوانید.موسیقی متن فیلم هم بنظرم خیلی خوب فضای وحشت را القا می کردند.فیلمی پر از خون و دیوونگی!

+Eyes Wide Shut (1999)

چشمان كاملا بسته آخرین اثر کوبریک قبل از مرگش با فيلمنامه ای بر اساس داستان معروف (رمان " Traumnovelle  "داستان خیال") آرتور شنيتسلر (يكي از نويسندگان طرفدار فرويد) و در آن بي پرده از ناپاكي ها و پليدي هاي آدمي سخن مي گويد.

کوبریک در مورد اين فيلم مي گويد: « ما همه ، هم خوب و هم بد، هم خير و هم شر هستيم و اگر شما هيچ نا پاكي و پليدي در خودتان نمي بينيد ، دليلش آن است كه خوب به خودتان نگاه نكرده ايد…! »فیلمی کابوس وار با بازی نیکول کیدمن و تام کروز (در آن زمان واقعا زن و شوهر بودند)با موسیقی بسیار مناسبی که شدت درگیری آدم را با کابوس فیلم بیشتر می کند.

شايد زندگي تنها يك مهماني بالماسكه باشد… مهماني اي كه وقتي به پايان مي رسد ، احساس نا خوشايندي ضمير انسان را آزار مي دهد.اینجادرباره فیلم می توانید بخوانید.

 

+The Sixth Sense (1999)

حس ششم نوشته و کارگردانی نايت شيامالان نامزد 6جایزه اسکار و برنده 31جایزه دیگر داستان پسربچه اي است که مي تواند ارواح مرده ها را ببيند اما به دليل اقتضاي سنش از در ميان گذاشتن اين راز با ديگران خودداری می کند و با اين مشکل به تنهايي دست به گريبان است. دکتر روانشناسي که نقش آن را بروس ويليس به خوبی بازي مي کند، در تلاش است پرده از اسرار او بردارد . و همه ی اینها ظاهر این فیلم است و تا دقایق نهایی کاملا نمی فهمید باطن این فیلم از چه قرار است! جایی خواندم که نایت شیالامان درمورد فیلمش گفته است که: "حس ششم بر مبناي ترس انسان هاي واقعي، بچه هاي واقعي و بزرگسالان واقعي ساخته شده است. ترس از دست دادن، ترس از ناشناخته ها، ترس از داشتن توانايي و قدرتي که کمک مي کند با آنچه که در پشت پرده قرار دارد، روبرو شد و در آخر ترس از ندانستن احساسات دروني مان و واقعيات" و او تنها راه فرار از ترسها را رابطه با آنها می داند.قبلا فیلم The Village رو از این کارگردان دیده بودم که خوشم نیومده بوداما این فیلم فوق العاده جذاب و دیدنی بود.

+The Prestige (2006)

پرستیژ(اعتبار/شهرت)فیلم خوش ساخت و جذابی از کريستوفر نولان (کارگردان بتمن) و براساس رمانی با همین نام از کریستوفر پرایست نویسنده انگلیسی داستان زندگی مرموز و پرپیچ و خم دو دوست شعبده بازی (بابازی خوب كريستين بل وهيو جكمن) که در اواخرقرن نوزده در لندن زندگی می کنند و از جواني و اولين برخورد شان همواره به شکلي دوستانه در حال رقابت با هم بوده اند، است. قابليت ها و مهارت هاي اين دو در گذر زمان افزون تر و به همراه آن رقابت شان نيز شديدتر شده و بعد از حادثه ای رنگي از نفرت به خود می گیرد. رقابت اين دو همواره در اين مسير بوده که شعبده تازه و پيچيده تري عرضه کنند که دومي ياراي مقابله با آن را نداشته باشد. ولي اين رقابت به زودي در مسيري تلخ و خطرناک مي افتد و زندگي هر دو و حتي اطرافيان شان را نيز دچار مخاطره مي کند. به قول تیزر تبلیغاتی فیلم :رفاقتی که به رقابت تبديل شد . رقابتی که مبدل شد به يک نبرد

A Friendship, That Became a Rivalry...A Rivalry, That Became a Battle

پرستیژ که به گفته فیلم ضربه نهایی ایست که یک شعبده باز به مخاطبش وارد می کند و اورا غافلگیر می کند به شدت فیلم غافلگیرانه ایست و در آخر برای آدم لذت زیادی از خودش باقی می گذارد.

 فیلم با این توضیح شروع می شود:

 حقه شعبده باز به سه دسته تقسیم می شود:

 1. پیمان: که شعبده باز یک چیز معمولی به تماشاگرانش نشان می دهد.

 2. چرخش: که همان سوژه معمولی کاری فوق العاده انجام میدهد.

 3. پرستیژ: اینجاست که بیننده بحت می زند و نمی تواند راز شعبده باز با بفهمد

+Flightplan (2005)

 نقشه پرواز فیلم مهیج و خوبی از  رابرت شونکت و بازی خیلی خوب جودی فاستر که نقش مادري را بازي مي‌كند كه با دختر خردسالش سوار يك هواپيماي مسافربري از برلين عازم برای حمل جسد شوهرش که از بالای بام سقوط کرده است به سمت آمريكاست و در طول مسافرت متوجه مي‌شود دخترش مفقود شده است، مشكل زماني جدي‌تر مي‌شود كه هيچ كس حرف او را درباره حضور دخترش در هواپيما قبول نمي‌كند! خیلی از دیدنش لذت بردم.فکر کنم تلویزیون خودمون هم اونو پخش کرده ولی مطمئنا دیدن کامل این فیلم  و به زبان اصلی یه چیز دیگه است!

++
     سارا  | 

سه شنبه 16 تیر1388

درباره الی... آخرین فیلم بسیارخوب اصغرفرهادی است که دیدنش تا چندین روز درگیرت می کند و دلت می خواهد بازهم و بازهم ببینیش و باور کنی که همیشه برای آدمی میان خوشبختی و بدبختی، راست و دروغ و حقیقت و غیرحقیقت مرزی نازک تر از موی قضاوت وجود دارد که به راحتی و به ظاهر با منطق عقلی می تواند مرز را به نفع و سمت خودش تغییر دهد.

مرتبط:

+ یادداشت مهرزاد دانش برای فیلم «درباره الی...» و این اوضاع و احوال پساانتخاباتی

+ اسمش از اول «مجهول الهويه» بود؛ گفت وگو با اصغر فرهادي در اعتماد

+ درباره الی،کشف رازهای زندگی طبقه متوسط

+ قضاوت در كانون تقدير است

+ «درباره الي...» مضمون قضاوت و بزنگاه اخلاق (روزنامه اعتماد)

++
     سارا  | 

شنبه 13 تیر1388

در سیاست نه دیوارابدیه نه روزنه.

این یکی از پیامهای اصلی فیلم" تست دموکراسی" ساخته مشترک محسن مخملباف و شهاب الدین فرخ یار بود.فیلمی شعرگونه و پرازاستعاره ازحال و هوای انتخابات در ده سال پیش(1378) و پیش بینی آینده ی آن دوران امیدبرای جنبش اصلاحات.فیلمی که اولش به مخالفانش تقدیم شده بود و آخرش با کشیدن دیواری در اتاق حزب مشارکت به پایان رسید.

 

++
     سارا  | 

پنجشنبه 20 فروردین1388

فیلمهای زیر دو اثر فوق العاده مرتبط به هم از ريچارد لينكليتر درباره عاشق شدن در هر زمان و مکانی است که لابلای گفتگوی دو جوان درباره زندگی گنجانده شده است .عقایدشان، زندگیشان و نگاهشان را به عشق خیلی دوست داشتم و از ديالوگهای معرکه فیلم (تقریبا تمام فیلم به رد و بدل کردن دیالوگ می گذره)حسابی لذت بردم. گویا فیلمنامه ی ترجمه شده ی آنها هم در راه است و در اینجا چند سکانس از فیلمها و موسیقی دوست داشتنی متن فیلم را گذاشته اند که خواندن و شنیدنشان خالی از لطف نیست.

*(Before Sunrise (1995

+ قبل از طلوع داستان آشنایی پسری آمريکايی (بابازی خوب اتان هاوک)با دختری فرانسوی( با بازی روان و دلنشین جولی دلپی) در قطار بوداپست به مقصد پاریس در یک عصر تابستان است.پسر در حال گذراندن آخرین روزهای سفر دور اروپاست و دختر از دیدن مادربزرگش به خانه بر می گردد. هر دوخیلی جوانند و هنوز در سردرگمی های اوایل جوانی، به سرعت جذب همديگر می شوندو ناگهان تصمیم می گیرند یک روز و شب را در شهر وین که مقصد هیچ کدام هم نیست بگذرانند و روز بعد هر کسی به راه خودش ادامه بدهد.از همه چیز حرف می زنند از فکرهایی که می کنند و زندگی ای که اطرافشان در حال گذشتن است.

*(Before Sunset (2004

+قبل از غروب نامزد جایزه اسکار و این بار در نوشتن فیلمنامه این فیلم دو بازیگر اصلی نیز سهیم بوده اند و احساس شخصی خودرا نیز در آن دخیل کرده اند.حتی در بعضی جاها همدیگر را با اسم واقعی صدا می زنند!داستان این فیلم مانند زمان ساختنش 9سال بعدتراز آن روز تابستانی است.پسر که حالا يک نويسنده شده و به خاطر رمانش به سفری اروپايی آمده، دختر را که یک فعال محیط زیست است در يکی از کتابفروشی های پاريس ملاقات می کند. این بار در کوچه پس کوچه های پاريس از خاطره آن شب رویایی می‌گويند. باز وقت آن دو محدود است .این بار حرفهايشان بیشتر بوی زندگی می‌دهد تا جوانی. حالا ديگر آنقدر تجربه زندگی دارند که بدانند همصحبتی با کسی که می توانی هر چه در قلبت می‌گذرد را برایش بگویی و از جنس توست چقدر ناب و شیرین است. یه جاهایی به شدت با حرفهای دخترک احساس همذات پنداری می کردم و شیفته اش شدم!در اول این فیلم برعکس آخر فیلم قبلی مکانهایی که این دو باهم در آنجا هستند و صحبت می کنند را بدون حضور آنها و با موسیقی متن زیبایی نشان می دهد که خیلی دوستش داشتم.

*(Scoop (2006

+ خبرداغ (سوژه) یک کمدی جنایی با نوشته و کارگردانی و بازی وودی آلن 72 ساله که در کنار اسکارلت جوهانسون وهیو جکمن نقشهای اصلی فیلم را بازی می کنند. داستان فیلم در مورد یک سری قتلهای زنجیره ای و مرتبط به هم هست که در لندن اتفاق می افتد و قاتل ، در هر صحنه جنایت یک برگ ورق تاروت از خود بجا می گذارد . در این بین یک خبرنگارحرفه ای که به تازگی فوت کرده و در کشتی برزخ!سرنخهایی از منشی تازه فوت شده ی قاتل احتمالی بدست آورده ، طاقت نمی آورد و از کشتی فرار می کند تا این خبر داغ را به یک دانشجوی تازه کار خبرنگاری بدهد و اورا ترغیب کند تا در این زمینه جستجو کند...منتقدین می گویند کارهای سینمایی آلن اغلب به موضوع  اتفاق و شانس بر می گردد و اینکه برای هر چیزی استثنا می توان قائل بود و هیچ چیز قطعیت ندارد و پشت هر نقابی ممکن است چیزی پنهان شده باشد. با توجه به این ایده فیلمهایش را دوست دارم.

(Match Point (2005

+ امتیاز نهایی فیلم دیگری از وودی آلن با بازی اسکارلت جوهانسون و جاناتان رایس مه یرکه به نظرم از فیلم قبلی خیلی بهتر بود.داستان تنیس بازی حرفه ای ایرلندی که برای آموزش تنیس و امرار معاش به لندن آمده و با خانواده یکی از شاگردان ثروتمندش آشناو به موجب ازدواج با خواهر وی باعث ارتقای شغلی و ثروتمند شدنش، شده است در حالی که عاشق نامزد سابق همان شاگردش هم شده و در دوراهی وسوسه انگیزی گیر کرده است ...این فیلم هم در واقغ در ستایش شانس ساخته شده است و در سکانس اول فیلم در حالی که بازی تنیس و عبور توپ از روی تور را نشان می دهد عنوان می شود که:" کسی که گفته: ترجیح می دهم خوش شانس باشم تا یک آدم خوب، نگاه عمیقی به زندگی داشته. مردم از روبرو شدن با این مطلب که بخش عمده ای.از زندگی به شانس بستگی داره، می ترسند. فکر اینکه چیزهای زیادی در زندگی.خارج از کنترل شما هستند، هراس آوره. در مسابقه لحظاتی هست که توپ به بالای تور برخورد می کنه و در کسری از ثانیه، یا به جلو میره و یا برمی گرده با کمی خوش شانسی، به جلو میره و شما می برید و یا اینطور نمی شه و شما می بازید..." اینجا و اینجاهم درباره فیلم مطالب خوبی نوشته اند.

(Love Wrecked (2005

+ عشق شکست خورده یک کمدی عاشقانه گروه سنی الف!با بازی آماندا باینز.داستان دختر نوجوانی که عاشق یک ستاره ی راک است و در سفری اتفاقی در کنارش قرار می گیرد و به امید اینکه به معبودش نزدیک شود کاری در کشتی تفریحی او دست و پا می کند و وقتی شب این خواننده معروف راک در اثر طوفان و دریازدگی به دریا پرت میشود ، دختر که غریق نجات هم هست  برای نجاتش بدرون آب می پرد و آن دو بر قایق نجاتی در دریا سرگردان میشوند تا اینکه به جزیره ای ظاهرا متروک و دورافتاده می رسند. . .خیلی گروه سنی الف بود دیگه، خود دانید!:D

(The Last Sign (2005

+ آخرین نشانه یک درام مهیج (البته من که احساس مهییج شدگی نداشتم!)است درباره ی زنی که به تازگی همسرش را در سانحه رانندگی از دست داده و به همراه دو فرزندش در خانه‌ای بزرگ زندگی می‌کند. اما روح شوهرش و نشانه هایش به دنبال او هستند...چنگی به دل نمی زد.

++
     سارا  | 

شنبه 17 اسفند1387

*(Thelma & Louise (1991

+ تلما و لوئیس فیلمی فمینسیتی به کارگردانی ریدلی اسکات و برنده جایزه اسکار. اولین فیلمی که براد پیت با بازی  15 دقیقه ای در آن مشهور شد و مسیر پیشرفت را بعد از آن در پیش گرفت.داستان دو زن که به قصد گذراندن تعطیلات چند روزه از شهر خارج می شوند ولی اتفاقات بسیار مهیجی گریبان آنها را می گیرد. فیلمی قدیمی و البته بسیار جذاب و خوش ساخت که 129 دقیقه شما را در جاده و در هیجان نگه می دارد. گویا اولین فیلم جاده ای هالیوود نیز بوده است.

* (Domino (2005

+دامینو به کارگردانی تونی اسکات و براساس داستان واقعی زندگی دامینو هاروی که نقشش را کیرا نایتلی بازی می کرد .دختر یک هنرمند و از خانواده ای در طبقه بالاکه با وجود سن کم و زن بودنش یک شکارچی جایزه بگیر (کسانی که خلافکاران حرفه ای و خطرناک رو دنبال می کنند و در قبال پولی که می گیرند به پلیس و یا گاهی یک خلافکار گنده تر تحویل می دهند) شده است.او در یک ماموریت خطرناک توسط FBI دستگیر و وادار به تعریف داستان زندگی خود می شود.فیلم خشن و مهیجی بود.من زیاد خوشم نیومد ازش یعنی اعصاب و روحیه کشت و کشتار ندارم کلا!

*(The Jacket (2005

+ جلیقه(ژاکت) به کارگردانی جان ميبوري با بازی نایتلی و آدرین برودی .همچنین نويسنده‌ي فيلمنامه( تاج‌الدين)و يكي از تهيه كنندگان فيلم ايراني بوده اند.داستان یک گروهبان ارتش آمريكا که در جنگ با عراق در سال 1991 توسط يك كودك از ناحيه‌ي سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته اما از مرگ نجات پیدا کرده و پس از يك سال درمان او را كه دچار فراموشي گشته ، به كشور خود باز مي‌گردانند.در راه بازگشت حادثه قتلی گریبان اورا می گیرد و در دادگاه به خاطر صد‌مات ناشي از جنگ و فراموشي كامل، او را به جاي زندان، راهي آسايشگاه مي‌كنند. در آسايشگاه براي بيماران مجرم روش‌ خاصی دارند که با خوراندن داروهاي مخدر و زنداني كردن بيماران در لباسي جليقه مانند و سپس قراردادن آ‌ن‌ها در يك كشوي غسال‌خانه، قصد دارند كه آنها، خاطرات گذشته‌ را به ياد بياورند و به اين طريق درمان شوند. اما گروهبان قصه ما به جاي يادآوردن خاطرات گذشته‌اش به آينده سفر می کند! فیلم روانپریشی هم دوست ندارم وگرنه در این ژانر فیلم خوبی بود با این پیام که برای زندگی خود ارزش قائل باشیم و به مرگ و زندگی فکر کنیم. تنها مسئله‌ي مهم در زندگي، ايمان داشتن است. اين كه تا وقتي زنده‌اي هنوز دير نشده است.. مهم این است که وقتی بیداری زیباتر از زمانی ست که خوابیده ای وقتی که می میری فقط یک چیز است که می خواهی که بار دیگر اتفاق بیفتد می خواهی که برگردی...(بخشی از فیلم)گویا این فیلم سال گذشته در برنامه سینما ماورا شبکه چهارنیز نمایش داده شده.

(Scent of a Woman (1992

+بوی خوش زن به کارگردانی مارتین برست و بازی بسیار خوب آل پاچینو که جایزه اسکار را برای بازی در این فیلم به دست آورد.داستان یک دانش‌آموز درسخوان بورسیه که از شهری دورافتاده به یک کالج بسیار گرانقیمت باهمکلاسیهایی که مدام اورا تخقیر می کنند آمده و چون جوان و مغرور است ترجیح می‌دهد کار دانشجویی بگیرد و از ناپدریش پولی درخواست نکند. در تعطیلات به او یک کار پیشنهاد می‌شود، مراقبت از مرد پیر و نابینایی که خانواده اش برای تعطیلات می خواهند اورا تنها بگذارند.اما او که یک سرهنگ بازنشسته مغرور با ظاهری خشن و قلبی مهربان، با فلسفه‌های خاص خودش از زندگیست و در دنیا هیچ‌چیزی را به اندازه‌ی زن و ماشین فراری قرمز دوست ندارد،نقشه ای غافلگیرانه برای این تعطیلات دارد و مثل یک مرشد برای این شاگرد بی تجربه اش درسهایی برای آموختن به او.فیلم خیلی خوبی بود.

(The Wedding Date (2005

+قرار عروسی داستان دختری که می خواهد برای شرکت در مراسم ازدواج خواهر کوچکش از نیویورک به لندن برود اما نمیخواهد جلوی نامزد سابقش که اتفاقا برادر داماد نیز هست کم بیاورد یک مرد خوش تيپ را استخدام کند تا در مدت سفرش نقش دوست پسرش را بازی کند . حدس زدن بقیه فیلم هم چندان کار سختی نیست.فیلم سطح پایین و جاست فورفان بود دیگه!

(Pretty Woman (1990

+ زن زیبا با بازی ریچاردگرو و جولیا رابرتز(گویا پردرآمدترين‌ بازيگر زن‌هاليوود در سال‌ 2005 )و برای این فیلم نامزد جایزه اسکار شده است ،داستان مردی که شغلی مهم و جدی دارد به طوری که معمولا بایستی برای رفت و آمد اسکورت شود عاشق زن روسپی و زیبایی می شود که هیچ سنخیتی با او ندارد. یک فیلم کمدی–رمانس بی خودی که در زمان خودش جایزه هم زیاد گرفته و موسیقی متن(با صدای روی اربیسون) خوبی داشته. 

++
     سارا  | 

یکشنبه 4 اسفند1387

در راستای اینکه امروز(فردای ما) یوم الاسکار هست.این بار فقط به معرفی3 تا از  فیلمهای نامزد (در بخشهای مختلف) که من تا امروز موفق به دیدنشون شده ام می پردازم:

*(Slumdog Millionaire (2008

+ ملیونر زاغه نشین به کارگردانی دنی بویل که در گلدن گلاب امسال در هر ۴ رشته‌ای که نامزد جایزه شده بود، برنده شد.(بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردان ، بهترین فیلمنامه و بهترین موسیقی متن) و اکنون نامزد 10 جایزه اسکار نیز هست .فیلم فوق العاده ای بر اساس  اقتباسی از رمانی به نام (پرسش و پاسخ) ویکاس سواراپ .داستان جمال نوجوان که کودکی اش در فقری عمیق و زاغه نشینی در بمبئی گذشته است با حضور در یک نمایش تلویزیونی موفق فرصت میلیونر شدن را پیدا می‌کند. وقتی که او به اکثر سوالات این مسابقه تلویزیونی پاسخ می‌دهد پلیس به نحوه دسترسی او به جواب سوالات مشکوک شده و از او درباره گذشته‌اش تحقیق می‌کنند و او داستان زندگی پر فراز و نشیبش و ارتباط آن با دانستن جواب تک تک سوالها برای بردن 20میلیون روپیه( معادل 400 هزار دلار ) را زیر شکنجه پلیس تعریف می کند.خیلی دوستش داشتم .

*(The Curious Case of Benjamin Button (2008

+ مورد عجیب بنجامین باتن به کارگردانی دیوید فینچر و نوشته ی اریک راث (نویسنده ی فارست گامپ) والهام گرفته از یک داستان کوتاه نوشته ی اسکات فیتز جرالد.و رکورددارنامزدی جایزه اسکار امسال(13تا) با بازی براد پیت و کیت بلانشت.داستان مردی که در روز پایانی جنگ جهانی اول به دنیا می آید.سیر تکامل جسمی او برعکس است.او پیر به دنیا می آید و با گذشت سالها هر چه در اطراف اوست، تمام کسانی که می شناسد و دوستشان دارد، رو به پیری می روند و او جوان تر می شود.هرچند فیلم نامزد گرفتن جوایز بسیاری در گلدن گلاب و انجمن منتقدان فیلم آمریکا بود و توفیقی نیافت و خیلی ها داستان فیلم را به خاطر تخیلی بودنش مورد انتقاد قرار داده اند ولی من از دیدنش لذت بردم و خیلی دوستش داشتم.

*(Revolutionary Road (2008

+ جاده انقلابی به کارگردانی سام مندس(همسر فعلی کیت وینسلت) برنده جایزه گلدن گلوب برای بهترین هنرپیشه زن فیلم درام امسال و نامزد 3جایزه اسکار.داستان فیلم بر اساس رمانی به همین نام اثر ریچارد ییتس نوشته شده است.داستان تراژیک یک زوج جوان آمریکایی و دو فرزندشان با بازی لئوناردو دی کاپریو و کیت وینسلت در دهه ۵۰ که با ایده‌آل‌هایی متفاوت با همسایگانشان در منطقه مسکونی «جاده انقلابی» زندگی می‌کنند.آنها که به ظاهر خوشبخت هستند اما در واقع اصلا ً از شرایط زندگی بی هیجان و کسالت آور خود راضی نیستند تصمیم می‌گیرند در اقدامی‌ انقلابی راهی پاریس شوند تا به آرزوهای هنری خود در زندگی دست یابند .به گفته نویسنده اش داستان ادعانامه ای علیه زندگی آمریکایی است. بسیاری از آمریکایی ها در این دوران بر خلاف تمایل عمومی به سازگاری، احساس می کردند به روح خود خیانت کرده اند،زندگی شان وارد بن بست شده بود و نیازمند راه حل های انقلابی بودند. بازی دی کاپریو و وینسلت فوق العاده بود اما فیلم خیلی غم انگیز و ناراحت کننده بود.

بعد از نوشت:

ملیونر زاغه نشین 8 جایزه اسکار(بهترین فیلم، بهترین كارگردانی ،بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین فیلمبرداری، بهترین میكس صدا، بهترین تدوین، بهترین موسیقی متن، بهترین ترانه) و بنجامین باتن 3 جایزه(بهترین طراحی صحنه، بهترین گریم، بهترین جلوه های ویژه) را برنده شدند.

به نام خدا.من پنه لوپه کروز و آن هاتوی را خیلی دوست دارم در مراسم دیشب هم خیلی ناز شده بودند بخصوص آن هاتوی که بهش لقب پری دریایی هم دادند با این لباس نازش. ازاینکه کیت وینسلت و شان پن و کروزهم جایزه گرفتند خوشحال شده ام زیاد. و اینچنین بود بخشی از هیجانات اسکاری من.تمام

 مرتبط:

 سایت رسمی اسکار

برندگان اسکار 2009

میلیونر زاغه نشین جوایز اسکار 2009 را درو کرد

++
     سارا  | 

جمعه 25 بهمن1387

مرگ من روزی فراخواهد رسید:

در بهاری روشن از امواج نور

درزمستانی غبارآلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور...*

فروغ تجسم آزادی بود، در محبس. اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را تجسم کنید، فروغ همین بود، و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین انسانی است که من دیده‌ام. اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر، وسرانجام این دو در نقطه‌ای به هم برسند، آن نقطه "فروغ" است. فروغ، نقطه‌ی ملاقات غم و شادی بود.    (احمدرضا احمدی درباره‌ی فروغ)

 با دیدن برنامه دیشب آپارات بی بی سی فارسی که به مناسبت سالروز مرگ فروغ فرخزاد به فیلم سرد سبز (مستندخوبی از زندگی فروغ ساخته ناصر صفاریان-1381) اختصاص داشت همه عصر جمعه ام به شنیدن دوباره ی تنها صداست که می ماند مخملی و زیبای فروغ گذشت.با خودم فکر می کنم اگر در آن دوشنبه سیاه تصادفی رخ نمی داد فروغ 74 ساله را اکنون برای ادامه فعالیت و نوشتنش به کدام کشور خارجی پناهنده کرده بودند؟!

* شعر "بعدها" از کتاب عصیان

++
     سارا  | 

شنبه 19 بهمن1387

*(Shakespeare in Love (1998

+ شکسپیرعاشق فیلم شاهکاری با کوله باری از جوایز( ۷جایزه اسکار و ...) با بازیهای فوق العاده جوینت پالترو(همسر واقعی کریس مارتین cold play) و جوزف فاینز .داستان بخشی از زندگی ویلیام شکسپیر که در زمان ملکه الیزابت اول و سال ۱۵۹۳ در لندن اتفاق می افتد. داستان عشق پر شور شکسپیر به واویلا،دختر یک سرمایه دار که شدیدا به تئاتر و ادبیات علاقه دارد در زمانی که تئاتر رمئو و ژولیت را برای اجرا تمرین می کنند. درحالی که زنان اجازه ی بازی در نمایشها را نداشتند و پسران نوجوان با پوشیدن لباس زنانه ایفای نقش می کردند اما واویلا جسارت به خرج می دهد و پنهانی وارد این نمایش می شود ...داستان در واقع برداشتی از واقعیت است و دقیقا در زندگی شکسپیر این اتفاقات نمی افتد اما واقعا از دیدنش لذت بردم و جز فیلمهای بسیار محبوبم است.

*(Awakenings (1990

+ بیداری ها فیلم بسیار خوب و البته تاثیر برانگیزی بر اساس ماجرایی واقعی و کتاب خاطرات اولیور ساکس در مورد تلاش یک پزشک با بازی رابین ویلیامز در مداوای بیماران کاتاتونيايى(نوعی فلج ذهنی )،از جمله لِنارد لوو (با بازی بسیار خوب روبرت دنیرو) که فعالیت های عادی زندگیشان متوقف شده و بقیه پزشکان از درمان آنها قطع امید کرده اند و به آنها به چشم مجسمه هایی زنده نگاه می کنند...اگر شما هم مثل من روحیه ی پزشکی بسیار پایینی دارید و وقتی بدانید داستان واقعی است نمی توانید جلوی خودتان را از غصه خوردن و گریه کردن فراوان بگیرید دیدن فیلم توصیه نمی شود!

*(Crash (2004

+ تصادف فیلم خوبی که برنده 3جایزه اسکار به کارگردانی و نوشته پل هاگیس( فیلمنامه نویس دختر میلیون دلاری) است.موضوع اصلی فیلم چالش فرهنگها، نژادها و گروه‌های مختلف ساکن شهر لوس آنجلس بعد از ۱۱ سپتامبر است. مشکلات آن ها در بسر بردن در یک شهر بزرگ با مهاجران و نژادهای گوناگون که اغلب به طرز آشکاری ناآرام، مضطرب، بدبین و ناراضی هستند.فیلم دارای 8 داستان مختلف و انبوهی از شخصیت هاست که به نوعی بهم مربوط می شوند.دو کاراگاه پلیس که عاشق همدیگرند، یک مغازه دار ایرانی عصبی ، یک زن خانه دار و همسرش که دادستان است، یک کارگردان سیاه پوست و همسرش، یک قفل ساز مکزیکی و دختر کوچکش، دو سارق سیاه پوست اتومبیل، یک زوج میان سال چینی و یک پلیس تازه کار و همکار نژاد پرستش. این داستانهای موازی در مدت زمان کوتاهی (کمتر از دو روز) در شهر لس آنجلس روی می دهد. فیلم قشنگی بود.دوستش داشتم.یک جایی ازفیلم هم آهنگ "دختربویراحمدی" شنیده می شد!

(Zodiac (2007/I

+ زودیاک بر اساس داستانی واقعی که تا بحال 8- 7فیلم بر اساس آن ساخته شده است و البته بهترین آن همین فیلم 158دقیقه ای دیوید فینچر معروف آمریکایی است! فیلم ، ماجرای واقعی یک قاتل زنجیره ای ،  معروف به زودیاک که در سال های 1969 تا 1991 در شمال کالیفرنیا باعث ترس و وحشت مردم شده بود را بررسی می کند.قاتل عجیبی که نامه هایی مرموز به روزنامه ها می فرستاد و شیوه و زیرکی او یا گروه او! برای پلیس تبدیل به معمایی شد که برای همیشه حل نشده باقی ماند و هرگز هویتش کشف نشد. فیلم بر اساس کتاب مستند «جنایت حقیقی» نوشته رابرت گری اسمیت روزنامه نگاری که به موضوع زودیاک علاقه مند شده و تحقیقات زیادی را شخصا در این زمینه انجام داده است ساخته شده است. زودیاک بعد از چاپ نامه ها و نوشتن کتاب از مردم خواسته بود برایش فیلمی بسازند! اینجا هم به مطالب خوبی اشاره کرده است.با اینکه ژانر جنایی دوس ندارم ولی نتوانستم از دیدن این فیلم مهییج و خوش ساخت صرف نظر کنم.

(The Zodiac (2005

+ این هم فیلم دیگری درباره زودیاک به کارگردانی الکساندر بالکلی که بیشتر به ماجراهای کارگاهی که خودش را غرق در حل معمای زودیاک کرده است می پردازد و در مقایسه با فیلم فینچر اصلا فیلم جالبی نبود.

(Black Irish (2007

+ ایرلندی سیاه برنده 10 جایزه مختلف و داستان اصرار نوجوانی 16 ساله اهل جنوب بوستون که براي مستقل شدن در برابر خانواده ايرلندي/کاتوليک خود ‏قرار مي گیرد. برادر بزرگ ترش تري وارد دنياي جنايت و مواد مخدر شده، خواهرش کاتلين که آبستن شده، به جايي ‏دور فرستاده مي شود تا مايه شرمساري خانواده نباشد و پدرش که روزها را با مستي ناشي از الکل و افسوس ‏خوردن سپري مي کند. تنها چيزي که سبب مقاومت او مي شود علاقه به بيس بال و استعدادش در اين زمينه است. او ‏با وجود بي اعتنايي خانواده اش به توانايي هاي وي، سعي دارد تا قهرمان اين رشته ورزشي شود....‏فیلم سیاه و تلخی بود.بد نبود.

++
     سارا  | 

شنبه 5 بهمن1387

   

Léon (1994)*

+ لئون(حرفه ای) فیلم شاهکاری است از لوك بسون فرانسوی درباره داستان زندگی یک قاتل حرفه ای به نام لئون(با بازی فوق العاده ژان رنو ی فرانسوی)مردی عجیب و خاص، به ظاهر فاقد احساس و محبت که غذای اصلی او شیر است و شبها با یک چشم باز و در حالت نشسته می خوابد!در همسایگی او خانواده ای با 3 فرزند زندگی می کند که پدر و مادر قاچاقچی مواد مخدر هستند و بجز دختر کوچک خانواده که ماتیلدا (با بازی خوب ناتالی پورتمن که آن زمان خیلی کوچولو بوده!)نام دارد توسط پليس فاسدي كه در معاملات مواد مخدر خود را صاحب سهم مي داند كشته مي شوند.ماتیلدا با پناه آوردن به لئون و یادگرفتن حرفه آدم کشی قصد گرفتن انتقام را دارد...اختلاف زيادي كه بين ظاهر و شخصيت يك آدمكش حرفه اي و يك دختربچه 12 ساله وجود دارد و ارتباط فوق العاده لطیف و جالبی که این دو باهم برقرار می کنند و عشق و احساس عمیقی که در آن جریان دارد باعث می شود در آخر فیلمی جنایی که سراسر اکشن هایی خشن و مهیج دارد در حالی که ترانه فوق العاده Shape of my heart استینگ خوانده می شود نتوانید جلوی ریختن اشکهایتان را بگیرید!(اینجا می تونید دانلود کنید و اینجا ببینید)

Vita è bella, La (Life is Beautiful) (1997)*

+ زندگی زیباست یک درام کمدی فوق العاده ایتالیایی از روبرتو بنینی که خودش نیز نقش اول فیلم را بازی کرده و برنده جایزهٔ اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان، اسکار بهترین موسیقی متن و همچنین اسکار بهترین بازیگر مرد (روبرتو بنینی) را در سال ۱۹۹۸ کسب کرده است. داستان زندگی مرد یهودی شوخی به نام گوئیدو که ابتدا درگیر ماجرایی عشقی است که سرانجام به ازدواج ختم می شود و صاحب پسری می شوند.پنج سال بعد در زمان جنگ جهانی دوم این زوج و پسرشان به یک اردوگاه کار اجباری یهودیان تبعید میشوندو اسیر زندگی وحشتناک کمپهای آدم سوزی میشوند که نازیها برای کشتار یهودیها به راه انداخته اند. گوئیدو به کمک تخیل و طنز فوق العاده قویش تمام سعیش را میکند تا این اوضاع را برای پسرش تحمل پذیر کند و سختیهای جنگ را از وی پنهان کند، بدین صورت که چنان وانمود میکند که همه این کارها فقط یک بازی است برای بدست آوردن یک جایزه که تانک جنگی واقعی که پسرپنج ساله اش عاشق آن است...بنینی درمصاحبه ای درباره این فیلم گفته است: بعضی از مردم فکر میکنند با این موضوع(هولوکاست) نمیتوان به صورت کمدی برخورد کرد، اما به نظر من تنها کمدینها میتوانند به اوج یک تراژدی برسند.

The Lives of Others (German: Das Leben der Anderen) (2006)*

+ زندگی دیگران برنده جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، درامی مهیج و بسیار تاثیرگذار انسانی آلمانی که وقایعش مربوط به سال 1984آلمان است(پنج سال پیش از فرو ریختن دیوار برلین) ویسلر (بابازی خوب اولریش موهه که یکسال بعد از این فیلم بر اثر سرطان معده در گذشت و نام خودش هم در لیست سیاه اشتازی(سازمان امنیت ملی آلمان شرقی) بوده است!) یک مامور خونسرد و حرفه‌ای اشتازی است که با کنترل وحشتناک و استراق سمع‌های وسیع ترس و نفرتی عمیق را در مخالفین دولت آلمان شرقی می‌کارند او ماموریت می یابد زندگی یک زوج هنرمند را که گمان می‌رود به فعالیت‌های ضد دولت مشغول‌اند زیر نظر بگیرد، وی در ابتدا کار استراق سمع را کامل و بی‌نقص انجام می‌دهد اما کم کم این کاوش در زندگی دیگران او را به باورها و احساسات جدیدی می‌رساند، این ماموریت تازه آن طور که باید پیش نمی‌رود و ویسلر گرفتار در وضعیتی بغرنج میان احساسات درونی و وظیفه‌اش دست به فداکاری و گذشت بزرگی می زند... فیلم فوق العاده دوست داشتنی و تاثیرگذاری که تامدتها فکر منو به خودش مشغول کرده بود.

من علاوه بر اینکه فیلم ترسناک بین خوبی نیستم فیلم موزیکال بین خوبی هم نیستم و کلا این ژانربه دلم نمی چسبد و همش فکر می کنم بیشتر مناسب گروه سنی الف باید باشد و ازاینکه این جور فیلمها این همه اسکار و جایزه می گیرند و فروش می کنند واقعاتعجب می کنم! این دفعه از سه تافیلم موزیکال می خوام بنویسم:

Chicago (2002)*

+ شیکاگو نامزد دریافت 13 جایزه اسکار و برنده 6 جایزه اسکار.داستان وکیل طماعی که با هر ترفندی می خواهد زندانی و موکل خود را بی گناه جلوه دهدو اورا معروف کند با بازی ریچارد گرِ،کاترینا زتا جونز و رنی زلوگر.گویا بهترین فیلم موزیکالی است که در دهه اخیر ساخته شده و سراسر موسیقی ارکسترال، موسیقی با کلام و حتی مملو از کلام موسیقایی و شخصا اگر کسی آدم فیلم موزیکال دوستی را ببینم این فیلم راحتما به آن توصیه می کنم و جاست فور فان خوبی بود!

Moulin Rouge (2001)

+ مولن روژ محصول مشترک آمریکا و استرالیا داستان نویسنده ی جوانی (با بازی ايوان مك گرگور )در اواخر قرن نوزدهم که با یک گروه از هنرمندان مونت مارته پاریس آشنا میشود و برای ارائه کارشان به مولن روژ میرود و بطور اتفاقی عاشق زیباترین زن اونجا میشود . ساتین (با بازی نیکول کیدمن) زنی درباری که از نهایت زیبایی به الماس درخشان معروفه و دمخور دوک های ثروتمند و مشهور...یه فیلم خیلی رنگی و فانتزی.

 Mamma Mia (2008)

+ ماما میا محصول مشترک بریتانیا و آمریکاو گویا پرفروش‌ترین فیلم تاریخ بریتانیا!! ‏داستان سوفي ٢٠ ساله که سرگرم تدارک جشن ازدواجش در هتل مادرش دانا (مریل استریپ) ‏در جزيره ای يوناني است،او تصمیم گرفته قبل از ازدواجش پدرواقعیش را کشف کند!! دفتر خاطرات مادرش را يافته، بعد از مطالعه قسمت هايي که مربوط به ٢٠ سال قبل مي شود، درمي يابد که ‏دانا در آن مقطع با سه مرد دوست بوده است. او که شک دارد کدام يک از مردها پدر واقعي اش باشند، نامه هايي به ‏هر سه نفر نوشته و آنها را به جزيره دعوت مي کند...من که از دیدنش سردرد گرفتم!

 ادامه دارد...

با ربط:

۱ و ۲و ۳

 بی ربط!:

فهرست نامزدهاي اسكار 2009

++
     سارا  | 

دوشنبه 16 دی1387
 

*(Fabuleux destin d'Amélie Poulain, Le (2001

سرگذشت شگفت انگیز املی پولن یک فیلم شاهکار فرانسوی, نامزد ۵ جایزه اسکار با بازی آدری تاتو دوست داشتنی ازآن فیلمهایی بود که آنقدر به دلم نشست که حس کردم کارگردانش در گوشه ای از تیتراژ پایانی شاید آن را به من تقدیم کرده باشد!!آنقدر که در بعضی جاهایش همذات پنداری روحی و حسی عمیقی با رویاها و تخیلات فانتزی املی می کردم و به شدت ـ برای من ـ ازآن فیلمهایی بود که باید بارها و بارها دید. داستان زندگی املی در این فیلم از پیش از تولدش آغاز و از زبان یک راوی تعریف می شود و سرشار از طنزو رنگ و احساس است. حتی نام فیلم خود یک طنز آشکاراست.

املی در واقع یک نقاشی فرانسوی زیبا است که با موسیقی شگفت انگیزی از یان تیرسن آمیخته شده است. آلبوم موسیقی فیلم رو می تونید از اینجا دانلود کنید و این آهنگش بخصوص خاصیت معتادشدگی دارد و جدا باید مواظب بود!

               

 دو فیلم بسیار خوب از جو رایت و هر دو با بازی خوب و چهره دوست داشتنی کیرا نایتلی:

*(Pride & Prejudice (2005

 غرور و تعصب نامزد 4 جایزه اسکار وفیلم خوبی بر اساس همان رمان مشهور جین آستن است.داستان فیلم در انگلستان سال ۱۷۹۷ شروع می‌شود. خانواده ای که می‌کوشند! تا برای پنج دخترشان- جین، الیزابت، مری، لیدیا و کیتی- شوهر مناسب بیابند...خلاصه اگر از فیلم قدیمی انگلیسی و دامن پفدار و رقص های دسته جمعی خوشتان می آید این فیلم انتخاب بسیار خوبیست.

*(Atonement (2007

تاوان (کفاره) برنده جایزه بهترین فیلم سینمایی درام و بهترین موسیقی گلدن گلوب و فیلم فوق العاده ای بر اساس رمانی از یان مک ایوان به همین نام که در سال ۲۰۰۱ موفقیت زیادی برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده بود.

داستان در سال های ۱۹۳۰ و در بطن جنگ جهانی دوم روی می دهد،داستان سوتعبیر قرارگرفتن یک عشق توسط دختربچه ای که تخیلاتی قوی دارد و تاوانی که در طی سالهای بعد بابت آن می دهند

موسیقی فیلم که ساخته داریو ماریانلی و از نقاط قوت فیلم است واقعا فوق العاده و زیباست و صدای کلیدهای ماشین تایپ در جای جای فیلم به زیبایی به گوش می رسد که دلیل آن آخر فیلم مشخص می شود!

 وقتی فیلم را می دیدم از پیراهن ابریشمی سبزرنگ سیسیلی( ۱و ۲ و۳) خیلی خوشم آمد و خیلی برایم جالب بود وقتی دیدم این لباس طبق یک نظرسنجی به عنوان بهترین لباس سینمایی طول تاریخ انتخاب شده و در صدر فهرست بهترین لباس‌های سینمایی قرار گرفته است.

(White Chicks (2004

جوجه های سفید یک فیلم کمدی درباره ی دو مامور خنگول و سیاه پوست  اف بی ای که مسئول مراقبت از دو مانکن زن سفید پوست هستند و مدتی مجبور می شوند خودشان را جای آنها بگذارند و ...جاست فور فان بد نبود.

 (The Mistress of Spices (2005

بانوی ادویه جات یک فیلم هندی _ آمریکایی با بازی آیشواری رای که تنها نکته جالبش مغازه قشنگ و رنگی و ادویه ای تیلو خانم بود .تیلو دختری که علوم ادویه ای را یاد گرفته و به آمریکا فرستاده شده و باید همیشه به حرف ادویه ها گوش بدهد و مردم را از معجزاتی که ادویه هادارند بهره مند کند و عاشق کسی نشود وگرنه فلفلها حالشو می گیرند !کلا خیلی فیلم بی خودی بود.

(A Good Woman (2004

یک زن خوب یک فیلم نه چندان خوب و خیلی معمولی با بازی اسکارلت جوهانسن که گویا از خوشگلترین بازیگران زن هالیوود هم هست ولی من ازش خوشم نمی آید!داستان یه زن بدِ خوب!که با فداکاریش زندگی یه زوج جوان را نجات می دهد و خدا هم جایزه اش یک شوهر پولدار مهربون نصیبش می کند !!

ادامه دارد...

مرتبط:

 ۱، ۲

++
     سارا  | 

چهارشنبه 20 آذر1387

در ادامه قسمت اول:

+ Forrest Gump (1994)*

فارست گامپ با بازی فوق العاده تام هنکس داستان مردی با ضریب هوشی 75، که در طول فیلم در حالی که روی یک نیمکت منتظر اتوبوس است، داستان زندگی استثنایی و منحصربه‌فرد خود را برای دیگر رهگذرانی که آنها نیز در ایستگاه نشسته‌اند تعریف می‌کند... فیلم، نامزد 13 اسکار و برنده 6 اسکار شده است : بهترین تصویربرداری، جلوه‌های ویژه، کارگردانی، هنرپیشه‌ی نقش اول، تدوین و بهترین فیلم‌نامه.اونقدر روند و حوادث اتفاقی در این فیلم جذابه که طولانی بودنش رو (141 دقیقه )اصلا احساس نمی کنی و واقعا از دیدنش لذت بردم

 دو فیلم هم از رومن پولانسکی دیدم که شخصا خوشم نیومد ازشون. فیلمهای سرشار از تهوع، ساديسم و تراژدي! :

+ Bitter Moon (1992)*

ماه تلخ داستان زن و شوهری که در عشق و هوس طمع می کنند و سر از یک رابطه ناهنجار و انحراف در می آورند .درنقدی که اینجا درباره فیلم و کارگردان نوشته شده همه چیز به خوبی گنجانده شده است

+ Death and the Maiden (1994)*

مرگ و دوشیزه داستان زنی که در جوانی زندانی سیاسی بوده و قصد دارد از شکنجه کارش که بطور اتفاقی پایش به خانه آنها باز شده است انتقام بگیرد.فیلمی که تقریبا تمام مدت در فضای یک خانه و تنها با 3 بازیگر فیلمبرداری شده بود! نکته جالبش همین بود. فیلم بر اساس نمایشنامه ای از آریل دورفمن، نوشته شده بود و گویا نسخه ای ایرانی نیز از آن ساخته شده است و به عقیده منتقدان کار خوبی از آب در نیامده .

+The Machinist (2004)

ماشینیست فیلمی روانپریشی از نبرد دائمی خیر و شر است. این فیلم می خواهد بگوید وجدان ناراحت آدمی را به کجا که نمی کشاند!روند کند و نسبتا خسته کننده ای داشت اما دیدنش خالی از لطف نیست.جایی خواندم کریستین بل حدود 25 کیلوگرم وزن خودش رو با خوردن روزانه فقط یک کنسرو ماهی به مدت شش ماه برای بازی در این فیلم کم کرده بود!

+ One Night with the King (2006)

يك شب با پادشاه روايت داستان استر از كتاب مقدس است . دختري به نام حداثا كه پدر و مادرش را از دست داده ، با عموي بزرگش زندگي مي كند. در آن زمان پادشاه كشور، خشايارشاه است . يك روز دربار اعلام مي كند كه تمام دختران جوان كشور بايد نزد شاه حضور يابند تا شاه از بين آنها ملكه خود را انتخاب كند. اما از آنجا كه حداثا ايراني نيست و پادشاه ميانه خوبي با خارجيان ندارد، از حداثا به استر تغيير نام مي دهد و نزد خشايار شا حضور مي يابد. استر بيش از سايرين مورد توجه شاه قرار مي گيرد. چندي بعد پادشاه تصميم مي گيرد قلمروي پادشاهي خود را از خارجيان پاك كند. استر براي نجات مردمش قصد مي كند پادشاه را از اين كار منصرف كند و اين مساله جان استر را در معرض خطر مرگ قرار مي دهد. حال و هوای فیلم را دوست داشتم خودش را نه زیاد! (اینجا و اینجا درباره فیلم جالب نوشته اند)

+ Intersection (1994)

تقاطع داستان خیانت مردی به زنش است و تقاطعی که تصادفی را برای مرد به وجود می آورد همه چیز رو در نظر دیگران جور دیگه ای نشون می ده و هم زنش و هم معشوقه اش ازش راضیند!!کلا هندی بود.معمولااز فیلمهایی که ریچارد گرو توش بازی می کنه خوشم نمیاد !

ادامه دارد...

++
     سارا  | 

سه شنبه 28 آبان1387

برادر کوچک گرامی ام در آستانه ی عزیمت به شهر محل تحصیلش آرشیو فیلمهایش را که به جانش بسته بود و همه را درکیف خاکستری قطوری جاداده بود نزد من به امانت سپرد و لیستی ستاره دار (به سبک طبقه بندی هتلها!)از آنها را به دستم داد و سفارش کرد سعی کنم هرچه باداباد فیلم نبینم و آدم ِ فیلم بین ِ خوبی شوم! والبته گاهی انسان در موقعیت هایی قرار می گیرد که مجبور به هرچه باداباد دیدن فیلم می شود مانند وقتی اتفاقی به اول فیلمی در mbc Persia یا Gem tv می رسد یا اینکه خانه دوستی ،دختر خاله ای جایی گیر می افتد جلوی تلوزیونشان!تقریبا یکماهی می شود که گرفتار کیف خاکستری برادرم شده ام و بالاخره امروزتصمیم گرفتم هربار درباره 6 فیلم که دیده ام بنویسم.سه فیلم ستاره دار و سه فیلم بی ستاره ! باشد که یادم بماند:

+ Casablanca (1942) *

کازابلانکا از آن فیلمهایی است که در دسته آنقدر معروف هستند که زشت است آدم ندیده باشدشان کلا! قرار می گیرد.ماجرای عاشقانه‌ای در بحبوحه جنگ جهانی دوم ساخته مايكل كورتيز مجارستانی و با هنرنمایی همفری بوگارت و اینگرید برگمن که همراه با فیلمنامه و دیالوگ‌های شاهکار به کار رفته در آن از محبوب‌ترین فیلم‌های کلاسیک سینماست و حتی برخی آن را بهترین فیلمی می‌دانند که تاکنون در سیستم استودیویی هالیوود ساخته شده‌است. وبرندهٔ دو اسکار بهترین فیلم وکارگردانی .به نظرم سکانس پاياني فیلم در فرودگاه این فیلم رايكي از بهترین فیلمهای عاشقانهٔ تاریخ سینما ساخته ‌است. وداع تلخ و فداکارانه ای با معشوق.آنجا که صدای موتور هواپیما لحظه جدایی را نا آرام تر جلوه می کند!

+Nuovo cinema Paradiso (1988)*

سینما پارادیزو حقیقتاشاهكار جوزپه تورناتوره ایتالیایی دوست داشتنی! است. برنده اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان در ۶۲امین مراسم اهدای جایزه اسکاربا موسیقی فوق العاده ی انیو موریکونه آهنگساز برجسته ایتالیایی.فیلمی که با نگاه نوستالژيك به سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني باز مي‌گردد و با انتقاد از فرهنگ حاكم و نفوذ كليسا (آن هم از نوع كاتوليك) در آداب و رسوم و بخصوص هنر در آن زمان  سخن مي‌گويد. فیلمی درباره سینما،فقر فرهنگي، سانسور، عشق و انسانيت که به جای صحبت درباره آن باید بارها وبارها آن را دید!

+The Legend of 1900(1998)*

 افسانه ۱۹۰۰ اثر ویژه دیگری از تورناتوره و اينوموريكونه. یک درام فانتزى درباره موسيقى است که با نگاه نوستالژيك، ويژه کارگردانش، اداى دينى به اينوموريكونه آهنگساز محسوب مى شود !لحظه لحظه فضاى فيلم در ملودى هاى آن مشهود است و از آن جا كه قرار بوده اين بار موريكونه براى فيلمى با موضوع يك موسيقيدان نابغه آهنگ بسازد، به نظر مى رسد با كار دشوارى رو به رو بوده كه از عهده آن به خوبى برآمده است. یک کارگر کشتی در اولین روز از اولین ماه اولین سال قرن بیستم نوزادی در یک کشتی پیدا می کندو نام او را ۱۹۰۰ می گذارد . اویک نابغه موسیقی از آب در می آید و هیچ وقت پایش را از کشتی بیرون نمی گذارد!این فیلم در واقع تمثيلى از تنهايى انسان است. ۱۹۰۰ نمى تواند خود را با جهان بى انتها وفق دهد، اما مى تواند با ۸۸ كليد پيانو، شاهكارهاى بى انتها خلق كند.او در پايان نتيجه مى گيرد،چيزى كه انتها ندارد، انسان است و مى گويد: «اين تويى كه بى انتهايى و با آن كليدها آهنگى مى سازى كه بى انتهاست».

+ The Merchant of Venice (2004)

 تاجر ونیزی بر اساس نمایشنامه ای از ویلیام شکسپیر وبابازی آل پاچینو در نقش یک یهودی رباخوار یک فیلم بی ستاره خیلی قشنگ بود.موسیقی متن فیلم کاری از خانم ژاکلین پوک بود که در استفاده از سازهای قرون وسطایی در نوع خودش بی‌نظیر بود.و انطور که در جایی خواندم مانند تمام فیلمهای هالیوود که جانب دارانه ساخته می شوند ، این فیلم نیز خالی از تعصبات و بزرگ نماییها نبود و اینبار کفه ترازو به نفع مسیحیان سنگینی می کرد، بطوریکه از چهره یهودی یک انسان بی صفت ساخته بود. در نمایشنامه ی شکسپیر اصلا بر روی یهودیت این فرد تاکید نشده بود .

+My Life (1993)

زندگی من داستان مردی است که به علت ابتلا به بيماری سرطان چند ماه بيشتر از زندگی اش باقی نمانده، از طرفی همسر وی (نیکول کیدمن) حامله است. او تصميم می گيرد كه برای فرزند به دنيا نيامده اش زندگی اش را نقل كند.امید به زندگی واستفاده از فرصتهایی که داریم.بد نبود

+Anatomie (2000)

آناتومی داستان یک گروه تحقیقات غیر قانونی در یک دانشکده پزشکی است که از انسانهای واقعی مولاژ می سازند! به طور کلی و جزئی فیلم ترسناک اصلا دوس ندارم !خیلی فیلم بی خودی بود به نظرم!

واین داستان ادامه دارد....

++
     سارا  | 

یکشنبه 26 آبان1387
ترانه علیدوستی و افسانه بایگان در فیلم کنعان

کنعان رو دوس داشتم و حسی شبیه آنچه خانم حوا  نوشته است:

گیرم دختر باهوشی باشی که یک جا بودن و آرام بودن و «زن خانه » بودن، آرامت نکند

گیرم همسری داشته باشی که خوب و مهربان بودنش برایت بس نیست

گیرم دوستی داشته باشی که زمانی عاشقت بوده و حالا یواشکی به آپارتمان دوست داشتنی اش بروی تا آرمش بگیری

گیرم مطمئن باشی که باید بروی...

که دوست نداری کسی دلش برایت تنگ شود،

که صبح که از خواب بلند می شوی صدایی بشنوی، که نمی خواهی کسی منتظرت باشد...

 زن ای. لحظه ای هست که مستاصل ای و صدا میزنی :« مرتضی... مرتضی ...»  و می دوی به طرف آغوش اش تا نوازشت کند و در گوشت زمزمه کند :« گریه نکن عزیز دلم...آروم باش»

 و می فهمی که چقدر بودنش دلنشین است!

  ممنون آقای مانی حقیقی. یکی از زنانه ترین لحظات سینما را نشان داده بودید.

 مرتبط:

 نقدی بر فیلم

++
     سارا  | 

جمعه 19 مهر1387

اگرازدرددندان به ستوه آمده اید ودرصددفراموشی آنید

اگربی حوصله اید ونای بیرون رفتن و گردش هم ندارید

اگر هوس یک دلیرسیرخندیدن دارید

دو فیلم فوق العاده  Meet the Parents و Meet the Fockers رو از دست ندید!

این دوفیلم مکمل و خوش ساخت درسال 2000 و2004 به کارگردانی جای روچ وباحضور گروهى از بازيگران برجستهٔ سينما و تلويزيون، مانند روبرت دنيرو، بن استيلر و داستين هافمن (که به شدت نيز مناسب نقش‌هاى خود هستند) ساخته شده است. قصهٔ فيلم اول دربارهٔ پرستاری به اسم ”گرگ فاکر“ (بن استيلر) است که به قصد جلب رضايت والدین دوست دختر خودبرای ازدواج با او به ملاقات آنها مى‌رود و براى يک هفته در خانهٔ آنها مى‌ماند. اما ابهت پدردوست دخترش(دنیرو) که از مأموران سابق سازمان سیا بوده، باعث مى‌شود که گرگ خرابکارى‌هاى ناخواستهٔ بسياری به بار بیاورد. ماجراهاى فيلم دوم اندکى بعد از وقوع حوادث فيلم نخست آغاز مى‌شودو با وجه ديگر قضيه، يعنى ملاقات والدين دخترموردعلاقه گرگ فاکر با خانواده خودش مواجه می شویم که هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند...

++
     سارا  | 

دوشنبه 11 شهریور1387

حس جالبیه

دیدن دوباره ی فیلمهایی که سالها پیش دیده ای

و البته این بار با کیفیت دی وی دی!

و تفاوت حس و برداشتی که الان از آنها داری

هم نوستول می شوی

هم بیشتر و بهتر می بینی، می فهمی و لذت می بری 

هامون(داریوش مهرجویی) روایت زندگی و عشق یک روشنفکر

طعم گیلاس(عباس کیارستمی) مكاشفتي در فلسفه مرگ و زندگي

و گبه (محسن مخملباف) فیلم فوق العاده ای درباره ی رنگ و رنج و عشق ....

مرتبط:

۱.نقدی بر هامون   ۲.نقدی بر طعم گیلاس  ۳.نقدی بر گبه    ۴.دریافت فیلمنامه گبه

++
     سارا  | 

دوشنبه 13 خرداد1387

به نظرم سريالهايي كه به معرفي شخصيتهاي بزرگ يك مملكت مي پردازند هرچند هم كه ساختار خوبي در ساخت فيلم نداشته باشند، بسيار ارزشمندند! چرا كه صرفا يادآور زندگي يك شخص نيستند بلكه مرور يك زندگي پر رمز و راز و پر از حرف و حديث آدمي هستند كه در حيطه خودش، زندگي را بيشتر از ديگران چشيده است! سريال شهريار رو خيلي دوست داشتم.ازريتم آروم و پر حس وحالش بخصوص دردوران جواني شهريار  لذت بردم.بازي اردشير رستمي خيلي ساده و صادقانه و دوست داشتني بود.و البته موسيقي تيتراژآغازين و پاياني فيلم فوق العاده بود.

 

مرتبط:

  1. بيوگرافي، ديوان اشعار و صداي استاد شهريار
  2. نظر منفي دختر شهريار درباره سريال
  3. نظر مثبت پسر شهريار درباره سريال
  4. گزارش كامل توليد و پخش بحث‌برانگيز سريال شهريار
  5. گفته‌ها و ناگفته‌هاي كمال تبريزي پس از پايان سريال
  6. صحبت هاي كمال تبريزي،اردشير رستمي و رحيم چاوش اكبري درباره سريال
  7. كارگردانان از سريال شهريار مي گويند
  8. منتقدين از سريال شهريار مي گويند

++
     سارا  | 

یکشنبه 1 اردیبهشت1387

در سال گذشته فيلمهاي زيادي ديدم كه فرصت نوشتن و حرف زدن دربارشون روپيدا نكردم.هرچند همه اونها ارزش حرف زدن نداشتن...:

عشق سگي   

 فيلم فوق العاده اي از ايناريتوي مكزيكي.اين فيلم رو قبل از 21 گرم و بابل ساخته و البته به همون اندازه جذاب، فوق العاده و تاثيرگذار.يك فيلم غيرخطي و دايره وار با روايت سه داستان كه در يك صحنه تصادف بهم گره مي خورند. اين فيلم را بارها بايد ديد.

 

ماريا آنتوانت  

فيلمي بر اساس زندگي واقعي ماريا آنتوانت ملكه فرانسه .عاشق لباسها، آرايش مو و مراسم و آئين توي فيلم بودم.فيلم دخترانه، شاد و نازي بود.

 

مالنا  

فيلمي ايتاليايي از عشق دیوانه‌وار پسر بچه‌ای ۱۳ ساله به مالنا (زن یک سرباز مفقود ایتالیایی)در جزیره سیسیل ایتالیا هنگام جنگ جهانی دوم . يه طنز خيلي تلخ توي فيلم بود كه دوسش داشتم.

 

آنسوي مرزها

حكايت تلخ و واقعي مردم گرسنه و غرق در فقر كشورهاي آفريقايي و حمايت اندك و با مشكلات فراوانِ مردم كشورهاي مرفه و بي درد.خيلي تاثربرانگيز بود .

 

دختر افسارگسيخته

داستان دختري كه پس از خودكشي به آسايشگاهي رواني منتقل مي شود تا دوباره خود را پيدا كند و داستان آشنايي با آدمها و مشكلات گوناگونشان در آنجا.با اينكه من عاشق Winona Ryder هستم ولي فيلم چندان چنگي به دلم نزد.

 

مرد در آتش 

يك فيلم خشن و فوق العاده عاطفي.خوب بود.

 

تعطيلات مستربين

حماقت هايش تمامي ندارد اين مرد نازنين

 

رودخانه Mystic

يك آدم آروم و سرخورده كه در بچگي مورد آزار جنسي واقع شده و دست همه اتهامها و جنايت رخ داده در فيلم به سمت اوست در حالي كه داستان چيز ديگري است...فيلمي مرموز و خوش ساخت با بازي شان پن اما اصلا دوستش نداشتم كلا از اين جور فيلمها خوشم نمي ياد چون احساس مي كنم چيز مثبتي رو به آدم اضافه نمي كنه فقط اندوه و رنج رو نشون مي ده.

 

ما بايد برقصيم

اصولا فيلمهايي كه جنيفرلوپز در آن بازي مي كند را دوست ندارم.بي مزه و ساده اند!

 

سنتوري

بهرام رادان به نظرم در نقش يه آدم معتاد فوق العاده بود.نقدهاي منفي زيادي ازش خوندم ولي من فيلمو دوست داشتم.

 

دايره زنگي 

واسه يه سريال طنز تلوزيوني خوب بود ولي در حد يه فيلم سينمايي افتضاح!

 

++
     سارا  | 

جمعه 2 شهریور1386

 

American Beauty

یکی از غمگین ترین فیلمهای خنده داری که دیده ام !

فیلمی از Sam Mendes

داستان زندگی آدمهایی که تظاهر می کنند ،خودشان نیستند و غمگینند...

 Kevin Spacey لستردر دفتر مجله ای کار می کند، در سن 42 سالگی دچار بحران میانسالی شده، بی اراده و سست عنصر است. ناگهان مریض گونه عاشق یکی از دوستان دختر خودش با سنی کمتر از نصف سن خودش میشود و این انگیزه ای میشود برای دگردیسی روحی او ...کارولین همسر لستر که از سستی او به تنگ آمده به او خیانت می کند .دخترشان جین که نوجوانی سرکش است با ریکی پسر همسایه که روحیه ای خاص و پدری به شدت سخت گیر دارد آشنا می شود ...همه اعضای خانواده زندگی تازه ای رو پیش روی خود دارند ...نقطه ای برای تحول و حرکت از چیزی که قبلا بودند...

 پايان فيلم قشنگ بود ، لستردر آخرين لحظات زندگي اش به عکس روزهاي شاد خانوادگي شان نگاه مي کند و لبخند مي زند ما هم مثل او به روشن بيني و آرامشي مي رسيم که در طول فيلم تمام کاراکترها بدنبالش بودند....

و از زبان لستر می شنویم :

وقتی دنیا این چنین پر از زیبایی هاست

نمی شه برای مدت طولانی ای در عذاب بود

یه وقتهایی احساس می کنم

 تمام زیبایی ها را دارم در یک آن می بینم

طاقتش رو ندارم

قلبم مثل بادکنکی در حال انفجار ،مملو از اونها می شه

بعد به خاطر میارم که باید آرام بگیرم

ونخواهم اون رو برای همیشه حفظ کنم

 مثل بارون درونم جریان پیدا می کنه

هیچ حسی جز تصویری از

تمامی لحظات ساده

زندگی احمقانه ام را در وجودم نمی یابم ....

 

 تشبيهات ، استعاره ها و زبان فيلم رو خیلی دوس داشتم .

 

اون سکانس از فیلم که ریکی بهترین فیلمی که تا به حال گرفته رو به جین نشون می ده و می گه:

( تصویر حرکت نامنظم یه کیسه پلاستیکی توی باد)

اون روز بود که متوجه شدم

یه زندگی ای پشت همه چیز نهفته است

و یه نیروی فوق العاده کریم

.

.

.

گاهی وقتها آنچنان

زیبایی در جهان هست

که احساس می کنم

نمی تونم تحمل کنم

و قلبم

در آستانه فروریختنه!

 

 رو خیلی دوس داشتم

 

مرتبط:

خلاصه ای از فیلم

++
     سارا 

دوشنبه 1 مرداد1386

یک بوس کوچولو   

 

اونایی که آدمای خوبی بودند وجدانشون آسوده است، مرگ براشون مثل یک بوس کوچولو می مونه ...

 

چقدر به مرگ فکر می کنیم؟اصلا فکر می کنیم؟اصلا باید فکر کرد ؟!

 

بهمن فرمان آرا با ساخت فیلمهایی با مضمون مرگ، آدم را به تفکر درباره زندگی وا می داره ،بوی کافور عطر یاس ،خانه ای روی آب و یک بوس کوچولو همگی به روایت مرگ می پردازند ....

خوشم میاد از اینکه گاهی مجبورم کنند سرم رو از درون پیله زندگی بیرون بیارم و یادم باشه که هیچ کلمه ای به اندازه خوبی آرامش بخش نیست ...

 

مرتبط:

 نگاهی به فیلم _فرزاد دانش

 انتقام سینمایی!!   

یادداشت حسین سناپور‌ درباره‌ فیلم       

 

***

 

به خاطر رزانا         

 

زن و شوهر عاشقی که به انتظار مرگِ زن که دچار بیماری قلبی است  نشسته اند!و همه آرزویشان اینست که تا زمان مرگ وی در قبرستان دهکده جایی برایش باقی مانده باشد تا بتواند در کنار دخترش دفن شود.مرد همه تلاشی می کند تا یک گور خالی نگه دارد ....

فیلم لطیف و قشنگی بود به کارگردانی پاول ویلند (کارگردان مستربین)و محصول آمريكا وايتاليا در سال 1997

 

مرتبط:

به تعویق انداختن مرگ دیگران 

 

++
     سارا 

جمعه 8 تیر1386

1.

خانه ای از شن و مه

یه فیلم خیلی آروم با یه پایان خیلی غم انگیز

بازی آغداشلو رو دوس نداشتم ،نمی دونم چطور کاندید جایزه اسکار

و برنده چهار جایزه منتخب انجمن منتقدین لوس آنجلس، نیویورک، سین سیناتی و آن‌لایم شده!

همه چیزای دنیا بی ارزش می شه وقتی چیزایی مثل همدیگر رو داشتن اینقدر مهمه...

 

2.

بی وفا

یه فیلم خیلی عاشقانه ی خیلی اعصاب خوردکن از یه عشق ممنوع

خیانت همیشه پایان مصیبت باری داره ...هر جای دنیا که باشی!

 

3.

شرک3

به نظرم اگه 10 قسمت از این کارتون رو بسازند همچنان جذابه

هرچند هیچ کدوم مثه اولیش نمی شه

عاشق اون بچه های شرک شده ام ،از بس ناز بودن!

 

4.

نقاب

مسلما وقتی داریم یک فیلم ایرانی نگاه می‌کنیم ، باید سطح انتظار خودمان را پایین بیاوریم

موضوعش جدید بود  وتا وسط های فیلم نمی تونستی حدس بزنی جریان چیه

ولی خیلی ضعیف کارگردانی شده بود

 

++
     سارا  | 

سه شنبه 15 خرداد1386

تعطیلی کسل آلود!خود را

 به دیدن فیلم بسیار زیبا ی

زنان کوچک

و با یاد آوری غش و ضعفی که برای سریال کارتونی پر از سانسورش می کردیم

با حسی عمیق و نوستالژیک

 مزین می کنیم ...

++
     سارا 

سه شنبه 14 فروردین1386

14 ام يعني تعطيلات 13 روزه تمام و بازگشت دوباره به روال تكراري زندگي.

طبق معمول تفريح اعظم من تو اين روزا ديدن فيلمهاي سال يا سالهاي گذشته  بوده كه فرصت ديدنشون رو نداشتم...كه هر روز درباره چندتاش تو همين پست مي نويسم:

 

پ.ن: به علت طولاني شدن مطالب توضيحاتشون رو در ادامه مطلب گذاشتم....

 

 21Grams.1     

                                

  Babel.2               

 

Departed.3                                     

 

Little Miss Sunshine.4

 

Step Up.5

 

Open Season .6

 

7.به نام پدر

  

8.م مثل مادر

 

9.باغهاي كندلوس

 

10.بيد مجنون

 

11.گرگ و ميش     12.سوغات فرنگ       13.آكواريوم    14 .زن بدلي    15. نوك برج

 

فيلمهاي رديف آخر اصلا ارزش ديدن يا تعريف كردن ندارن !


ادامه مطلب...

++
     سارا  | 

چهارشنبه 15 آذر1385

اگه يه روزي مهمون يكي از بستگانت باشي

تو يه خونه 70_80 متري

با يه تلويزيون در سايز 43 اينچ

با يه سيستم عجيب و خفن صوتي _ازونايي كه از هر گوشه خونه مي توني صداي يه قسمتي از فيلم رو بشنوي_

با يه گربه خانگي كه تو تاريكي از سر و كولت بالا مي ره _در حالي كه تو به شدت از گربه ها مي ترسي_

در حالي كه همه چراغها رو خاموش كردن

و ساعت از 1 نيمه شب گذشته

بشيني فيلمهاي ترسناكي مثل

 Half light ,The hills have eyes , The village

رو پشت سر هم ببيني و هنوز زنده باشي و بياي وبلاگ بنويسي خيليه ها!

 

 پ.ن :نظرم هم در مورد فيلمهاي مشاهده شده اينه كه كلا من آدم فيلم ترسناك بيني نيستم و ديدن اين جور فيلمها رو يه جور وقت تلف كردن صرف مي دونم.در ضمن گربه داشتن هم كار مزخرفيه!

 

++
     سارا 

پنجشنبه 4 آبان1385

طي يه جستجوي گوگلي كه هم اكنون درباره گلي ترقي _قبلا درباره كتاب دريا پري اش نوشته بودم _ داشتم كاشف به عمل آوردم كه طرح اوليه فيلمنامه فيلم شبهاي روشن(فرزاد مؤتمن) كه به نظرم قشنگترين فيلم عاشقانه ايراني است كه تا به حال ديده ام و از ديدنش هم سير نمي شم _يه روز درباره اش مي نويسم _كار خودش بوده ، همچنين فيلمنامه ي فيلم خيلي خوب درخت گلابي(داريوش مهرجويي) ـ به همچنین !ـ نوشته ترقي ست و از همه اينها گذشته اون اولين فيلمنامه نويس زن ايرانيه كه فيلمنامه اي به اسم «بي‌تا» را نوشته كه در سال 1351 به اكران درآمده.

اولين داستانش " من «چه گوارا» هستم" و يكي ديگه از داستانهاش" انار بانو و پسرهايش" رو هم به تازگي خوندم و خوشم اومده ...خلاصه اينكه يكي ديگه از نويسنده هاي باب دندونم رو كشف كردم!

 

++
     سارا 

سه شنبه 14 شهریور1385

 کافه ستاره اقتباسی از یك فیلم گمنام مكزیكی به نام « كوچه میداك » ساخته خورخه فونس كه آن فیلم هم اقتباسی از یك رمان مصری به نام « كوچه مدق » نوشته نجیب محفوظ است كه در تیتراژ اين فيلم تنها به رمان نجیب محفوظ اشاره شده ،فيلم از سه اپيزود تشكيل شده بود : فريبا، سالومه و ملوك...كه هر اپيزود از وسط ديگري شروع شده و با نوشتن اسم شخصيت اصلي هر كدام در اولش مشخص مي شد و صحنه ها دوباره تكرار مي شدند و با ديدنش احساس مي كنيد 3 بار فيلم رو ديدين

مجموعه ای متنوع از بازیگران حرفه ای ولي داستانهايي تكراري و كمي تا قسمتي بي مزه!

1.وبلاگ مخصوص فيلم

2. نگاهی به بازی های كافه ستاره_روزنامه شرق

 

**

گيلانه در سال 1382 يكي از سه اپيزود مجموعه روايت سه گانه را با عنوان ننه گيلانه كه به زندگي ننه گيلانه در پس از جنگ كه با عشقي مادرانه فرزند معلول اش را پرستاري مي كند، بود ‏اما با تمجيدهايي كه از اين اپيزود شد بني اعتماد تصميم گرفت با همكاري محسن عبدالوهاب زندگي ننه گيلانه قبل از جنگ را كه به ارتباط او و دختر دم بختش مي پرداخت بسازد و ننه گيلانه را تبديل به فيلمي بلند كند به نام گيلانه!

فيلمي بسيار تلخ و گزنده و دلگير كه اصلا از ديدنش لذت نمي بريد!ولي بازي معتمد آريا بخصوص در بخش دوم فوق العاده عالي بود

1.وبلاگي براي فيلم

2.گفتگو با معتمد آريا 1 و 2

 

**

شكلات فيلميه كه اگر هوس كرديد چيزي روي اعصابتان پاتيناژ بره پيشنهاد مي كنم ببينيدش!

 داستان تصادف يك بازيگر سينما(امين حيايي) با يك فرد عادي و مجروح شدنش و بردن او به بيمارستان وحوادثي كه در پي اين آشنايي ناخواسته پيش مي آيد...

 يكي از بي خودترين و خسته كننده ترين فيلمهايي كه تا حالا ديدم!

1. یادداشت امیر قادری درباره فيلم

 

**

 همMr and Mrs smith

بد نبود بخصوص اون جنگ و جدل فانتزي و ظاهرا خشن آقا و خانوم اسميت!كلا سكانسهاي اكشن قشنگي داشت.تنها وجه تشابه اين فيلم با آتش بس اين بود كه داستان درباره يه زوج جوان بود،همين!!بعدشم محمدرضا كجا و براد كجا!؟والااااااا :دي

۱. آتش بس و آقا و خانم اسميت ربطي به هم ندارد

 

**

پ.ن:ديدن فيلم هم از عوارض جانبي سفر به شهري كه دوست نمي دارم و ساعات بيكاري ِماندن در خانه ي اقوام دوستي كه خيلي دوست مي دارم بوده! با تشكر از مريم جونم (بعد بگو چرا درباره من تو وبلاگت نمي نويسي ها؟!)

++
     سارا 

دوشنبه 16 مرداد1385

بعد از مدتها يه بار شد برم سينما و بعدش غر نزنم چه فيلم مزخرفي!

 آتش بس آخرين ساخته تهمينه ميلاني  به طرح مساله اي جدي در قالب طنز پرداخته وبرگرفته از كتابي با عنوان شفاي كودك درون، نوشتة لوچياكا پاچيونه است.چيزي كه در اين فيلم توجهمو به خودش جلب كرد كودك درون بود . ما اغلب فرمان زندگيمون را به دست يه كودك كوچك رشد نيافته مي ديم! كودكي كه فراموشش كرديم و حاضر نيستيم باهاش حرف بزنيم .كودكي كه اگه پيداش كنيم شايد خيلي چيزها بتونه بهمون نشون بده! به نظرم اين جور نكات روانشناسي توي روابط ما آدمها خيلي زياد وجود دارن كه خيلي هم مهم هستن ولي اغلبِ ما بخصوص ما خانواده هاي ايراني به اون بي توجهيم!

 

 

مرتبط:

نگاهي به فيلم

 

يادداشتي بر فيلم 

 

انتقادي بر فيلم

 

نظر ميلاني درباره منتقدان

 

گفتگويي با ميلاني

 

ميلاني دور دنيا ...

++
     سارا 

پنجشنبه 29 تیر1385

بعد ازظهرها ساعت 2 شبكه دو منو مي بره به 8سال پيش جمعه شب ها شبكه دو ....

 

سريال جاده اي به آونلي محصول كانادا كه مدت ساخت  آن (1997 ـ 1989)بود و ما به اسم قصه هاي جزيره اونو مي ديديم.كارگردان اون  مونتگمري تعداد زيادي شخصيت  به اندازه افراد يك شهر كوچك خلق كرده  كه هر كسي به راحتي مي تونه حداقل با يكي از چهره ها، احساس همذات پنداري كنه. اين سريال گوياچند سال پياپي جوايز اِمي را كه به اسكار سريال هاي تلويزيوني مشهور است رو هم گرفته.

سارااستنلي ، خاله هتي ، گاس پايك ، فيليسيتي...خيلي دوسشون داشتم .هميشه خودمو جاي فيليسيتي تصور مي كردم و دلم واسه گاس تنگ مي شد! :))اون موقع به نظرم خيلي ناز بودن ولي نميدونم چرا الان اين قدر رنگ و رو رفته به نظر مي رسن !

 

__________________________

 

يه عالمه كتاب  ،     كار        ،     درس       ،  فيلم   ،  موسيقي     و  دوستِ

           نخونده ، انجام نداده ، مطالعه نشده ،  نديده  ،  گوش نكرده و   تلفن نكرده ....

 

   هي سارا كام آن پليز !

 

 

++
     سارا 

چهارشنبه 16 فروردین1385
از مزایای تشکیل نشدن کلاس و بیکار بودن اینست که فعالیت فیلمی خود را ادامه داده و به اتفاق رفقا به سینما رفته و این فیلم قشنگ اما با داستانی اعصاب خورد کن را ببینیم!

++
     سارا 

یکشنبه 13 فروردین1385
وقتي بچه تريم يه روز واقعا مزه يه روز رو مي ده ولي الان يه سال هم به چشم نمياد از بس زود و سريع مي گذره ! تعطيلات نوروزي كه ديگه جاي خود دارن .باورم نمي شه فردا بايد برگردم اهواز! هيچ كدوم از كارهاي درسيم هم كه قرار بود ...حرفشو نزنم بهتره كه از يادآوريش عرق شرم بر پيشونيم مي شينه !از كتابهايي كه از كتابخونه گرفته بودم(1) هم فقط تونستم يه كتاب رو كامل بخونم و بقيه اش نيمه كاره مونده ! همش پاي تي وي يا پي سي،يه دوباري هم رفتم سينما به اضافه مهمون بازي اجباري !فيلمهاي خوبي هم تو اين مدت ديدم (2) 12 به در و يه كوهنوردي خيلي خوب هم رفتم .يه روز هم با تني چند از باحالهاي فاميل نشستيم و 4_5 ساعت دبلنا بازي كرديم كه همه تعطيلات يه طرف و اون چند ساعت هم يه طرف . آخرش هم هر چي برده بوديم به پيشنهاد بابا گذاشتيم واسه صندوق صدقه!((:
(1 )
گوجه فرنگي هاي سبز ...مينو كريم زاده : داستان پر كششي بود و پر بود از جملات قابل تفكر حتي بعضي جاها گريه ام گرفت !ولي شخصيتهاي داستان خيلي مستقيم و عريان پيام اخلاقي هاي خودشون رو مي دادن و كلا بد نبود ...
مرشد و مارگريتا ....ميخائيل بولگاكف : هنوز تمومش نكردم ولي تا اينجاش خيلي خوشم اومده
دنياي وارونه...50 داستان طنز از عزيزنسين: در دست خوندن !
(2)
حکم : بد نبود اگه پولاد كيميايي اش رو بيشتر مي كردن بهتر بود! D:
چپ دست : موضوعش جديد بود ولي يه چيزي تو مايه هاي شاخه گلي براي عروس بود!
فرش باد : خيلي خوشم اومد

رز زرد:غیر واقعی و بی مزه
خيلي دور خيلي نزديك : خيلي دوس داشتني خيلي خوب
جايي براي زندگي : اي...
تارا و تب توت فرنگي : خيلي بيخود
آنا و كينگ : خيلي ناز
ولنتين : ترسناك ولي قشنگ
ماتريكس : براي بار چندم و باحال!
زادورا :داستان جومانجي احتمالا از اين فيلم به سرقت رفته بود !
دختري با گوشواره مرواريد : بسيار بيوتيفول !
اسنلي و آيريس:قديمي و تكراري بود ولي داستان لطيفي داشت
سرنوشت ناگوار: كمدي و قشنگ
نقشه پرواز:مهيج و پليسي... خوشم اومد
سريال وفا هم مي ديدم ....
نظرات كاملا كارشناسانه بودن !نه؟! )):
 وتعطيلات تمام شد و دلم نمي ياد به اين زودي دل از  عطر اين همه بهار نارنج، هواي عالي و طبيعت پر گل و بلبل شهرم بكنم و برم سر درس و مشقم ...)):

++
     سارا 

دوشنبه 17 بهمن1384

کافه ترانزیت ،اعتراض زن سنتی به سنت‌ها 

سنتها ... چيزهايي كه خودمان مي سازيم و مي تونه در نهايت حماقت باشه ، به همين راحتي !

شاید مشکلات مطرح شده دراین فیلم برای مخاطبان شهری خیلی دغدغه ایجاد نکند ولی قطعاً در جاهایی که با این مشکلات دست به گریبان هستند يه مسئله جديه

 ريحانه ... در ميان آدم هاي متفاوت اطرافش ايستادن را تجربه مي كنه

 

*****

چقدر دلم گرفته

هميشه هفتم محرم مراسم شله زرد پزون خونه عمه رو دوس دارم

و صداي طبلي كه الان داره پنجره هاي اتاقمو مي لرزونه !

 

 

++
     سارا 

سه شنبه 22 آذر1384

++
     سارا  | 

جمعه 30 اردیبهشت1384

دیشب که از سینما یک برای چندمین بار فیلم بسیار زیبای ران هاوارد رو می دیدم گذشته از تموم جنبه های شاهکار فیلم که مملو از لایه های روانشناسی و هنر شناسی بود دو سکانس فیلم خیلی روم تاثیر گذاشت. یکیش جایی بود که جان نش با بغض و غمی عمیق برای آخرین بار با دوست و هم اتاقی خیالیش حرف می زنه و صادقانه بهش می گه:

 

" ...تو بهترین دوست دوران زندگی من بودی و هیچ وقت نمی تونم فراموشت کنم ولی دیگه نمی تونم ادامه بدم و ازین به بعد هیچ وقت نمی تونم با تو حرف بزنم..."

 

خیلی غم انگیزه که گاهی ما توی دنیای واقعیت هم مجبوریم همین کار رو بکنیم ، در حالی که همه چیز واقعی واقعیه! گاهی مجبوریم با تموم وجود این درد رو تحمل کنیم چون زندگی این تصمیم رو برای ما می گیره! همین طور که جان برای زندگی در کنار مردم و عزیزانش مجبور بود این کار رو بکنه! و دیگری سکانس پایانی فیلم که جان در مراسم دریافت جایزه نوبل بعد از اینکه ما رو توی رنج و درد زندگی همسفر خودش کرده در حالی که به آلیشیا نگاه می کنه پیام اصلی فیلم و یا شاید پیام اصلی زندگی همه ی آدمها رو این طور بیان می کنه:

 

"...این همه در منطق و فلسفه رفتم و به دلیلی نرسیدم به جز دلیل بودن تو! فقط در معادله های مرموز عشق می شه دلایل منطقی رو یافت. بودن من فقط به دلیل بودن توئه ! "

 

عشق ، شور و ایمان تنها چیزهائیه که می شه ما رو از دیوار ذهن و خیال عبور بده و ما رو توی زندگی با همه کسالت و یکنواختی اش زنده نگه داره :)

 

 

++
     سارا