آنا گاوالدا
پس میگویم، امروز صبح در بلوار سنژرمن مردی را دیدم. من بلوار را بالا میرفتم و او درست روبهروی من پایین میآمد. بینظیرترین زوج به نظر میآمدیم.
دیدم از دور میآید. نمیدانم، شاید حالت بیقید قدمزدنش توجهم را جلب کرد یا لبهی پالتویش که گویی جلوتر از او حرکت میکرد... خلاصه در بیستمتری او بودم و خوب میدانستم که از دستش نخواهم داد.
چندان هم ناکام نماندم، به یکقدمیام رسید، دیدم نگاهم میکند. لبخندی شوخطبعانه زدم؛ از نوع لبخندهای الههی عشق رومیها که چون تیری از کمان رها میشود. البته اندکی محافظهکارانهتر.
او نیز به من لبخند زد...
از داستان "در حال و هوای سنژرمن" از کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد – آنا گاوالدا- ترجمه الهام دارچینیان- نشرقطره
آنا گاوالدا زن فرانسوی نویسنده معتقد است: فکر می کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت ، به هر حال بهترین راه برای بیرون رفتن از کسادی بازار روزمرگی همین است.
کتابی با 12 داستان کوتاه و نسبتا روان و ساده از آدمهایی معمولی.البته برای شخص من زیاد روان نبودند و حس می کنم شاید به خاطر نحوه ترجمه آنها باشد. منتقد مجلهادبی بانوان « ماریان » سبک گاوالدا را اینگونه ارزیابی میکند: « نقطهقوت آنا گاوالدا در این است که همانگونه که آدمی سخن میگوید، مینویسد و این ویژگی، کیفیت کار را تضمین میکند. کلام مکتوب از کلام شفاهی پیشی نمیگیرد، از آن عقب نمیماند، آن را دوچندان نمینمایاند، بلکه به سادگی جایگزین آن میشود. »در فرانسه این کتاب بسیار پرفروش و موفق بوده است.
- شهامت از آن ِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارات را به خودشان می گویند، فقط به خودشان:"آیا من حق اشتباه کردن دارم؟"فقط همین چندواژه...
شهامت نگاه کردن به زندگی خود از از روبه رو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن.شهامت همه چیزرا شکستن، همه چیز را زیر و رو کردن....
به خاطر خودخواهی؟خودخواهی ِ محض؟البته که نه، نه به خاطر خودخواهی....پس چه؟غریزه بقا؟میل به زنده ماندن؟روشن بینی؟ترس از مرگ؟
شهامت با خود روبه رو شدن.دست کم یک بار در زندگی.روبه رو با خود.تنها خود.همین."حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟چه کسی جز خودت؟
از کتاب "من او را دوست داشته ام " ص86
بعد از مجموعه داستان بالا رمان «من او را دوست داشتم» با همان مترجم و انتشارات از گاوالدا در ایران منتشر شده است. داستان زنی که شوهرش به خاطر زنی دیگر، زندگی خود را رها کرده و رفته است. او زخمخورده و آشفته با افسردگی و عصبانیت همراهِ دو فرزندش پیش پدرشوهرش میرود. پدرشوهری که تصویری خشک و عبوس از خودش ساخته و دور خود دیواری کشیده که میان او و خانوادهاش فاصله انداخته است. او در چند روزی که با پدر شوهرش زندگی میکند، در خلال صحبتهای شبانهشان به زوایایی پنهان از زندگی او دست پیدا میکند. پدرشوهرش سعی دارد واقعیت پنهان زندگی آدمها را برایش آشکارتر کند و کمی از زخم اورا تسکین بدهد.من این رمان را بیشتر از آن مجموعه داستان دوست داشتم.در کل کتابهای خوبی بودند.ردپای زنانه و ظریفی که در داستانها حس می شد رو دوست داشتم.
مرتبط:
+مروری بر کتاب دوست داشتم کسی جایی... (فرشته نوبخت)
+درباره کتاب دوست داشتم کسی جایی ...(آرش نقیبیان)
*با تشکر ویژه از بهمندخت عزیزم که این کتابهارو به من هدیه کرد


