
هر بار كه بار هستي *را مي خوانم انگار سبكي تحمل ناپذير هستي رو بيشتر روي شانه هايم احساس مي كنم.چند پاراگراف از كتاب:
...شخصیت های رمانی که نوشته ام ، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته اند . بدین سبب تمام آنان را هم دوست دارم و هم هراسانم می کنند آنان هر کدام از مرزی گذر کرده اند که من فقط آن را دور زده ام . آنچه مرا مجذوب می کند ، مرزی است که از آن گذشته ام مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد.آن سوي ديگر راز و رمزي كه رمان در پي آن است، آشكار مي شود.رمان اعترافات نويسنده نيست، بلكه كاويدن زندگي بشري در دامي است كه جهان نام دارد...( ص 238)
...زندگي فقط يكبار است و ما هرگز نخواهيم توانست تصميم درست را از نادرست تميز دهيم، زيرا ما در هر وضعي فقط مي توانيم يكبار تصميم بگيريم.زندگي دوباره، سه باره و چهارباره به ما عطا نمي شود كه اين را براي ما امكان پذير سازد تا تصميم هاي مختلف خود را مقايسه كنيم...(ص 240)
...همه ما نياز به پرتو نگاه داريم و بر حسب نوعي نگاهي كه در زندگي خواستار آنيم، مي توان ما را به چهارگروه تقيسم كرد.
نخستين گروه، تعداد بيشماري از چشمان ناشناس را مي طلبند و به عبارت ديگر خواستار نگاه عموم مردمند....
در گروه دوم كساني هستند كه اگر در پرتو نگاه جمع كثيري از آشنايان نباشند، هرگز نمي توانند زندگي كنند.اين افراد بدون احساس خستگي ميهماني هاي عصرانه، شام و ناهار مي دهند.اين ها خوشبخت تر از گروه اول هستند، زيرا افراد گروه اول اگر مستمعين خودرا ازدست بدهند، تصور مي كنند كه روشنايي در هستي آنان خاموش شده است.و اين چيزي است كه دير يا زود تقريبا براي همه آنان اتفاق مي افتد.اما اشخاص گروه دوم هميشه موفق مي شوند براي خود نگاههايي به دست آورند....
گروه سوم گروه كساني كه نياز دارند در پرتو چشمان ياردلخواه خودزندگي كنند.وضع آنها به اندازه گروه اول خطرناك است.كافيست كه چشمان يار دلخواه بسته شودتا عرصه هستي آنها نيزدر تاريكي فرو رود....
سرانجام گروه چهارم (يعني نادرترين گروه) كساني كه در پرتو نگاه هاي خيالي موجودات غايب زندگي مي كنند.افراد اين گروه اغلب در رويا به سر مي برند...(ص284)
...ما هرگز نمي توانيم با قاطعيت بگوييم كه روابط ما با ديگران تا چه حدي از احساسات ما، از عشق ما، از فقدان عشق ما، از لطف و مهرباني ما ويا از كينه و نفرت ما، سرچشمه مي گيرد و تاچه حد از قدرت و ضعف در ميان افراد تاثير مي پذيرد...(ص304)
پ.ن:
*ميلان كوندرا_ ترجمه دكتر پرويز همايون پور_ چاپ شانزدهم 1384_ نشر قطره
نگاهی به رمان- روزنامه اعتماد