


فیلمهای زیر دو اثر فوق العاده مرتبط به هم از ريچارد لينكليتر درباره عاشق شدن در هر زمان و مکانی است که لابلای گفتگوی دو جوان درباره زندگی گنجانده شده است .عقایدشان، زندگیشان و نگاهشان را به عشق خیلی دوست داشتم و از ديالوگهای معرکه فیلم (تقریبا تمام فیلم به رد و بدل کردن دیالوگ می گذره)حسابی لذت بردم. گویا فیلمنامه ی ترجمه شده ی آنها هم در راه است و در اینجا چند سکانس از فیلمها و موسیقی دوست داشتنی متن فیلم را گذاشته اند که خواندن و شنیدنشان خالی از لطف نیست.
*(Before Sunrise (1995
+ قبل از طلوع داستان آشنایی پسری آمريکايی (بابازی خوب اتان هاوک)با دختری فرانسوی( با بازی روان و دلنشین جولی دلپی) در قطار بوداپست به مقصد پاریس در یک عصر تابستان است.پسر در حال گذراندن آخرین روزهای سفر دور اروپاست و دختر از دیدن مادربزرگش به خانه بر می گردد. هر دوخیلی جوانند و هنوز در سردرگمی های اوایل جوانی، به سرعت جذب همديگر می شوندو ناگهان تصمیم می گیرند یک روز و شب را در شهر وین که مقصد هیچ کدام هم نیست بگذرانند و روز بعد هر کسی به راه خودش ادامه بدهد.از همه چیز حرف می زنند از فکرهایی که می کنند و زندگی ای که اطرافشان در حال گذشتن است.
*(Before Sunset (2004
+قبل از غروب نامزد جایزه اسکار و این بار در نوشتن فیلمنامه این فیلم دو بازیگر اصلی نیز سهیم بوده اند و احساس شخصی خودرا نیز در آن دخیل کرده اند.حتی در بعضی جاها همدیگر را با اسم واقعی صدا می زنند!داستان این فیلم مانند زمان ساختنش 9سال بعدتراز آن روز تابستانی است.پسر که حالا يک نويسنده شده و به خاطر رمانش به سفری اروپايی آمده، دختر را که یک فعال محیط زیست است در يکی از کتابفروشی های پاريس ملاقات می کند. این بار در کوچه پس کوچه های پاريس از خاطره آن شب رویایی میگويند. باز وقت آن دو محدود است .این بار حرفهايشان بیشتر بوی زندگی میدهد تا جوانی. حالا ديگر آنقدر تجربه زندگی دارند که بدانند همصحبتی با کسی که می توانی هر چه در قلبت میگذرد را برایش بگویی و از جنس توست چقدر ناب و شیرین است. یه جاهایی به شدت با حرفهای دخترک احساس همذات پنداری می کردم و شیفته اش شدم!در اول این فیلم برعکس آخر فیلم قبلی مکانهایی که این دو باهم در آنجا هستند و صحبت می کنند را بدون حضور آنها و با موسیقی متن زیبایی نشان می دهد که خیلی دوستش داشتم.
*(Scoop (2006
+ خبرداغ (سوژه) یک کمدی جنایی با نوشته و کارگردانی و بازی وودی آلن 72 ساله که در کنار اسکارلت جوهانسون وهیو جکمن نقشهای اصلی فیلم را بازی می کنند. داستان فیلم در مورد یک سری قتلهای زنجیره ای و مرتبط به هم هست که در لندن اتفاق می افتد و قاتل ، در هر صحنه جنایت یک برگ ورق تاروت از خود بجا می گذارد . در این بین یک خبرنگارحرفه ای که به تازگی فوت کرده و در کشتی برزخ!سرنخهایی از منشی تازه فوت شده ی قاتل احتمالی بدست آورده ، طاقت نمی آورد و از کشتی فرار می کند تا این خبر داغ را به یک دانشجوی تازه کار خبرنگاری بدهد و اورا ترغیب کند تا در این زمینه جستجو کند...منتقدین می گویند کارهای سینمایی آلن اغلب به موضوع اتفاق و شانس بر می گردد و اینکه برای هر چیزی استثنا می توان قائل بود و هیچ چیز قطعیت ندارد و پشت هر نقابی ممکن است چیزی پنهان شده باشد. با توجه به این ایده فیلمهایش را دوست دارم.
(Match Point (2005
+ امتیاز نهایی فیلم دیگری از وودی آلن با بازی اسکارلت جوهانسون و جاناتان رایس مه یرکه به نظرم از فیلم قبلی خیلی بهتر بود.داستان تنیس بازی حرفه ای ایرلندی که برای آموزش تنیس و امرار معاش به لندن آمده و با خانواده یکی از شاگردان ثروتمندش آشناو به موجب ازدواج با خواهر وی باعث ارتقای شغلی و ثروتمند شدنش، شده است در حالی که عاشق نامزد سابق همان شاگردش هم شده و در دوراهی وسوسه انگیزی گیر کرده است ...این فیلم هم در واقغ در ستایش شانس ساخته شده است و در سکانس اول فیلم در حالی که بازی تنیس و عبور توپ از روی تور را نشان می دهد عنوان می شود که:" کسی که گفته: ترجیح می دهم خوش شانس باشم تا یک آدم خوب، نگاه عمیقی به زندگی داشته. مردم از روبرو شدن با این مطلب که بخش عمده ای.از زندگی به شانس بستگی داره، می ترسند. فکر اینکه چیزهای زیادی در زندگی.خارج از کنترل شما هستند، هراس آوره. در مسابقه لحظاتی هست که توپ به بالای تور برخورد می کنه و در کسری از ثانیه، یا به جلو میره و یا برمی گرده با کمی خوش شانسی، به جلو میره و شما می برید و یا اینطور نمی شه و شما می بازید..." اینجا و اینجاهم درباره فیلم مطالب خوبی نوشته اند.
(Love Wrecked (2005
+ عشق شکست خورده یک کمدی عاشقانه گروه سنی الف!با بازی آماندا باینز.داستان دختر نوجوانی که عاشق یک ستاره ی راک است و در سفری اتفاقی در کنارش قرار می گیرد و به امید اینکه به معبودش نزدیک شود کاری در کشتی تفریحی او دست و پا می کند و وقتی شب این خواننده معروف راک در اثر طوفان و دریازدگی به دریا پرت میشود ، دختر که غریق نجات هم هست برای نجاتش بدرون آب می پرد و آن دو بر قایق نجاتی در دریا سرگردان میشوند تا اینکه به جزیره ای ظاهرا متروک و دورافتاده می رسند. . .خیلی گروه سنی الف بود دیگه، خود دانید!:D
(The Last Sign (2005
+ آخرین نشانه یک درام مهیج (البته من که احساس مهییج شدگی نداشتم!)است درباره ی زنی که به تازگی همسرش را در سانحه رانندگی از دست داده و به همراه دو فرزندش در خانهای بزرگ زندگی میکند. اما روح شوهرش و نشانه هایش به دنبال او هستند...چنگی به دل نمی زد.