تبليغاتX
روزانه
دوشنبه 30 دی1387

++
     سارا 

شنبه 28 دی1387

شادی قدیریان عکاسی که چندسال پیش مجموعه قاجارش و نگاه فانتزی متقابل سنت و مدرنیته زنان این عکسها برایم خیلی جالب و دوست داشتنی بود و بعدترها هم عکسای فوق العاده ی زنانه اش در مجموعه های مثل هر روز و رنگی باش خیلی به دلم نشست، گویا پاییز امسال بادو مجموعه هیچ، هیچ و مربع سفید نگاهی دیگر گونه به جنگ را به تصویر کشیده که دیدنشان خالی از لطف نیست.

 مرتبط:

  1. برای تمام زخم دیدگان جنگ (گفت و گو  اختصاصی سایت عکاسی با شادی قدیریان)
  2. تصویر جنگ در نمایشگاه عکس شادی قدیریان ( کانون زنان ایرانی)

++
     سارا  | 

جمعه 27 دی1387

به نظرت می تونم یه روزی حقمو ازین عصرهای جمعه بگیرم و اون روز هی یاد این عصرهای سرد بیفتم که هیچ چیز جای خالی دستای گرمتو پر نمی کرد و هیچ چیز از دلتنگی و این همه ثانیه های بی حوصلگی من کم؟حتی وقتی جلوی معبد هدایا و رسیده هات زانو می زدم و نامه هاتو مثل ورد زمزمه می کردم...

به نظرت می تونم حقم رو از این همه عصر جمعه کسل که بی رحمانه بی تو می گذرند بگیرم؟واقعا؟!

 

* از ترانه خیلی ی ی ناز دختر بهار  و اینجا واسه دانلودش 

 

++
     سارا  | 

یکشنبه 22 دی1387

با شمام! شمایی که یه دسته چهل تایی اومدین نشستین زیر میز نونوایی محل، همون میزی که نونها رو روش سرد می کنن (ببینم اسم هم دارن این میزا؟) با اون تن تپل مپل و پرای پف کردتون تو این سرمای وانفسا، با اون منحنی های خوشگلتون، با اون نوکای کوچولو و نازتون و چشایی که انگار اضطراب ازش می باره، چنان تند تند دارین نوک می زنین و همه حواستون به خوردن نون ریزه هاست که این همه رفت و آمد و آدمای اطرافتون رو اصلا  آدم حساب نمی کنین! اونوقتها که خونمون حیاط داشت و یه درخت بزرگ پرتقال که شاخه هاش یه سایبون درست کرده بود روی یه تیکه از بهار خواب و مادربزرگ خدابیامرز زنده بود، توی روزای بارونی و برفی با خرده های نون و برنج اون تیکه از بهار خواب رو می کرد کانون حمایت از پرندگان ساکن درخت پرتقال و حومه!شمام دسته دسته می اومدین و تا دونه آخر جم نمی خوردین از جاتون بعدهم که تموم می شد همه با هم خیلی هماهنگ و ریتمیک پرواز می کردین لای درخت پرتقال، منم از پنجره اتاق نگاهتون می کردم و حالم خوب می شد از دیدن این صحنه.

با شمام!حالا که دیگه نه حیاط داریم نه درخت پرتقال و نه مادربزرگ دلم چقدر نوک زدنتون رو خواست، اگه بیام نزدیکتون قول می دین همه با هم نپرین؟آخه دلم می خواد بیام نوک تک تک تون رو ماچ کنم!

 پ.ن:

1. عنوان تیتر از نام شعری از کتاب "تولدی دیگر" فروغ فرخزاد

2.منبع عکس: سایت یک طراح متخصص در اشکال رسی و سایر موادی که می شه باهاشون در واحد حجم کار کرد و طرحهای جذاب و قشنگی داره

3.پیام اخلاقی این پست: اگه واستون امکانش هست نون خشک و دونه های اضافی برنج رو بذارین دم نوک! پرنده های محله تون.

 

++
     سارا  | 

دوشنبه 16 دی1387
 

*(Fabuleux destin d'Amélie Poulain, Le (2001

سرگذشت شگفت انگیز املی پولن یک فیلم شاهکار فرانسوی, نامزد ۵ جایزه اسکار با بازی آدری تاتو دوست داشتنی ازآن فیلمهایی بود که آنقدر به دلم نشست که حس کردم کارگردانش در گوشه ای از تیتراژ پایانی شاید آن را به من تقدیم کرده باشد!!آنقدر که در بعضی جاهایش همذات پنداری روحی و حسی عمیقی با رویاها و تخیلات فانتزی املی می کردم و به شدت ـ برای من ـ ازآن فیلمهایی بود که باید بارها و بارها دید. داستان زندگی املی در این فیلم از پیش از تولدش آغاز و از زبان یک راوی تعریف می شود و سرشار از طنزو رنگ و احساس است. حتی نام فیلم خود یک طنز آشکاراست.

املی در واقع یک نقاشی فرانسوی زیبا است که با موسیقی شگفت انگیزی از یان تیرسن آمیخته شده است. آلبوم موسیقی فیلم رو می تونید از اینجا دانلود کنید و این آهنگش بخصوص خاصیت معتادشدگی دارد و جدا باید مواظب بود!

               

 دو فیلم بسیار خوب از جو رایت و هر دو با بازی خوب و چهره دوست داشتنی کیرا نایتلی:

*(Pride & Prejudice (2005

 غرور و تعصب نامزد 4 جایزه اسکار وفیلم خوبی بر اساس همان رمان مشهور جین آستن است.داستان فیلم در انگلستان سال ۱۷۹۷ شروع می‌شود. خانواده ای که می‌کوشند! تا برای پنج دخترشان- جین، الیزابت، مری، لیدیا و کیتی- شوهر مناسب بیابند...خلاصه اگر از فیلم قدیمی انگلیسی و دامن پفدار و رقص های دسته جمعی خوشتان می آید این فیلم انتخاب بسیار خوبیست.

*(Atonement (2007

تاوان (کفاره) برنده جایزه بهترین فیلم سینمایی درام و بهترین موسیقی گلدن گلوب و فیلم فوق العاده ای بر اساس رمانی از یان مک ایوان به همین نام که در سال ۲۰۰۱ موفقیت زیادی برای نویسنده‌اش به ارمغان آورده بود.

داستان در سال های ۱۹۳۰ و در بطن جنگ جهانی دوم روی می دهد،داستان سوتعبیر قرارگرفتن یک عشق توسط دختربچه ای که تخیلاتی قوی دارد و تاوانی که در طی سالهای بعد بابت آن می دهند

موسیقی فیلم که ساخته داریو ماریانلی و از نقاط قوت فیلم است واقعا فوق العاده و زیباست و صدای کلیدهای ماشین تایپ در جای جای فیلم به زیبایی به گوش می رسد که دلیل آن آخر فیلم مشخص می شود!

 وقتی فیلم را می دیدم از پیراهن ابریشمی سبزرنگ سیسیلی( ۱و ۲ و۳) خیلی خوشم آمد و خیلی برایم جالب بود وقتی دیدم این لباس طبق یک نظرسنجی به عنوان بهترین لباس سینمایی طول تاریخ انتخاب شده و در صدر فهرست بهترین لباس‌های سینمایی قرار گرفته است.

(White Chicks (2004

جوجه های سفید یک فیلم کمدی درباره ی دو مامور خنگول و سیاه پوست  اف بی ای که مسئول مراقبت از دو مانکن زن سفید پوست هستند و مدتی مجبور می شوند خودشان را جای آنها بگذارند و ...جاست فور فان بد نبود.

 (The Mistress of Spices (2005

بانوی ادویه جات یک فیلم هندی _ آمریکایی با بازی آیشواری رای که تنها نکته جالبش مغازه قشنگ و رنگی و ادویه ای تیلو خانم بود .تیلو دختری که علوم ادویه ای را یاد گرفته و به آمریکا فرستاده شده و باید همیشه به حرف ادویه ها گوش بدهد و مردم را از معجزاتی که ادویه هادارند بهره مند کند و عاشق کسی نشود وگرنه فلفلها حالشو می گیرند !کلا خیلی فیلم بی خودی بود.

(A Good Woman (2004

یک زن خوب یک فیلم نه چندان خوب و خیلی معمولی با بازی اسکارلت جوهانسن که گویا از خوشگلترین بازیگران زن هالیوود هم هست ولی من ازش خوشم نمی آید!داستان یه زن بدِ خوب!که با فداکاریش زندگی یه زوج جوان را نجات می دهد و خدا هم جایزه اش یک شوهر پولدار مهربون نصیبش می کند !!

ادامه دارد...

مرتبط:

 ۱، ۲

++
     سارا  | 

جمعه 13 دی1387

یه چیز بامزه کشف کردم!

اگه اغلب اوقات پای کامپیوترید و اغلب چیزهای نوشتاری رو در زندگیتون تایپ می کنید و دلتون یه ذره شده واسه دیدن و نوشتن دستخط کج و کوله آدمیزادی، فونت خودکاری!که محبوب ترین قلم فارسی در این سایت شناخته شده رو از اینجا دانلود کنید، تایپ کنید و حالشو ببرید.باشد که رستگار شوید.                               

++
     سارا  | 

پنجشنبه 12 دی1387

از هوای دلگیر و ابری و بادهای زوزه کشان این روزهای ریخته در پشت پنجره اتاقم و صدای نوحه و روضه غمناک محرمی کوچه و خیابان و اندوه لاعلاج این روزهای جنگ و جنایت و ملال خبرهای ملال آلود و فیلمی که دارد یک کانال فیلم پخش می کند و فجیع و دردناک و درباره جنگ ویتنام است که بگذریم حال خودمان دلگیر و غمناک و اندوه لاعلاج دار و ملال آور و دردناک است.

* از ترانه تصور کن .شاعر یغما گلرویی، خواننده سیاوش قمیشی 

++
     سارا  | 

سه شنبه 10 دی1387

دیدید بعضی مامان ها را انگار گلوله بوده اند بعد ازدرون لوله تفنگ شلیکشان کرده اند و هیچ وقت در جایی متوقف نشده اند و هر روز صبح به زندگی گلوله ای و شلیکی شان ادامه می دهند؟! حضرت تعجیلند اصلا!سی ثانیه ای همه کار می کنند!سی ثانیه ای بیدار می شوند، سی ثانیه ای می خوابند، سی ثانیه ای نماز می خوانند، سی ثانیه ای بابای آدم را صبحانه می دهند و روانه سرکار می کنند، سی ثانیه ای آش سبزی و نان داغ برای صبحانه می گیرند، سی ثانیه ای با شعله زیاد اجاق گاز ناهار می پزند، سی ثانیه ای 14 طبقه را بالا و پایین می کنند و شیر و دونات برای عصرانه می خرند، سی ثانیه ای حمام می روند، سی ثانیه ای روزنامه می خوانند و آدم می ماند کجایش را می خوانند در این سی ثانیه که بعداز بستنش این همه مطلب برای تعریف کردنش را دارند؟! سی ثانیه ای که نه سی دقیقه ای پای تلفن با همه جدو آباءشان صله رحم می کنند، سی ثانیه ای کارت تلفن می خرند تا با خواهرهای بلادکفررفته شان سه ساعت حرف بزنند و سال میلادی تبریک بگویند،گاهی که خیلی کارشان زیاد است در همان سی ثانیه چندتا سی ثانیه همزمان دیگه رو هم انجام می دن!مثلا وقتی کسی در خانه بیمار خاص است سی ثانیه ای برایش آب کرفس و جعفری می گیرند و آناناس را در مخلوط کن می ریزند و عرق کاسنی تهیه می کنند و کمپرس گرم برایش می ذارند ، سی ثانیه ای میوه ها را می شویند، به جان بچه هاشان غر می زنند وبا شوهرشان حرفهای عشقی می زنند، سی ثانیه ای می روند پیاده روی تا لاغر بشوند، سی ثانیه ای استخر می روند تا کمرشان بهتر بشود ، سی ثانیه ای خودشان می شوند مامانی که خودش دختر مامان دیگری است و سی ثانیه ای بهانه ای دست و پا می کنندتا شال و کلاه کنند و ماشین را بردارند بروندآن سر شهر به دیدن مامانشان، سی ثانیه ای مامانشان را فیزیوتراپی و دکتر اعصاب و روان و ارتوپد و گوش و حلق و بینی می برند، سی ثانیه ای وقتی حوصله دارند کیک شکلاتی می پزند و در همان سی ثانیه رویش پودر نارگیل می پاشند، سی ثانیه ای وقتی حوصله غذاپختن ندارند خانواده را با یه اجی مجی در سر میز یک زستوران ظاهر می کنند، سی ثانیه ای توی کانالهای موسیقی دنبال ستار وشادمهر عقیلی و شب شکار شهره می گردند تا باهاش برقصند، سی ثانیه ای می روند آرایشگاه موهایشان رنگ می کنند و آدم می ماند چطور موی آدم در سی ثانیه رنگ می گیرد واقعا؟! سی ثانیه ای ماسک ماست و جوانه گندم می زنند و جینگل مستان می کنند،  سی ثانیه ای به بچه شان گیر می دهند و کل فلسفه حیاتی و عشقی اش را زیر سوال می برند و ایراد بنی اسرائیلی می گیرند و دلیل منطقی می خواهند، سی ثانیه ای گوشزدهای مهم بشری و شوهری می کنند بهمان،سی ثانیه ای وسط اینترنت گردی آدم پلاس می شوند و کلی آدرس سایت کابینت سازی و سینک ظرفشویی و نورپردازی می دهند تا از تویش اینفورمیشن برایشان در بیاوریم، سی ثانیه ای آنقدر اشتباه لپی می کنند آنقدر ضرب المثلها را قاطی پاتی می گویند که منفجر می شویم از خنده، سی ثانیه ای با همه دوست و رفیق می شوند و در همان سی ثانیه با کسی که یک دقیقه است می شناسندشان آنقدر گرم می گیرند و صمیمیت می کنند که انگار کن دوستهای سی ساله اند و تا ریزترین چیزهای آن روزشان را برای هم تعریف می کنند، سی ثانیه ای قانع می شوند که دوره زمانه عوض شده و نسل ما چقدر با نسل خودشان فرق کرده، سی ثانیه ای با ما قهر می کنند و اصلا محلمان نمی گذارند از بس دوستمان ندارند و ما هی می رویم نازکشان و کم کم از پس قهرشان بر می آئیم، سی ثانیه ای پایه فیلم دیدنمان می شوند، سی ثانیه ای برای مشکلات هر دوعالم مادر و خواهرهایشان نسخه می پیچند و راه حل ارائه می دهد، سی ثانیه ای پای کلید اسرار می نشیند و درس های عبرت آمیز می گیرند، سی ثانیه ای خداوند شوخی و جوک و بانمکی می شوند و آدم می فهمد که بالاخره این حس طنازیش را از که به ارث برده است....

سی ثانیه ای ... سی ثانیه ای ...سی ثانیه ای همه کار می کنند و ما در این دنیای سی ثانیه ای گلوله ای مامانمان از استرس دل پیچه می گیریم از بس خودمان ریلکس و بیخیالیم!

 پ.ن: آمدم اینجا که بنویسم این روزها آدم دلش می خواهد تک تک انگشتان دست مامانش را ببوسد،همانها که هر سی ثانیه توانایی انجام کاری را دارند که نمی دانم چرا این ها را نوشتم!(سلام لاله)

++
     سارا  | 

شنبه 7 دی1387

...

وقتی به من فکر می کنی

حس می کنم از راه دور

...

++
     سارا  | 

سه شنبه 3 دی1387

می گویند برای غلبه بر استرس در انجام کاری استرس زا با قضیه مانند یک اتفاق روتین و غیر مهم در زندگیتان برخورد کنید.

من فردا صبح یک کار روتین و غیر مهم در زندگی ام دارم

خواهشمندم برایم ویژه دعا کنید و انرژی مثبت بفرستید

که قضیه به خیر و خوشی تمام شود

پ.ن: لطفا نخواهید که بگویم چه کاری که نم پس نمی دهم!

---------------------------------------------------------

پس نوشت:

از لطف و دعا و انرژی مثبتتان یه دنیا ممنون

قضیه ختم به خیر شد البته خوشی اش معلوم نیست هنوز

++
     سارا  | 

دوشنبه 2 دی1387

من خوب مي دانم كه زندگي يكسر صحنه بازيست

من خوب مي دانم

اما بدان كه همه براي بازي هاي حقير

آفريده نشده اند !

(سمفونی مردگان - ص 250)

سمفونی مردگان رمان بسیار ستوده شده ی عباس معروفی حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند.رمانی که احساس می کنی ذره ذره درونش حل می شوی!مقوله برادر کشی تم اصلی آن است و جنگ روشنایی است با تاریکی .با اینکه غم و سرمای رمان خیلی عمیق بود ولی واقعا از خواندنش لذت بردم.افسوس می خورم چرا این کتاب را زودتر نخوانده بودم که در آن صورت تابستان گذشته که به سمت اردبیل رفته بودم حتما می رفتم و شورآبی را از نزدیک می دیدم.آن ذهنیت آشفته ی آیدین اورخانی را!

رمان را معمولا خیلی کند می خوانم و رمان خوب را کندتر.دوست دارم ذره ذره با خودم و کتاب ارتباط برقرار کنم و اغلب بعد از خواندن فصلی بخشی کتاب را می بندم و به آدمهایش و داستانی که دارند برایم بازی می کنند فکر می کنم و البته وقتی کتابی دستم می گیرم صدای همه را در می آورم که چرا با کسی حرف نمی زنم و کجایم و چه و چه...!

سمفونی مردگان را یک هفته طول کشید تا خواندم و تا سه روز بعدش غرق در حال و هوایش بودم و سه روز بعدترش طول کشید تا کمی هوایش از سرم بپرد بعد کتاب ازل تا ابد را شروع کردم که درونکاوی و خوانش دقیقی براین رمان است و به نظر من زیبایی ها و شگفتی های رمان را روشن تر پیش روی چشم نشان می دهد و حدود یکماهی هم طول کشید تا آن را بخوانم و تا مدتها نتوانستم کتاب دیگری بخوانم!

ممنون آقای معروفی عزیز که شکر ذهنم را در چای خوش عطر و تلخ رمانتان ذره ذره حل کردید

مرتبط:

سرعین به روایت عباس معروفی

++
     سارا  |