+ آدم گاهی با یک تکه از ترانه ای خیلی احساس تخیلانه و دوست داشتنیت می کند حتی اگر با کل اون ترانه هم چندان احساس نزدیکی و همذات پنداریتی نکند کلا!مثلا اگر ترانه زیبای برگرد به من (با اجرای سعید مدرس وعطابا ترانه سرایی مونا برزویی) را دیده یا شنیده باشید یک جایش می گوید:
برگرد به من
مث پرنده ای که درختشو پیدا کنه....
واین جایش خیلی ی ی ناز است .دلت را می برد اصلا!فک کن به اینکه پرنده ای درخت مخصوص خودش را داشته باشد و آن را از بین صدها درخت که در دنیا روئیده اند پیدا کند و هر جای دنیا که برود بتواند برگردد به درختش و روی شاخه های آن احساس مالکیت و عاشقیت بکند.من اگر پرنده بودم احتمالا گنجشک بودم و درختم هم بید مجنون بود بی شک! به نظرم گنجشک پرنده ای خیلی معمولی ولی شاد و خوشبختی است یا حداقل سعی می کند باشد! و با هر آب و هوایی می تواند خودش را وفق بدهد.سازگار است کلا! و همیشه تخیلات خل خلانه دارد و عاشقیتش نرم و نازک و نیلی است و بید مجنون بی شک درخت خیال انگیز همچین گنجشکی باید باشد!
+ خاطره ی آن دوسالی که شب یلدایش در اهواز و در جوار بچه های پاساژ* بودم را خیلی دوست دارم و باعث شده اند هر وقت اسم شب یلدا می آید ذهنم مصادف شود با یاد رفقای آن دوسال: مریم، سعیده، سهیلا، همتا، مائده، مرسده، راحیل، طیبه، الهه، زهرا،افسانه و مریم و...
چقدر آن شبها جینگل مستان می کردیم خودمان را، رژهای جیغ به لبهامان می زدیم، آهنگهای دامبولی می گذاشتیم، هل هله به پا می کردیم،دایره ای می رقصیدیم و می رقصیدیم و می رقصیدیم،با حداقل امکانات میزی آنچنانی و درخور مجلس! می چیدیم، خروارها خوراکی دنگی می خریدیم، ساندویچ می پیچیدیم، هندوانه را قاچهای گنده و شتری می زدیم و خرچ خرچ می خوردیم، بجز مریم که همیشه نیت درسی داشت!همه مان برای عاشقیتمان نیت می کردیم و فال حافظ می گرفتیم و حافظ حرفهای دلخوش کنکی و یا ضایع کنکی تحویلمان می داد و آخرش هم عکس یادگاری می انداختیم...هرچقدر هم روحمان بی پناه بود و دلمان خسته و دلتنگ خانواده هامان آن شب را جدا فارغ از هر غمی خوش بودیم.می دانم امشب همه مان که نه ولی بعضی هامان به هم به رسم ایام قدیم میس کالی می زنیم و می دانیم ذهن همه مان مصادف با آن دوسال است و دلمان هوای قاچ شتری هندوانه و فال حافظ و رقصیدنهای دایره ای و بچه های پاساژ را کرده است!
این بود انشای من...یلدایتان اناری
پ.ن:
* یک بار این اصطلاح را از زبان یک پسر مو فرفروی جنوبی از اینهایی که تنها رسالت بشریشان ایستادن بر سر پاساژهای پر رفت آمد و مراکز خرید در جهت پلاسیت محض به همراه سایر رفقای نابابشان است، شنیدم که دوستان خود را با این اصطلاح مورد خطاب قرار می داد و من در دم شیفته این عبارت مزخرف خنده دار فرفرو شدم!و به پیشنهاد من و استقبال رفقا این اصطلاح در بین ما متداول گشت!


