تبليغاتX
روزانه
یکشنبه 25 فروردین1387

خبر وحشتناكي بود... به شدت متاثر و متاسف شديم

ديشب از ساعت 9 و نیم به بعد صداي ممتد و دلخراش آمبولانس ها بود كه از خيابون شنيده مي شد!

دختر عمويم كه ديشب در يكي از بيمارستانها كشيك شبش بوده ، مي گفت آمار كشته شده ها خيلي خيلي بيشتر از اونيه كه اعلام مي كنن!

 

مرتبط:

++
     سارا 

سه شنبه 20 فروردین1387


Live for the day
Share every precious moment
And I'll be there

I can't wait until tomorrow
There's so much that I have to see
Find the road that we must follow
DESTINY

Take my hand and lead me onward
Show me a world that is in my dreams
Be the light that's always shinin'
Over me
'Cause I believe

That we must live for the day
Share every precious moment
This is the way we'll be forever
We must live for the day
Treasure these special memories
and I'll be there

....................

Live For The Day - Chris De Burgh & Tina Yamout

++
     سارا 

دوشنبه 19 فروردین1387

خدايا

سالها قبل

در اين روز

بودن را به من هديه كردي

و

سالها بعد

در اين روز

سرنخي به من دادي تا او را و البته عشق را به من هديه كني

سالهاي سال

در اين روز

به يادم آوردي كه همه ي كساني را كه دارم و دوستشان دارم, برايم خوشحالند

.

.

.

شايد

قبل از سالها قبل

اين روز را

اگر ازم پرسيده بودي، نمي خواستمش

اما

اكنون

اين روز

برايم همه ي زندگي است و البته خوشبختي....

براي اين روز ممنونم!

 

پ.ن: از تمامي دوستان، همكلاسيها،همكاران، خانواده و فاميلهاي وابسته كه تولدم را تبريك گفتند و ساير كساني كه مي دانم اگر يادشان بود تبريك مي گفتند صميمانه تشكر مي كنم .

++
     سارا  | 

سه شنبه 13 فروردین1387
 

امروز اين شعر فولكلور اصيل و ناز شيرازي كه با يه موسيقي خيلي شاد اجرا شده بود

 رو از شبكه فارس شنيدم ...فوق العاده دوسش دارم :

شيراز و ميگن نازه واسه آفتاب جِنگش
قلبارو گرن ميزنه بهم تيرشه تنگش
بلبل تو کوچا تو پس کوچا غزل ميخونه
شعراي تر حافظ ميريزه از سر چنگش
عطر گل ياسم و نسترن , بهار نارنج
هي سر ميکشه از تو خونوي واز و ولنگش
اينجان که اگر چيش تو چيشاي هيکي بودوزي
ساز دلشو مي شنوفي از حلنگ حلنگش
قلباي پيزوري نيس تو سينه مردم شيراز
تا بيخودي ريشمز بزنه تو درز دنگش
دنيا رو تي پس ميگشت و هي ميگفت سمندر
از شهر چه خبر قربون او آفتاب جنگش

 

لغت نامه :

واسي : براي    جِنگ : داغ    گرن : گره      تيرشه :تکه نازک     تنگ : محکم      

 

چنگ : منقار     ياسم : ياس   واز : باز    اينجان : اينجاست    چيش : چشم     

 

هيکي : يکي   بودوزي : بدوزي    مي شنوفي : ميشنوي    پيزوري : پوشالي 

 

 ريشمز : موريانه          دنگ : محکم          تي پس : پياپي  

 

پ.ن:باز هم بهار شد كه از پنجره بوي بهار نارنج مستم كنه...بوش تا اين بالا مياد!

++
     سارا  | 

پنجشنبه 1 فروردین1387
 

لحظه تحويل سال مثل رسيدن به صفحه ي بدون نوشته ي آخر تقويم روميزي مي مونه كه يه صفحه گنگ و كمي دلهره دار سبز و سفيدِ...و به نظرم صفحه هاي بدون نوشته گنگ و دلهره آورند...

وقتي به اون صفحه مي رسي قطوري صفحات گذشته جلو چشمته و يك بسته تقويم نوي دست نخورده ...

فكر مي كني ...

به روزهايي كه گذشته و سالي كه پشت سر گذاشتي و روزهايي كه نيامده و سالي كه فرصت زندگي كردنش رو اگر عمري باقي باشه در پيش داري...

 

سال 86 اونقدر سريع و پرمشغله بر من گذشت كه انگار اصلا زندگي نكردم:

ورود به محيط كار و آشنا شدن با راه و رسم و چگونگي تحمل رئيس و همكار!

آشنايي و كشف (!)دوستان جديد و عزيزي كه مي دانم تا هميشه برايم مي مانند

بارها و بارها غمگين و بخصوص دلتنگ بودم اما اين را خوب حس كردم كه ديگه افسرده نيستم.اون حس تاريك و عميق را اصلا نداشتم.

غصه عقب ماندن پايان نامه لعنتي و خستگي و گرفتاري تمام نشدني

نه دوكلام كتابي نه يه دل سير فيلمي و نه يه سفر دلچسبي به دليل فقدان فرصت و البته وجود كمي تنبلي و عدم مديريت زمان !

تجربه زندگيِ بدون حياط و حوض و درخت در طبقه 14

و....و ...به قول شاعر همه حرفها كه آخه گفتني نيست!

 

و خوب مي دانم سال پيش رو سالي پرمشغله و پر تغيير و تحول برايم خواهد بود و اميدوارم قدرت انجام و سربلند بيرون آمدن از آنها را داشته باشم و دلم مي خواهد آدم بهتري باشم البته به شرطي كه بعضيها هم خداي بهتري باشند...!

و اميدوارم براي همه سالي باشد كه مي خواهند..پر از شادي و سلامتي.... آمين

 

پ.ن: مي خواستم بعد از گرفتاريها و كم كاريهاي زيادم و به قول فهيمه جونم اين حالتم بهاريه خوبي در جبران بنويسم اما حس و حال بهاريه نوشتنم نيست.اما سعي  مي كنم وبلاگ نويسي منظم تري را در سال جديد در پيش بگيرم اما ...قول نمي دهم !

 

++
     سارا  |