لحظه تحويل سال مثل رسيدن به صفحه ي بدون نوشته ي آخر تقويم روميزي مي مونه كه يه صفحه گنگ و كمي دلهره دار سبز و سفيدِ...و به نظرم صفحه هاي بدون نوشته گنگ و دلهره آورند...
وقتي به اون صفحه مي رسي قطوري صفحات گذشته جلو چشمته و يك بسته تقويم نوي دست نخورده ...
فكر مي كني ...
به روزهايي كه گذشته و سالي كه پشت سر گذاشتي و روزهايي كه نيامده و سالي كه فرصت زندگي كردنش رو اگر عمري باقي باشه در پيش داري...
سال 86 اونقدر سريع و پرمشغله بر من گذشت كه انگار اصلا زندگي نكردم:
ورود به محيط كار و آشنا شدن با راه و رسم و چگونگي تحمل رئيس و همكار!
آشنايي و كشف (!)دوستان جديد و عزيزي كه مي دانم تا هميشه برايم مي مانند
بارها و بارها غمگين و بخصوص دلتنگ بودم اما اين را خوب حس كردم كه ديگه افسرده نيستم.اون حس تاريك و عميق را اصلا نداشتم.
غصه عقب ماندن پايان نامه لعنتي و خستگي و گرفتاري تمام نشدني
نه دوكلام كتابي نه يه دل سير فيلمي و نه يه سفر دلچسبي به دليل فقدان فرصت و البته وجود كمي تنبلي و عدم مديريت زمان !
تجربه زندگيِ بدون حياط و حوض و درخت در طبقه 14
و....و ...به قول شاعر همه حرفها كه آخه گفتني نيست!
و خوب مي دانم سال پيش رو سالي پرمشغله و پر تغيير و تحول برايم خواهد بود و اميدوارم قدرت انجام و سربلند بيرون آمدن از آنها را داشته باشم و دلم مي خواهد آدم بهتري باشم البته به شرطي كه بعضيها هم خداي بهتري باشند...!
و اميدوارم براي همه سالي باشد كه مي خواهند..پر از شادي و سلامتي.... آمين
پ.ن: مي خواستم بعد از گرفتاريها و كم كاريهاي زيادم و به قول فهيمه جونم اين حالتم بهاريه خوبي در جبران بنويسم اما حس و حال بهاريه نوشتنم نيست.اما سعي مي كنم وبلاگ نويسي منظم تري را در سال جديد در پيش بگيرم اما ...قول نمي دهم !