(استخوان خوك و دستهاي جذامي، ص 39)
این كتاب مستور داستان آپارتمان 14 طبقه اي است كه در هر طبقه داستاني اتفاق مي افتد و داستان از طبقه 14 اُم و مردي كه به فلسفه زندگي آدما بدبين شده شروع مي شه ...


گفتي دوستت دارم و رفتي . من حيرت كردم . از دور سايه هايي غريب مي آمد از جنس دل تنگي و اندوه و غربت و تنهايي و شايد عشق . با خود گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت . گفتم عشق را نمي خواهم . ترسيدم و گريختم . رفتم تا پايان هر چه كه بود و گم شدم . و اين ها پيش از قصه ي لبخند تو بود.. .
(چند روايت معتبر، چند روايت معتبر دربارهي عشق)

اوايل كوچك بود. يعني من اين طور فكر مي كردم. اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد. آن قدر كه ديگر نمي شد آن را در غزلي يا قصه اي يا حتي دلي حبس كرد. حجماش بزرگ تر از دل شد و من هميشه از چيزهايي كه حجم شان بزرگ تر از دل مي شود، مي ترسم. از چيزهايي كه براي نگاه كردن شان ـ بس كه بزرگاند ـ بايد فاصله بگيرم، مي ترسم. ...
حكايت عشقي بي شين بي قاف و بي نقطه
چيزي كه توي اكثر نوشته هاي مستور برام جالب بود اعتقاد به نرسيدن در عشق بود !
در داستانهاي مستور، مرد زن را پيدا ميكند، عاشق ميشود و در اوج هيجانهاي عشق تصميم ميگيرد از او دور شود. اين تقابل متافيزيك و فيزيك عشق فلسفة عشق را دچار تناقض و گيجي و سرگرداني ميكنه. نميتوان منكر زيباييِ رمانتيكِ اين درك و فلسفه از عشق بود. اما در همين واقعيت داستاني، عشق و عشق ورزيدن كه آمدهاند پناهگاهي امن و ايمن براي انسان و جدا بودن يا افتادنش در هستي باشند، در گريزِ متافيزيك از آلوده شدن به گندِ فيزيك، به ناامني، جنون، خودكشي و طلاق ميانجامند و نه به رستگاري انسان.مستور در جايي گفته بود : آن عشقي كه به وصال منتهی می شود گرچه ممكن است در كوتاهمدت بسيار هم شيرين باشد اما در درازمدت بهدليل اينكه ما «انسان» هستيم و نميتوانيم تا ابد عاشق هم باشيم به سرعت از بین می رود. تحلیل می رود و نابود می شود....من شخصا همچين چيزي رو قبوي ندارم و به نظرم اعتقاد درستي نيست.وچيزي كه در مصاحبه هايش بارها گفته است" هيچ وقت از نوشتن لذت نميبرم...!"برايم خيلي عجيب است اينكه نويسنده ي خوبي همچين حسي داشته باشد!
در هر حال كتابهاي كوچك و گيرايش را دوس دارم.حسابي ذهن و حسم را در گير كردند و فوق العاده از خوندنشون لذت بردم ...
مرتبط:
۱.گفتگويي با مستور پيرامون داستانهايش
۲.نگاهي به چهره زنان در آثار مستور
۴.ساخت فيلمي از كتاب استخوان خوك و دست هاي جذامي
