تبليغاتX
روزانه
روزانه
نگارش در تاريخ جمعه 30 شهریور1386 توسط سارا

از 16سال پيش تا هفته پيش خانه پدري

حياط داشت ،درخت پرتغال ، ازگيل  و گاهي گل رز و ياس كبود داشت

گلخونه اي كه رو ديوارش مينياتوري بود

 كه درعالم بچگي يكيش من بودم، يكيش داداشم و اون يكي خواهرم !

وسط گلخونه اش حوض بود با يه عالمه ماهي گلي

توي بهار خوابش تابستونا مي خوابيديم و زمستونا فرشي از برف مي شد

 ديوار حياطش مكان پياده روي گربه ها بود

 پنجره هاي بزرگي داشت و آسمان كوچيكي كه بالاي سر حياطش فرش شده بود

در و ديوارش پر از خاطره بود و همين خاطره ها كهنه اش كرده بودند...

 

 از هفته پيش تا كنون خانه پدري

طبقه 14 ام تو يه بلوك از يك مجتمع 24 بلوكي است

حياط ، گلخونه ، ماهي و گربه نداره

يه عالمه درخت ،آدم ،ماشين و خونه تو سايز كوچيك هميشه از پنجره اش پيداست

 انگار از گوگل ارت داري نيگا مي كني

آسانسور ،نگهبان ، باغبان و... داره

پنجره هاي كوچيكي داره با آسماني بزرگ

كه هواپيماها را مي توانيم خوب ِ خوب ببينيم ...

 

خانه پدري اكنون را دوس دارم ،تنوع جالب و بزرگيه

 اما براي خانه پدري قبلي حسابي نوستول شده ام !

نگارش در تاريخ شنبه 17 شهریور1386 توسط سارا

 

 

!The page cannot be displayed

نگارش در تاريخ یکشنبه 4 شهریور1386 توسط سارا

همیشه

همه چیز

مرز باریکی دارد

.

.

.

حتی عشق

حتی زندگی

و مرزهای باریک

 همیشه تاریکند و ترس آور ...

و

عشق احتمالی کوچک است با پیامدهای عظیم ...*

 

 

*:همه گرفتارند _کریستین بوبن

نگارش در تاريخ جمعه 2 شهریور1386 توسط سارا

 

American Beauty

یکی از غمگین ترین فیلمهای خنده داری که دیده ام !

فیلمی از Sam Mendes

داستان زندگی آدمهایی که تظاهر می کنند ،خودشان نیستند و غمگینند...

 Kevin Spacey لستردر دفتر مجله ای کار می کند، در سن 42 سالگی دچار بحران میانسالی شده، بی اراده و سست عنصر است. ناگهان مریض گونه عاشق یکی از دوستان دختر خودش با سنی کمتر از نصف سن خودش میشود و این انگیزه ای میشود برای دگردیسی روحی او ...کارولین همسر لستر که از سستی او به تنگ آمده به او خیانت می کند .دخترشان جین که نوجوانی سرکش است با ریکی پسر همسایه که روحیه ای خاص و پدری به شدت سخت گیر دارد آشنا می شود ...همه اعضای خانواده زندگی تازه ای رو پیش روی خود دارند ...نقطه ای برای تحول و حرکت از چیزی که قبلا بودند...

 پايان فيلم قشنگ بود ، لستردر آخرين لحظات زندگي اش به عکس روزهاي شاد خانوادگي شان نگاه مي کند و لبخند مي زند ما هم مثل او به روشن بيني و آرامشي مي رسيم که در طول فيلم تمام کاراکترها بدنبالش بودند....

و از زبان لستر می شنویم :

وقتی دنیا این چنین پر از زیبایی هاست

نمی شه برای مدت طولانی ای در عذاب بود

یه وقتهایی احساس می کنم

 تمام زیبایی ها را دارم در یک آن می بینم

طاقتش رو ندارم

قلبم مثل بادکنکی در حال انفجار ،مملو از اونها می شه

بعد به خاطر میارم که باید آرام بگیرم

ونخواهم اون رو برای همیشه حفظ کنم

 مثل بارون درونم جریان پیدا می کنه

هیچ حسی جز تصویری از

تمامی لحظات ساده

زندگی احمقانه ام را در وجودم نمی یابم ....

 

 تشبيهات ، استعاره ها و زبان فيلم رو خیلی دوس داشتم .

 

اون سکانس از فیلم که ریکی بهترین فیلمی که تا به حال گرفته رو به جین نشون می ده و می گه:

( تصویر حرکت نامنظم یه کیسه پلاستیکی توی باد)

اون روز بود که متوجه شدم

یه زندگی ای پشت همه چیز نهفته است

و یه نیروی فوق العاده کریم

.

.

.

گاهی وقتها آنچنان

زیبایی در جهان هست

که احساس می کنم

نمی تونم تحمل کنم

و قلبم

در آستانه فروریختنه!

 

 رو خیلی دوس داشتم

 

مرتبط:

خلاصه ای از فیلم

نگارش در تاريخ پنجشنبه 1 شهریور1386 توسط سارا

 

جاناتان مرغ دریایی و پندار دو کتاب از ریچارباخ داستانهایی درمورد هدف زندگی و انسانهایی که فراتر از  روزمرگی به زندگی نگاه می کنند.وسیع تر وشاید به حقیقت نزدیکتر ...

یادآوری اینکه "او" ما را نیافریده است مگر برای عبادت و این یعنی اوج گرفتن با "خود".  در واقع مضمون هر دو کتاب تذکره ایست تا ما را یاد آوری کند به آنچه که هستیم و هدایتمان کند به آنچه که می توانیم باشیم

به نظرم دیدگاهی شبیه به آثار کوئلیو رو به آدم منتقل می کنه البته در سطحی پایین تر ...

 

چند جمله از کتاب پندار:

 

زندگی کن

هرگز از این موضوع که

در مورد آنچه می کنی و یا می گویی

در سراسر جهان مطلبی انتشار یابد

شرمنده نباش

حتی اگر آنچه که انتشار یافته

حقیقت نداشته باشد

.........................

همه ی ما بازیگری هستیم

مخلوقاتی لذت جو ،ما ذره خواران جهانیم

نمی توانیم بمیریم یا به خود آسیب بزنیم،به همان اندازه که بازیگران پرده سینما نمی توانند

اما می توانیم باور کنیم که آسیب دیده ایم

آن هم با جزئیات دردآوری که دلمان بخواهد

...........................................

از خداحافظی ها نترسید

 یک خداحافظی پیش از آن که

 بتوانید دوباره همدیگر را

ملاقات کنید، لازم است

 و ملاقات دوباره

 پس از دقایق دوره های زندگی

مسلما برای کسانی است که دوست هستند.  

درباره وبلاگ

بلند بلند فکر کردنهای روزانه
روزنوشت لحظه های دلتنگی
و روزمرگی هایم
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ