تبليغاتX
روزانه
روزانه
نگارش در تاريخ پنجشنبه 31 خرداد1386 توسط سارا
تولد یک وبلاگ :پونه عزیزم تولدت مبارک ....

باز هم به یاد یک داستان دوست داشتنی دوران کودکی :علیمردان خان

نگارش در تاريخ سه شنبه 29 خرداد1386 توسط سارا

مثه پروانه ای در مشت

چه آسون میشه ما رو کشت .....

نگارش در تاريخ دوشنبه 28 خرداد1386 توسط سارا

هنوز در سفرم

 خيال ميکنم

در آبهاي جهان قايقي است

 و من

مسافر اين قايق

هزارها سال است

 سرود زنده ي دريانوردهاي کهن را

به گوش روزنه هاي فصول ميخوانم

 و پيش ميرانم ....

 

پ.ن:قالب جدید چطوره؟

نگارش در تاريخ جمعه 25 خرداد1386 توسط سارا

شادی ها:

1.

زمستان 82 پس از واقعه غم انگیز بم ، نامه ی مفصلی درباره مرگ و زندگی بین من و آقای ز _ که از دوستان خوب وبلاگی م بود_ سرآغاز دوستی پایداری شد...

زمستان85 در حالی که دوست خوبم و همسر مهربانش ماههای آخری راکه در تهران هستند را می گذراندند بالاخره موفق شدم ببینمشان و احساس کنم برادر بزرگ ، فهیم و امید دهنده همیشگی ِنداشته ام را پیدا کرده ام.

هر وقت اون کلیپی که از پلور رفتنمان ساخته است را نگاه می کنم بخصوص وقتی ترانه دختری با بهار در چشمانشِ کریس دی برگ همراهش می شود ،به زمانی دور سفر می کنم....زمانی که به رنگ آبی و سفید است .زمانی شبیه حس آرامش و امید در دوردستی نزدیک...

برای بودنتان ممنونم

 

2.

فهیمه همیشه خوب و مهربانم را

 بعد از چندسال دوستی مجازی اما عمیق و واقعی از نزدیک دیدم .

خودش خوب می داند که چقدر برایم عزیز و دوست داشتنیست....

تا همیشه ی همیشه

 

3.

خیلی دوست داشتم ترانه گل گلدون را از اجرای زنده سیمین غانم بشنوم و این بار که به شیراز آمده بود به کنسرتش رفتم و هر دوباری که این ترانه رو خوند غم شیرینی بغضم رو پر کرد....

نگارش در تاريخ پنجشنبه 24 خرداد1386 توسط سارا

فکر می کردم آدمها همانطور که آمده اند ، می روند.نمی دانستم که نمی روند .می مانند

.ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.از هیچ چیز

 نمی ترسیدم.می گفتم این نشد یکی دیگر .فکر می کردم حتی اگر شوهر کنم و خوشم نیامد مهم نیست ، طلاق می گیرم. به همین سادگی...

 

گفت: ولی حالا می بینی که انتخاب های آدم چقدر مهم است

 

فکر می کردم آزادی دم دست است.نمی دانستم یک روز عاجز می شوم از دست خودم

 

(رویای تبت / فریبا وفی /نشر مرکز)

 

پ.ن:

تیزبینی ها و زاویه دیدِخاص زنانه

چیزی که در آثار فریبا وفی به شدت حس می کنم و لذت می برم...

نگارش در تاريخ چهارشنبه 23 خرداد1386 توسط سارا

غم ها :

1.

دفتر خاطراتت را مرور می کنی

همیشه عاشق بوده ای

و به شدت خیالاتی

در خیال عاشق شده ای

وخیال کرده ای دوستت دارند ....

 

2.

آن وقتها که گاهی آخر نامه ات می نوشتی:

به امید روزهای آفتابی تر

فکر می کردم منظورت روزهایی است

که بی دغدغه بتوانی دوستم بداری

وتو

.

.

در یک روز آفتابی

بی دغدغه

برای همیشه

رفته بودی....

 

3.

گاهی غم طعم عمیق وتیزی دارد

یه جور تجربه معنوی که به اندازه تجربه جسمانی واقعیت داره

وقتی کسی که دوستش داری بهت بگوید:

شاید از خوشبختی ماست که به آنچه می خواهیم نمی رسیم

تکه تکه می شوی

غلیظ می شوی

سرازیر می شوی توی کانالی که اسمش بلوغ روحی است ....

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 15 خرداد1386 توسط سارا

تعطیلی کسل آلود!خود را

 به دیدن فیلم بسیار زیبا ی

زنان کوچک

و با یاد آوری غش و ضعفی که برای سریال کارتونی پر از سانسورش می کردیم

با حسی عمیق و نوستالژیک

 مزین می کنیم ...

نگارش در تاريخ شنبه 12 خرداد1386 توسط سارا

هر چه پرروتر باشی،

با صدای بلندتر حرف بزنی

و خشن تر رفتار کنی

بیشتر تحویل گرفته می شی

 

تلاش در جهت فهماندن وظایف اصلی تو به بقیه

و وظایف بقیه به خودشان

 

تحمل حرف زور به مقدار متنابه

زدن لبخند تصنعی

نشان دادن واکنش مناسب

با مقدار زیادی سیاست

 

کلماتی مانند

دوستمی ،عزیزمی ،آخی و اگه کاری از دستم بر میاد برات انجام بدم

عملا کاربردی ندارند

 

اینست اولین چیزهایی که در اولین تجربه جدی کاری فراخواهی گرفت !

نگارش در تاريخ پنجشنبه 3 خرداد1386 توسط سارا

الان دو ماهه که وبلاگم به این دلیل فیلتره...

 

با اینجا هم که تماس گرفتم گفتن هر عکس و سایتی که لینک دادی و بسته شده و فیلتر هستن رو باید پاک کنی بعدش تا 72 ساعت بعد وبلاگت باز می شه ....

من که هر چی به ذهنم اومد رو پاک کردم ،

اگه تا یه هفته دیگه درست نشد مجبورم اینجا رو بی خیال بشم...:(

 

پ.ن:از فیلتر در آمدیم ....بچه ها مچکریم !

نگارش در تاريخ چهارشنبه 2 خرداد1386 توسط سارا

زن ها با جزئیات است که به شناخت می رسند.به شناخت چیزی در عمق زندگی.بیشتر آنها از کلیات چیزی نمی دانندولی جزئیات مثل دانه های مروارید در صدف ذهنشا ن پنهان است تا در صورت پیدا شدن نخی،گردنبندی از آن درست کنند...

 

حتی وقتی می خندیم /فریبا وفی /نشر مرکز

 

 مجموعه ای از 22 داستان خیلی کوتاه!(1_2 صفحه ای ) از زندگی و اندوه درونی زنان .لذت بردیم ... 

 

مرتبط:

 

ضیافت ایجاز در ریاضت نوشتن

نگارش در تاريخ چهارشنبه 2 خرداد1386 توسط سارا

یکی از دردهای عظیم عالم اینست :

 

همکار ِسر به هوایت

بعد از یه اضافه کاری خسته کننده تا ساعت 8 شب

موقع رفتن و حین خداحافظی

در آهنی اتاق رو،

با قدرتی وصف ناشدنی

روی انگشتت ببنده!

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 1 خرداد1386 توسط سارا

وقتی سر کار می ری

روزهای هفته شکل تقویم رومیزیت می شوند

صفحه هایی سفید

با جوهری آبی

روی سربرگهای سبز

همه روزهای هفته ....

یه شکل و اخمو

 

درباره وبلاگ

بلند بلند فکر کردنهای روزانه
روزنوشت لحظه های دلتنگی
و روزمرگی هایم
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ