باید بنویسم
همه چیز خیلی راحت تموم می شه
یک دعوای ساده
یک صحبت معمولی و
یک خداحافظی جدی
که توی دروغایی مثل
دوستای خوبی خواهیم موند
غرقش می کنی
اما نمی نویسم
باید بنویسم
این روزها
انگار توی دلم مرکب ریخته اند
همه دوست داشتن هایم خیس و کدرند
اما نمی نویسم
باید بنویسم
زندگی ام مثل خونه بعد از مهمونی می مونه
تا ساعتی پیش شلوغ و شاد و پر از خوشگذرونی
مهمونی تمام می شود
و تو می مانی
و خونه ریخته پاشیده و کثیف ات
و تنی پر از خستگی و تنهایی
اما نمی نویسم
باید بنویسم
.....
....
همان بهتر که نمی نویسم !