مثل شيري كه در قابلمه داغ مي شود
بالا مي آيم
كف مي كنم
و سر مي روم...
نمي دونم چرا هر جا اسمي از بازي مياد فوري منو صدا مي كنند!از بازي هاي شبانه ورق بگير تا بازي هاي روزانه بعد از ناهار دم بوفه دانشگاه موقع خوردن چاي !از بس بچه پايه اي هستيم ديگه !چه كنيم ...
حالا هم نرگس و خاطره عزيزم لطف كردند و منو به بازي شب يلدا دعوت كردند . هر كسي كه انتخاب میشه ۵ مورد از شخصیتش رو که دیگران نمی دونن و تو وبلاگش ننوشته میگه و بعد از اون ۵ وبلاگ نویس رو انتخاب می کنه تا اونها هم این بازی رو ادامه بدن...
ولي آخه من هم تو ليست افتخاراتم همه نگفته ها رو گفتم ...
به جاش 5تا حس كه الان دارم رو مي نويسم
1.امروز اولين برف زمستاني 85 رو ديدم ... از ديدنش و حس خوبي كه بهم دست مي ده سير نمي شم
2.امسال يكي از بهترين شبهاي يلدا رو داشتم. كنار يه عااااااالمه از دوستايي كه همه مي دونستيم فقط چند ماه ديگه كنار هم هستيم و بعدش ممكنه دست سرنوشت هر كسي رو به يه جاي خيلي دور ببره ولي ياد و خاطره اون شب رو مي تونه تا هميشه نگه داره.
3.بعد از خدا و مامانم اينا و دوستام عاشق محصولات اناري محمد علي تو كيانپارس(همون آب اناري خودمون ) هستم
4.هميشه دوس دارم مثل شخصيت هاو تو كتاب "چه كسي پنير منو جابه جا كرد ؟"رفتار كنم
5.هيچ چيزي تو زندگي به اندازه عشق برام ارزش نداره.دوس دارم كشفش كنم،از زواياي تاريك و روشنش سر دربيارم،واسش هر كاري بكنم ،جلو همه درداش بايستم، به خاطر رشدش همه زجري رو تحمل كنم
اينم 5 نفر كه من به بازي دعوتشون مي كنم باشد كه اجابت كنند:(با ذكر اين نكته كه اينجا تقريبا متروكه است و فرم وبلاگ نويسي دوستان خارج ازاين بازيهاست ولي خب واسه تنوع بد نيست )
