تبليغاتX
روزانه
روزانه
نگارش در تاريخ شنبه 25 شهریور1385 توسط سارا

مهم نیست کجایی باشه

ایرانی، عربي،انگليسي يا حتي فرانسوي

يا چه سبكي

راك،پاپ،جاز يا حتي رپ

يا از چي بگه

عشق ، جنگ،نژادپرستي يا حتي مهر مادري

غمگين باشه يا شاد

عجيب ،خنده دار يا حتي مسخره است ...

اينكه همشون تو رو به يادم ميارن!

نگارش در تاريخ پنجشنبه 23 شهریور1385 توسط سارا

اینجا مي تونيد معني اسمتون رو ببينيد و از فراواني اون باخبر بشيد.هر چند نمي دونم چقدر قابل اعتماده ولي جالبه!البته معني اسمش چندان كامل نيست و فقط يكي دوتا معني رو نوشته !

 

نتيجه :

 تا سارا هست! اوه ه ه ه ه ه چقدر خدا زيادمون كرده!222768

 

(در قدیم) خالص ، بی‌آمیختگی ؛ (در اعلام) نام زن حضرت ابراهیم (ع) و مادر اسحاق (ع)

 

 

اما طي تحقيقاتي كه خودم براي معني سارا انجام دادم كاشف به عمل اومده كه:

 

زبده،خالص،بيغش (غالبا با كلمات عنبر و مشك و زر تركيب مي شده)بيشتر در عربي اين معاني رو داشته

در فارسي قديم به معني كمياب و نادر  به كار مي رفته

در زبان انگليسي به معناي شاهزاده خانم است

همچنين در آمريكاي شمالي نام نوعي از گل سوسن است

 

پ.ن:اين پست از سر بيكاري نويسنده نوشته شده !

نگارش در تاريخ چهارشنبه 22 شهریور1385 توسط سارا

گفتي بيا

 گفتي بمان

گفتي بخند

 گفتي بمير

 

آمدم

ماندم

خنديدم

مُردم

نگارش در تاريخ دوشنبه 20 شهریور1385 توسط سارا

چند روز پيش يه گربه اي اومده و گوشه حياط ما چندتا بچه دنيا آورده بود _همش تقصير اين درخت پرتغال گنده باغچه است كه شاخه هاش اونقدر پهن و بزرگ شده كه پشتشو تبديل كرده به يه جاي امن واسه تركمون زدن اين گربه ها!_هر چند سالي يه بار اين اتفاق تو حياط ما مي افته كه بعدش بايد با هزار زور و زحمت و نقشه اونا رو بفرستيم يه جاي ديگه.امروز 3 تا از اين بچه گربه ها زير ماشينمون خوابيده بودن و هر چي برادرم با انواع روشهاي انسان دوستانه _امسال دامپزشكي قبول شده و از همون لحظه ورود به اين رشته حس حيوان دوستيش دچار غليان شده!_ از قبيل پيشته..چخه..اي گربه ها بيان بيرون لطفا و غيره سعي كرد بيارشون بيرون ،حتي متوسل به روش كمكي جارويي هم شد ولي فايده نداشت و تكون نمي خوردن! از اون طرف مامان خانوم كار داشت و عجله و هي غر مي زد آخرش هم آقاي برادر تز دادن كه اينا وسط خوابيدن و اگه ماشين حركت كنه هيچ اتفاقي نمي افته!غافل از اينكه يكي از ازين خنگولا كه نازترينشون هم بود پاش زير ماشين بود!چنان جيغي كشيد و پاش شكست كه جيگرمون كباب شد.اين صحنه دلخراش از 100 تا تصوير جنگ لبنان هم زجر آورتر بود به خدا! بعدش 3تايي پريدن تو كوچه .

اونقدر از صبح همه غصه خورديم..بابام مي گن بعدش مادره اومده و اونا رو برده ،وقتي برگشتيم تا اين لحظه هيچ آثاري ازشون نيست،كاش به زور هم كه شده بود مياورديمش تو خونه و يه فكري به حال پاش مي كرديم!كاش امروز پيداش بشه...فكر كنم ديگه نيازي نيست واسه بيرون كردنشون نقشه بكشيم،بيچاره ها!:(((((
نگارش در تاريخ جمعه 17 شهریور1385 توسط سارا

اينجا(اشاره به بخشي از مغز انسان)پر از اعتقادات فراموش شده است،جاي دفن شدن اسم كساني كه دوستشان داشته ايم،بي آنكه بتوانيم به ياد آوريم كه آنها چه كساني بوده اند. هزاران سلول اينجاست كه كارشان فقط خاكسپاري است، خاكسپاري روياهاي ما !

(از داستان :مرا بفرستيد به تونل)

 يوزپلنگاني كه با من دويده اند اثر بيژن نجدي(1376_1320) مجموعه داستاني متشكل از 10 داستان كوتاه با فضا و فرمي خاص.نام كتاب از وصيت شاعرانه ي زيبايي گرفته شده كه نجدي نوشته.و ناشر معتقد است كه شايد يوزپلنگاني كه نجدي با آنها دويده است همين شعرها و داستانهاي او بوده اند!هر چند او خودش اظهار داشته يوزپلنگان همان انسانهاي آرمان خواه بوده اند.داستانهايي پر از تعبير و فضايي انتزاعي. تصوير سازي زنده و نمادگرايي در سراسر كتاب به چشم مي خوره.واسه مني كه عاشق تعبير و تفسيرم خيلي كتاب قشنگي بود ،تقريباهر داستاني رو دوبار خوندم و لذتشو بردم.

وصيت

نيمي از سنگها،صخره ها ،كوهستان را گذاشته ام

بادره هايش ،پياله هاي شير

به خاطر پسرم

نيم دگر كوهستان ، وقف باران است

درياي آبي و آرام را

با فانوس روشن دريايي

به دوستان دور دوران سربازي

كه حالا پير شده اند.

رودخانه كه مي گذرد زير پل

مال تو

دختر پوست كشيده بر استخوان بلور

كه آب

پيراهنت شود تمام تابستان

هر مزرعه و درخت

كشتزار و علف را

به كوير بدهيد،ششدانگ

به دانه هاي شن،زير آفتاب

از صداي سه تار من

سبز سبز پاره هاي موسيقي

كه ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام

روي رف

يك سهم به مثنوي مولانا

دو سهم به "ني" بدهيد

و مي بخشم به پرندگان

رنگها،كاشيها،گنبدها

به يوزپلنگاني كه با من دويده اند

غار و قنديل هاي آهك و تنهايي

و بوي باغچه را

به فصل هايي كه مي آيند بعد از من .....

 

 

مرتبط:

1. مصاحبه با بيژن نجدي

۲.فیلتر شده

3. نقد داستان روز اسبريزي_ جليل نوذري

نگارش در تاريخ سه شنبه 14 شهریور1385 توسط سارا

 کافه ستاره اقتباسی از یك فیلم گمنام مكزیكی به نام « كوچه میداك » ساخته خورخه فونس كه آن فیلم هم اقتباسی از یك رمان مصری به نام « كوچه مدق » نوشته نجیب محفوظ است كه در تیتراژ اين فيلم تنها به رمان نجیب محفوظ اشاره شده ،فيلم از سه اپيزود تشكيل شده بود : فريبا، سالومه و ملوك...كه هر اپيزود از وسط ديگري شروع شده و با نوشتن اسم شخصيت اصلي هر كدام در اولش مشخص مي شد و صحنه ها دوباره تكرار مي شدند و با ديدنش احساس مي كنيد 3 بار فيلم رو ديدين

مجموعه ای متنوع از بازیگران حرفه ای ولي داستانهايي تكراري و كمي تا قسمتي بي مزه!

1.وبلاگ مخصوص فيلم

2. نگاهی به بازی های كافه ستاره_روزنامه شرق

 

**

گيلانه در سال 1382 يكي از سه اپيزود مجموعه روايت سه گانه را با عنوان ننه گيلانه كه به زندگي ننه گيلانه در پس از جنگ كه با عشقي مادرانه فرزند معلول اش را پرستاري مي كند، بود ‏اما با تمجيدهايي كه از اين اپيزود شد بني اعتماد تصميم گرفت با همكاري محسن عبدالوهاب زندگي ننه گيلانه قبل از جنگ را كه به ارتباط او و دختر دم بختش مي پرداخت بسازد و ننه گيلانه را تبديل به فيلمي بلند كند به نام گيلانه!

فيلمي بسيار تلخ و گزنده و دلگير كه اصلا از ديدنش لذت نمي بريد!ولي بازي معتمد آريا بخصوص در بخش دوم فوق العاده عالي بود

1.وبلاگي براي فيلم

2.گفتگو با معتمد آريا 1 و 2

 

**

شكلات فيلميه كه اگر هوس كرديد چيزي روي اعصابتان پاتيناژ بره پيشنهاد مي كنم ببينيدش!

 داستان تصادف يك بازيگر سينما(امين حيايي) با يك فرد عادي و مجروح شدنش و بردن او به بيمارستان وحوادثي كه در پي اين آشنايي ناخواسته پيش مي آيد...

 يكي از بي خودترين و خسته كننده ترين فيلمهايي كه تا حالا ديدم!

1. یادداشت امیر قادری درباره فيلم

 

**

 همMr and Mrs smith

بد نبود بخصوص اون جنگ و جدل فانتزي و ظاهرا خشن آقا و خانوم اسميت!كلا سكانسهاي اكشن قشنگي داشت.تنها وجه تشابه اين فيلم با آتش بس اين بود كه داستان درباره يه زوج جوان بود،همين!!بعدشم محمدرضا كجا و براد كجا!؟والااااااا :دي

۱. آتش بس و آقا و خانم اسميت ربطي به هم ندارد

 

**

پ.ن:ديدن فيلم هم از عوارض جانبي سفر به شهري كه دوست نمي دارم و ساعات بيكاري ِماندن در خانه ي اقوام دوستي كه خيلي دوست مي دارم بوده! با تشكر از مريم جونم (بعد بگو چرا درباره من تو وبلاگت نمي نويسي ها؟!)
نگارش در تاريخ سه شنبه 7 شهریور1385 توسط سارا

از چي بگم وقتي دلم از دل تو دور مي مونه....؟!

 

بازم بايد برم سفر...به شهري كه دوس نمي دارم
نگارش در تاريخ جمعه 3 شهریور1385 توسط سارا

سيم قرمز رو قطع كنم يا سيم سبز رو ؟

 

قرمز يا سبز؟

 

قرمز

 

سبز

 

سبز

 

قرمز

.

.

.

مگر چند ثانيه فرصت دارم؟

 

نكند اين بار هم خنثي بشوم.....!

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه 2 شهریور1385 توسط سارا

ديروز به دعوت شركت نفت از همسر و دختران كارمنداش به بازديد پتروشيمي رفته بوديم و به قول آقاي راهنما با صنعت پتروشيمي آشنا شديم !اين آشنايي حدود 2 ساعت طول كشيد كه 1 ساعت و 45 دقيقه اش به پذيرايي از ما گذشت! داخل اتاق كنترل بخش متانول كه رفته بوديم بعد از اينكه آقاي مسئول توضيحات لازم رو دادن يه خانومه كه تقريبا مسن بودن با لهجه غليظ شيرازي رو كرد به آقاهه و گفت :

 مي بخشيد اييي نيروگاه هسته اي و فرآيندا و اي چيا هم ،هميجوريه كه شُم فرمودين!! بيچاره آقاهه كه خودشو نگه داشته بود تا منفجر نشه از خنده! اي احمدي نژاد كجايي كه ببيني ...!:))

 

  واقعا قشنگه.....Coldplay  از The Hardest Part  

نگارش در تاريخ چهارشنبه 1 شهریور1385 توسط سارا

براي اينكه دوستت دارم

                                  مي تواني بروي

براي اينكه دوستت دارم

                                سكوت مي كنم

براي اينكه دوستت دارم

                               چشم مي بندم بر دروغ

براي اينكه دوستت دارم

                               نگه مي دارم زيبايي ها را

براي اينكه دوستت دارم

                             

                                                تو آزادي ....

 

                                                                                                            مارگوت بيكل

 

درباره وبلاگ

بلند بلند فکر کردنهای روزانه
روزنوشت لحظه های دلتنگی
و روزمرگی هایم
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ