مهم نیست کجایی باشه
ایرانی، عربي،انگليسي يا حتي فرانسوي
يا چه سبكي
راك،پاپ،جاز يا حتي رپ
يا از چي بگه
عشق ، جنگ،نژادپرستي يا حتي مهر مادري
غمگين باشه يا شاد
عجيب ،خنده دار يا حتي مسخره است ...
اينكه همشون تو رو به يادم ميارن!
اینجا مي تونيد معني اسمتون رو ببينيد و از فراواني اون باخبر بشيد.هر چند نمي دونم چقدر قابل اعتماده ولي جالبه!البته معني اسمش چندان كامل نيست و فقط يكي دوتا معني رو نوشته !
نتيجه :
تا سارا هست! اوه ه ه ه ه ه چقدر خدا زيادمون كرده!222768
(در قدیم) خالص ، بیآمیختگی ؛ (در اعلام) نام زن حضرت ابراهیم (ع) و مادر اسحاق (ع)
اما طي تحقيقاتي كه خودم براي معني سارا انجام دادم كاشف به عمل اومده كه:
زبده،خالص،بيغش (غالبا با كلمات عنبر و مشك و زر تركيب مي شده)بيشتر در عربي اين معاني رو داشته
در فارسي قديم به معني كمياب و نادر به كار مي رفته
در زبان انگليسي به معناي شاهزاده خانم است
همچنين در آمريكاي شمالي نام نوعي از گل سوسن است
گفتي بيا
گفتي بمان
گفتي بخند
گفتي بمير
آمدم
ماندم
خنديدم
مُردم
چند روز پيش يه گربه اي اومده و گوشه حياط ما چندتا بچه دنيا آورده بود _همش تقصير اين درخت پرتغال گنده باغچه است كه شاخه هاش اونقدر پهن و بزرگ شده كه پشتشو تبديل كرده به يه جاي امن واسه تركمون زدن اين گربه ها!_هر چند سالي يه بار اين اتفاق تو حياط ما مي افته كه بعدش بايد با هزار زور و زحمت و نقشه اونا رو بفرستيم يه جاي ديگه.امروز 3 تا از اين بچه گربه ها زير ماشينمون خوابيده بودن و هر چي برادرم با انواع روشهاي انسان دوستانه _امسال دامپزشكي قبول شده و از همون لحظه ورود به اين رشته حس حيوان دوستيش دچار غليان شده!_ از قبيل پيشته..چخه..اي گربه ها بيان بيرون لطفا و غيره سعي كرد بيارشون بيرون ،حتي متوسل به روش كمكي جارويي هم شد ولي فايده نداشت و تكون نمي خوردن! از اون طرف مامان خانوم كار داشت و عجله و هي غر مي زد آخرش هم آقاي برادر تز دادن كه اينا وسط خوابيدن و اگه ماشين حركت كنه هيچ اتفاقي نمي افته!غافل از اينكه يكي از ازين خنگولا كه نازترينشون هم بود پاش زير ماشين بود!چنان جيغي كشيد و پاش شكست كه جيگرمون كباب شد.اين صحنه دلخراش از 100 تا تصوير جنگ لبنان هم زجر آورتر بود به خدا! بعدش 3تايي پريدن تو كوچه .
اينجا(اشاره به بخشي از مغز انسان)پر از اعتقادات فراموش شده است،جاي دفن شدن اسم كساني كه دوستشان داشته ايم،بي آنكه بتوانيم به ياد آوريم كه آنها چه كساني بوده اند. هزاران سلول اينجاست كه كارشان فقط خاكسپاري است، خاكسپاري روياهاي ما !
(از داستان :مرا بفرستيد به تونل)

وصيت
نيمي از سنگها،صخره ها ،كوهستان را گذاشته ام
بادره هايش ،پياله هاي شير
به خاطر پسرم
نيم دگر كوهستان ، وقف باران است
درياي آبي و آرام را
با فانوس روشن دريايي
به دوستان دور دوران سربازي
كه حالا پير شده اند.
رودخانه كه مي گذرد زير پل
مال تو
دختر پوست كشيده بر استخوان بلور
كه آب
پيراهنت شود تمام تابستان
هر مزرعه و درخت
كشتزار و علف را
به كوير بدهيد،ششدانگ
به دانه هاي شن،زير آفتاب
از صداي سه تار من
سبز سبز پاره هاي موسيقي
كه ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام
روي رف
يك سهم به مثنوي مولانا
دو سهم به "ني" بدهيد
و مي بخشم به پرندگان
رنگها،كاشيها،گنبدها
به يوزپلنگاني كه با من دويده اند
غار و قنديل هاي آهك و تنهايي
و بوي باغچه را
به فصل هايي كه مي آيند بعد از من .....
مرتبط:
کافه ستاره اقتباسی از یك فیلم گمنام مكزیكی به نام « كوچه میداك » ساخته خورخه فونس كه آن فیلم هم اقتباسی از یك رمان مصری به نام « كوچه مدق » نوشته نجیب محفوظ است كه در تیتراژ اين فيلم تنها به رمان نجیب محفوظ اشاره شده ،فيلم از سه اپيزود تشكيل شده بود : فريبا، سالومه و ملوك...كه هر اپيزود از وسط ديگري شروع شده و با نوشتن اسم شخصيت اصلي هر كدام در اولش مشخص مي شد و صحنه ها دوباره تكرار مي شدند و با ديدنش احساس مي كنيد 3 بار فيلم رو ديدين
مجموعه ای متنوع از بازیگران حرفه ای ولي داستانهايي تكراري و كمي تا قسمتي بي مزه!
2. نگاهی به بازی های كافه ستاره_روزنامه شرق
**
گيلانه در سال 1382 يكي از سه اپيزود مجموعه روايت سه گانه را با عنوان ننه گيلانه كه به زندگي ننه گيلانه در پس از جنگ كه با عشقي مادرانه فرزند معلول اش را پرستاري مي كند، بود اما با تمجيدهايي كه از اين اپيزود شد بني اعتماد تصميم گرفت با همكاري محسن عبدالوهاب زندگي ننه گيلانه قبل از جنگ را كه به ارتباط او و دختر دم بختش مي پرداخت بسازد و ننه گيلانه را تبديل به فيلمي بلند كند به نام گيلانه!
فيلمي بسيار تلخ و گزنده و دلگير كه اصلا از ديدنش لذت نمي بريد!ولي بازي معتمد آريا بخصوص در بخش دوم فوق العاده عالي بود
**
شكلات فيلميه كه اگر هوس كرديد چيزي روي اعصابتان پاتيناژ بره پيشنهاد مي كنم ببينيدش!
داستان تصادف يك بازيگر سينما(امين حيايي) با يك فرد عادي و مجروح شدنش و بردن او به بيمارستان وحوادثي كه در پي اين آشنايي ناخواسته پيش مي آيد...
يكي از بي خودترين و خسته كننده ترين فيلمهايي كه تا حالا ديدم!
1. یادداشت امیر قادری درباره فيلم
**
بد نبود بخصوص اون جنگ و جدل فانتزي و ظاهرا خشن آقا و خانوم اسميت!كلا سكانسهاي اكشن قشنگي داشت.تنها وجه تشابه اين فيلم با آتش بس اين بود كه داستان درباره يه زوج جوان بود،همين!!بعدشم محمدرضا كجا و براد كجا!؟والااااااا :دي
۱. آتش بس و آقا و خانم اسميت ربطي به هم ندارد
**
پ.ن:ديدن فيلم هم از عوارض جانبي سفر به شهري كه دوست نمي دارم و ساعات بيكاري ِماندن در خانه ي اقوام دوستي كه خيلي دوست مي دارم بوده! با تشكر از مريم جونم (بعد بگو چرا درباره من تو وبلاگت نمي نويسي ها؟!)از چي بگم وقتي دلم از دل تو دور مي مونه....؟!
سيم قرمز رو قطع كنم يا سيم سبز رو ؟
قرمز يا سبز؟
قرمز
سبز
سبز
قرمز
.
.
.
مگر چند ثانيه فرصت دارم؟
نكند اين بار هم خنثي بشوم.....!
ديروز به دعوت شركت نفت از همسر و دختران كارمنداش به بازديد پتروشيمي رفته بوديم و به قول آقاي راهنما با صنعت پتروشيمي آشنا شديم !اين آشنايي حدود 2 ساعت طول كشيد كه 1 ساعت و 45 دقيقه اش به پذيرايي از ما گذشت! داخل اتاق كنترل بخش متانول كه رفته بوديم بعد از اينكه آقاي مسئول توضيحات لازم رو دادن يه خانومه كه تقريبا مسن بودن با لهجه غليظ شيرازي رو كرد به آقاهه و گفت :
مي بخشيد اييي نيروگاه هسته اي و فرآيندا و اي چيا هم ،هميجوريه كه شُم فرمودين!! بيچاره آقاهه كه خودشو نگه داشته بود تا منفجر نشه از خنده! اي احمدي نژاد كجايي كه ببيني ...!:))
واقعا قشنگه.....Coldplay از The Hardest Part

براي اينكه دوستت دارم
مي تواني بروي
براي اينكه دوستت دارم
سكوت مي كنم
براي اينكه دوستت دارم
چشم مي بندم بر دروغ
براي اينكه دوستت دارم
نگه مي دارم زيبايي ها را
براي اينكه دوستت دارم
تو آزادي ....
مارگوت بيكل