تبليغاتX
روزانه
سه شنبه 31 مرداد1385

يه اصطلاحي كه گاهي به كار مي بريم اينه: كاشكي قلم پام خورد شده بود و فلان جا نمي رفتم،ديروز اينو با تموم قلم پام حس كردم!واسه يه كار اداري رفته بودم يه اداره اي ...دقيقا وقتي روبروي اداره مذكور رسيدم يه موتور سواربي حواسِ نامرد با من برخورد كرد و منو نقش زمين كرد! اون لحظه به تنها چيزي كه فكر مي كردم اين بود كه با اين وضعيت اسفناك برم تو اون اداره چه اوضاع خنده داري مي شه! پام خورد كه نه ولي اندازه يه استكان ورم كرده و سياه شده و حسابي درد مي كنه و بدتر ازاون يكي از شلوارهاي نازنينم رو از دست دادم...

دقت كردين هر وقت ضربه اي مي خوريم همون موقع چيزي نمي فهميم ولي بعد از مدتي جاش شروع مي كنه به سياه شدن!

 

 

++
     سارا 

دوشنبه 30 مرداد1385

 

 به قول مارگوت بيکل

موطن آدمي را بر هيچ نقشه يي نشاني نيست

 موطن آدمي تنها در قلب کساني ست که

دوستش مي دارند!

 

*******

 

يه ميز آرايشي و يه كتابخونه تازه خريدم كه بوي چوب دلپذيرش اتاقمو پر كرده

جاي همه چيزهاي دور و برم رو تغيير دادم،همه تابلوها پوسترها

موهامو كوتاه كردم

گوشواره هامو عوض كردم

تي شرت پسته اي جديدي خريدم

با دوستاي قديمي حرف زدم

.

.

انگارهيچ چيز خلق و خويم را عوض نمي كنه...لعنتي خلق و خويم!

 

 

++
     سارا 

چهارشنبه 25 مرداد1385

 

اين روزها

انگاردچار يه مسموميت روحي و عاطفي شده ام

مدام افكار و روياهاي گوناگونم رو دارم بالا ميارم...

احساس خوبي نيست ولي راستش خيلي هم حس بدي نيست،انگار داره دلم سبك مي شه!

بعد هر درگيري ذهني و احيانا اشك ريزاني احساسِ آرامش مي كنم!

حس مي كنم دارم يه فرآيند رشد رو طي ميكنم...شايد هم فقط يه خوشبيني محض باشه

سعي مي كنم برم گردش بخصوص جاهايي كه دار و درخت داره

جايي كه فقط به بازي نور و سايه لا به لاي برگ درختها فكر كنم و بس!

پ.ن:

اين هم عکس يه تيكه از باغ ارم كه جاي دنج وقشنگيه واسه نشستن + من كه دارم به ماهي گليا و سنجاقكاش نگا مي كنم و فكرم داره پرواز مي كنه !  

 

اينم دار و درختِ يه باغ خيلي خوشگل توي يكي از كوچه پس كوچه هاي قصردشت:

1و2 و3 و4  

 

++
     سارا 

سه شنبه 24 مرداد1385

 طفلي خانواده پوپك كه از امشب ديگه نميتونن به ياد بچه شون بشينن پاي تي وي،شايد هم اين جوري براشون بهتر باشه !اصلا نمي تونم باور كنم ديگه پوپك زنده نيست،يكي از عوامل پشت صحنه مي گفت  همين كه چندين ميليون واسه آدم فاتحه بخونن و به ياد آدم باشن سعادت بزرگيه !خييلي دوسش داشتم.روحش شاد....

_____________________________

يه مدتيه كانال پي ام سي از فرشاد فزوني يه كليپي مي ذاره به اسم زبان از ياد رفته از  آلبوم من و دوست غولم كه پارسال خونده بود كه به نظر كار قشنگيه ....بازم كودك درون و اين حرفا ! ؛)

اينم مصاحبه اش با چلچراغ

 زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني هر كلمه كه كرم ابريشم مي گفت مي فهميدم

زماني در خفا به وراجي هاي سارها مي خنديدم

و در رختخوابم با مگسي گپ مي زدم

زماني به تمام سوالهاي جيرجيركها گوش ميدادم و به تمام آنها جواب ميدادم

و با گريه هر دانه برفِ در حال مرگ كه فرو مي افتاد هم دردي مي كردم

زماني به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

زماني  به زبان گلها سخن مي گفتم

.

.

.

پس چه شد آنها......................................................................از يادم رفت؟!!

 

 

__________________________

اين ترانهه رو هم خيلي دوس دارم :

 

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام..
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
 اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است
 نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است
 خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها 
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ همين حالا ...

 

++
     سارا 

جمعه 20 مرداد1385

ما تماشاچیانی هستیم

که پشت درهای بسته مانده ایم.....

دیر آمدیم.....

خیلی دیر!

پس به ناچار

حدس می زنیم

شرط می بندیم

شک می کنیم.....

 

و آن سو تر در صحنه

بازی به گونه ی دیگری در جریان است!

(حسین پناهی)

++
     سارا 

پنجشنبه 19 مرداد1385

...Loadin

++
     سارا 

چهارشنبه 18 مرداد1385

 امروز روزانه يكساله شد و چند روز ديگه وبلاگنويسي من سه ساله ...قصدم از نوشتن شناخت بيشتر خودم بوده ،نمي دونم چقدر موفق بودم ولي پشيمون نيستم   

++
     سارا 

سه شنبه 17 مرداد1385

امروز  در حالي كه يه روزنامه رو ورق مي زدم داشتم با خودم فكر مي كردم خوش به حال خبرنگارها!هم هميشه زودي از همه خبرها و وقايع باخبر مي شن و در جريان مسائل روز قرار مي گيرن و اطلاعاتشون هر روز اضافه مي شه هم از اين راه پول در ميارن ! مثه اين مي مونه كه از كتاب خوندنت بتوني درآمدي داشته باشي!چه شغل عالييه ها! نمي دونستم امروز روز خبرنگاره !!!

ولي انگارايشوون نظر ديگه اي دارن!

++
     سارا 

دوشنبه 16 مرداد1385

بعد از مدتها يه بار شد برم سينما و بعدش غر نزنم چه فيلم مزخرفي!

 آتش بس آخرين ساخته تهمينه ميلاني  به طرح مساله اي جدي در قالب طنز پرداخته وبرگرفته از كتابي با عنوان شفاي كودك درون، نوشتة لوچياكا پاچيونه است.چيزي كه در اين فيلم توجهمو به خودش جلب كرد كودك درون بود . ما اغلب فرمان زندگيمون را به دست يه كودك كوچك رشد نيافته مي ديم! كودكي كه فراموشش كرديم و حاضر نيستيم باهاش حرف بزنيم .كودكي كه اگه پيداش كنيم شايد خيلي چيزها بتونه بهمون نشون بده! به نظرم اين جور نكات روانشناسي توي روابط ما آدمها خيلي زياد وجود دارن كه خيلي هم مهم هستن ولي اغلبِ ما بخصوص ما خانواده هاي ايراني به اون بي توجهيم!

 

 

مرتبط:

نگاهي به فيلم

 

يادداشتي بر فيلم 

 

انتقادي بر فيلم

 

نظر ميلاني درباره منتقدان

 

گفتگويي با ميلاني

 

ميلاني دور دنيا ...

++
     سارا 

یکشنبه 15 مرداد1385

 

مسافرت هميشه تنوع خوبيه بخصوص اگه همراه خانواده باشه،روحيه و حال و هواي آدمو بكلي عوض مي كنه هر چند شايد اثرش خيلي باقي نمونه! در راستاي امام رضا طلبيدگي رفته بوديم مشهد.واي كه چقدر اين شهر دوره!بدنم رسما فرمت صندلي قطار و اتوبوس به خودش گرفته!40 ساعت قطار و 16 ساعت اتوبوس!از دو ماه پيش كليه بليطهاي هواپيماي شيراز _مشهد فروخته شده بود كه اكثر خريدارهاش اعراب كشورهاي همسايه بودن!امام رضا قربونت برم خب ميومدي شيراز هم آب و هواش خيلي بهتربود هم نزديك برادرت بودي دلتنگ نمي شدي هم مي تونستيم بيشتر ببينيمت؟!؛)

مشهد فوق العاده شلوغ بود،سالانه 15 ميليون مسافر داره! خيليه ها!طفلي مشهديا!با اين وضعيت كم آبي و گرماي هوا...توي خيابون اصلي امام رضا و كوچه پس كوچه هاي تنگ و قديميش پره از هتلها و مهمانپذيراي رنگارنگ كه هيچ تناسبي از نظر فضا و منظر باهم ندارن!ولي از ديدن اين همه آدم توي صحن هاي مختلف حرم كيف مي كردي! عين صف مورچه ها تند تند از اين حياط به اون حياط مي رفتن!هر بار چند دقيقه بيشتر توي خود حرم نمي تونستم بايستم واقعا توي شلوغي و گرماي زياد نمي تونم دووم بيارم. برام سوال شده بود اونايي كه خودشونو له كرده بودن كه به ضريح دست بزنن با خودشون چي فكر ميكنن يا انگيزشون چيه؟! لابدتو اين دنيا هر كسي دلش به يه چيزهايي خوشه ديگه!

چيزي كه اگه رفتين حرم نبايد فرصت ديدنشو از دست بدين موزه هاي توي حرم هست!فكر كنم توي صحن امام خميني بودن...دقيق يادم نيست!

اين مجموعه موزه ها شامل آثار نفيس هنرى و شاهكارهاى سلجوقى،نادرى، صفوى و قاجارى به اضافه هدايا و مدالها و جوايز جهاني و كشوري هست كه آدمهاي مختلف به امام تقديم كرده بودن.اين موزه ها در سه ساختمان همجوار و مستقل از يكديگر قرار دارند ومشتمل بر ۱۱بخش مختلف هستند شامل: ۱ـ قرآن و نفايس؛ ۲ـ هداياى رهبرى؛ ۳ـ گنجينه تخصصى فرش؛ ۴ـ موزه مركزى كه خود مشتمل بر هشت موزه بود: الف) موزه تمبر و اسكناس، ب) موزه تاريخ مشهد، ج) موزه سكه و مدال (از مدالهاي پهلوان تختي بگير تا  توپ طلايي بهترين بازيكن آسيا 1996 خداداد عزيزي و  ....)، د) موزه صدف، حلزون و نرم تنان دريايى، هـ) موزه نقاشى(نقاشيهاي فرشچيان ، كمال المك و ...)، و) موزه نجوم وساعت، ز) موزه سلاح، ح) موزه ظروف....همگي فوق العاده جالب و ديدني بودن و كيفور شديم !

از جاهاي ديدني مركز تجاري الماس شرق خييلي قشنگ  بود ، يه عالمه خوشگل فروشي* با قيمتهاي خوب ! در آخر هم مي تونيد در طبقه 6 ام اون در حالي كه رقص فواره هايي كه در ماكت الماس طبقه همكف هستن رو تماشا مي كنيد يه چيزي بخوريد .اگه هم هوس خريد تسبيح و جانماز و انگشتر فيروزه نيشابوري و زرشك و زعفران و ... كرده باشين بازار سنتي امام رضا جاي خيلي خوبيه.

طرقبه و شانديز هم بد نيست دو منطقه ييلاقي و خوش آب و هوا و داراي صنايع دستي زيباو غذايي با قيمت بالا! يه پرس شيشليك كه تو يه رستوران خوب تو شيراز 4 تومن هست رو ميدن 8و نيم !

كوهسنگي و كوهستان پارك و پارك ملت و آرامگاه فردوسي و ...كه واسه يه بار ديدن بد نيست.

جاي همه دوستان سبز ...ايشالا كه بازم آقا بطلبه :)

 

*:اينجانب به مغازه هايي كه چيزهاي تزئيني و تجملاتي و گل و گيره و ... مي فروشن اصطلاحا خوشگل فروشي مي گم! :دي

++
     سارا 

یکشنبه 1 مرداد1385

پرنده من

توصيف زندگي زني خانه دار در خانه اي 50 متري توي يه محله شلوغ و فقير نشين

نثر خيلي خوب و گيرايي داشت ولي آخرش آدم يه خط افسردگي و غم تو دلش مي شينه !

من هم كه متخصص خط و خطوط غم و اندوهم !:))

 

چند مي گيري گريه كني؟ ، ازدواج به سبك ايراني ، عروس فراري

ارزش تو سينما ديدن ندارن اگه تو جاده باشي بخصوص دومي واسه خنده بد نيست

 

Onegin

يه فيلم عشقولانه ِ آروم و خيلي گيرا

 

****

گاهي وقتها.... شايد هم خیلی وقتها!

احتياج به گوله گوله محبتِ ريز و درشت ِ بي دليل از اطرافيانمون داريم!

دوس داريم يهويي و  بي دليل نوازشمون كنن، تائيدمون كنن، بغلمون كنن ،حالمون رو بپرسن ،بهمون زنگ بزنن، بهمون مسيج بزنن ...يا بهمون لينك بدن ! ولي اگه اونا به هر دليلي نخوان يا نتونن آدم بايد چه كار كنه؟!لابد بياد تو وبلاگش بنويسه ...:))

 حالا این قضیه یا از لوس بودن زیادیه یا بی جنبگی یا شاید هم یه مرض طبیعیه!

 

پ.ن :به قول شاعرگفتني: حوصله ي اين همه تنهايي رو ندارم....

++
     سارا