وای که دلم واسه اینجا یه ذره شده !ولی نمی دونم چرا نمی نویسم؟!
از گرمای 48 درجه ای هواست که برای بار اول می فهمم گرمایعنی چه و درجه تبمو 1300 میکنه
یا گلوله های اضطراب این دوره اعصاب خرد کن آخر ترم
یا بی حوصلگی و نداشتن وقت
یا اون حس لعنتی عجیب و دلتنگ کننده که کلا از نوشتن و خوندن وبلاگ دارم
یا حس خوبی نداشتن از چیپ نوشتن به اسم وبلاگ نویسی
یا تلاش در جهت دور شدن از این دنیای مجازی و غرق شدن تو دنیای واقعیم
یا شروع شدن جام جهانی در حالی که تلویزیون نداریم(قول آوردنشو گرفتیم ها!:دی)
...
نمی دونم هر چی هست خدایا منو به وبلاگم باز گردان ....آمین !
* یه چیز با حال :
مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده:
۱- به حرمت اشک مادر توبه کردم
2- داني که چرا راز نهان با تو نگفتم طوطي صفتي طاقت اسرار نداري
3- بوق نزن شاگردم خوابه
4- بي تو هرگز ............ باتو؟؟؟؟عمرا !
5- از عشق تو ليلي ........... رفتم زير تريلي (واسه گريسکاري)
6- اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن
7- دنبالم نيا اسيرم مي شي
8- گشتم نبود ............ نگرد نيست
9- سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده
پ.ن:یک سیستم نظر خواهی ثابت برایمان کوبانده اند سمت چپ.دستشان درد نکند .
حالش را ببرید و خوشحالمان کنید 