آخيش....
مي گن اعتياد هم بد چيزيه ها ! استخوناي چشمام از نديدن ِ مانيتور درد گرفته بود !
چقدر دلم براي اينجا تنگ شده بود!
تو اين مدت يكي پنير منو جا به جا كرده بود ، برده بود وسط عربها ! :))
ولي جدا فكر نمي كردم توي اهواز اين قدر مردم ِعرب زندگي مي كنن! آدمهاي مهربون و جالبي به نظر مي يان . ني ني هاي نازي هم دارن ، بخصوص بخش موهاي فرفريشون !
خلاصه من هم مثل هاو داخل مازم دنبال پنير جديد مي گشتم و مي گردم !
يوني هفته اي 10 ساعت بيشتر اكانت نداريم و با اين همه خرده فرمايشات اساتيد حسرت وبگردي و وبلاگ نويسي به دلم خواهد ماند يحتمل !
اونطوري هم كه به نظر مياد كار غير علمي كردن تو اون جوّ (همش 5 تا سيستم دارن !) يه نَمه ضايع و بي كلاسي بيد !
تازه مسنجر هم ندارن. ولي خب ما پنيرشونو جا به جا مي كنيم! D:
شماره دانشجويي جديدم هم باز دو رقم آخرش 23 است ! اين 23 بد جوري امسال به من گير داده ها!
يه گريزي هم داشتم ماهشهر...
از كل ِ بخشهاي بيروني( منطقه ويژه )هم يه بازديد تقريبا غير عرفي و غير شرعي كردم كه فوق العاده جالب و باحال بود ! مي گفتن اتفاقهاي بدي هم تا به حال اونجا افتاده، چند نفر توي مخزن اسيد افتاده بودن و حتي شاهد خشك شدن و جزغاله شدن بعضي كارگرها در اثر برق گرفتگي يا آتش سوزيهاي اونجا بودن ....
خيلي از وبلاگها ازاومدن پاييز نوشتن ! من كه با اين هواي گرم ، كولر گازي هاي روشن و درختهاي كوچولوي تقريبا هميشه سبز ِ اونجا چيزي تا حالا حس نكردم :(
ولي خب... بوي مخصوص شمشادها با صداي تيز ِجير جيركها ، اونم توي ساعتهاي اوليه شب رو هيچ جا به جز خوزستان نداره !
راستي بازم خدا وبلاگشو پينگ كرده ، كاش امسال كامنت هامو بخونه !
كامنت همه قبول وبلاگ الهي ..... آمين :)