تبليغاتX
روزانه
سه شنبه 26 مهر1384
خیلی غم انگیز و وحشیانه است !

1و2و3و4و5و........

وقتی خبر کشته شدن یکی از بچه هامون  رو  شنبه شنیدم

وقتی دیروز داشتم تو تاکسی به طرف خیابون نادری می رفتم

خیلی ترسیدم .... اگه من جای اون بودم؟ !

بی اختیار آیه الکرسی رو زمزمه می کردم...

برام عجیب بود...

من هنوز هم زندگی رو دوس دارم....

اصلا برای مردن آمادگی ندارم...!

++
     سارا 

شنبه 23 مهر1384

×

قولهای عزیزم ؛

واقعا شرمنده ام که نمی تونم همیشه پایبند تون باشم،

گاهی یه چیزهای مزخرفی مثل دوست داشتن ، دلتنگی و یه عالمه حماقت دیگه که شما درک نمی کنین چی هستن خیلی بهم فشار می یارن :(

×

همیشه فکر می کردم که توانایی سازگاری بالایی در مقابل اطراف و اشخاص و مسائل دارم ولی الان می فهم که سخت در اشتباه بوده ام !احساس میکنم سیستم روحی ، جسمی ، تحصیلی و پنیریم به مقدار متنابهی Ctrl+Alt+Delete احتیاج داره!

×

من همیشه اینجا بوده‌ام
من همیشه از پس این چشم‌ها نگریسته‌ام
گویی که بیش از یک عمرست
گویی که بیش از یک عمرست...
گاهی از انتظار خسته می‌شوم
گاهی از اینجا بودن خسته می‌شوم
آیا همیشه همین‌جور بوده؟
آیا هیچ‌وقت شده جز این باشد؟...
آیا هیچ‌وقت از انتظار خسته‌می‌شوی؟
آیا هیچ‌وقت از اینجا بودن خسته می‌شوی؟
نگران نباش،‌ هیچ‌کس تا ابد زندگی نمی‌کند.
هیچ‌کس تا ابد نمی‌ماند...
  پینک‌فلوید

 

×

با تشکر ویژه از رویای نازم که امکان آپدیت کردن و خیلی چیزهای دیگه رو برای من فراهم کرد! :D

×

تو منو تنها نذار ای خدا خدااااااااااااااااااااااااا

++
     سارا 

یکشنبه 17 مهر1384

به قول شاعر : تو اتاقم دارم از تنننننننهايي آتيش مي گيرم !

وبلاگم هم مث  خودمه !

از قديم گفتن: دوستاي واقعي رو موقع لينك دادن بشناس ! :D

از بس گفتم اين يكي ديگه سكرته و فقط به تو مي گم و به كسي نگو و ... بنده خداها جرات نكردن !

ديگه الان فكر كنم فقط خواجه حافظ ِ همشهريمون يو آر ال ( بخوانيد آدرس !) اينجا رو نداره !:))

دنبال يه ميدي خوب واسه آهنگ وبلاگم مي گردم ....

كسي چيزي سراغ نداره ؟

crazy frog" "چطوره ؟! :D  :))

++
     سارا 

شنبه 16 مهر1384

آخيش....

مي گن اعتياد هم بد چيزيه ها ! استخوناي چشمام از نديدن ِ مانيتور درد گرفته بود !

چقدر دلم براي اينجا تنگ شده بود!

تو اين مدت يكي پنير منو جا به جا كرده بود ، برده بود وسط عربها ! :))

ولي جدا فكر نمي كردم توي اهواز اين قدر مردم ِعرب زندگي مي كنن! آدمهاي مهربون و جالبي به نظر مي يان . ني ني هاي نازي هم دارن ، بخصوص بخش موهاي فرفريشون !

خلاصه من هم مثل هاو داخل مازم دنبال پنير جديد مي گشتم و مي گردم !

يوني هفته اي 10 ساعت بيشتر اكانت نداريم و با اين همه خرده فرمايشات اساتيد حسرت وبگردي و وبلاگ نويسي به دلم خواهد ماند يحتمل !

اونطوري هم كه به نظر مياد كار غير علمي كردن تو اون جوّ   (همش 5 تا سيستم دارن !) يه نَمه ضايع و بي كلاسي بيد !

تازه مسنجر هم ندارن. ولي خب ما پنيرشونو جا به جا مي كنيم! D:

شماره دانشجويي جديدم هم باز دو رقم آخرش 23 است ! اين 23 بد جوري امسال به من گير داده ها!

يه گريزي هم داشتم ماهشهر...

از كل ِ بخشهاي بيروني( منطقه ويژه )هم يه بازديد تقريبا غير عرفي و غير شرعي كردم كه فوق العاده جالب و باحال بود ! مي گفتن اتفاقهاي بدي هم تا به حال اونجا افتاده، چند نفر توي مخزن اسيد افتاده بودن و حتي شاهد  خشك شدن و جزغاله شدن بعضي كارگرها در اثر برق گرفتگي يا آتش سوزيهاي اونجا بودن ....

خيلي از وبلاگها ازاومدن پاييز نوشتن  ! من كه با اين هواي گرم ،  كولر گازي هاي روشن و درختهاي كوچولوي تقريبا هميشه سبز ِ اونجا چيزي تا حالا حس نكردم :(

ولي خب... بوي مخصوص شمشادها با صداي تيز ِجير جيركها ، اونم توي ساعتهاي اوليه شب رو هيچ جا به جز خوزستان نداره !

راستي بازم خدا وبلاگشو پينگ كرده ، كاش امسال كامنت هامو بخونه !

كامنت همه قبول وبلاگ الهي ..... آمين :)

 

++
     سارا 

پنجشنبه 14 مهر1384

اندكي صبر آپديت نزديك است !

 

نيست خيليا منتظرن...

++
     سارا 

دوشنبه 4 مهر1384

با آسانسور از قلب به مغز بالا مي رویم............

 

به جاي گريه كردن به دنبال خود مي گردیم.

به جاي لجبازي به نورتريپتيلين ها ادامه مي دهیم .

يه جاي سردرگمي وحدس زدن ، كتابهایی 1و2خوب مي خوانیم.

 لايق احساس ِ بهتري هستیم، پس تلاش مي كنیم.

خودمون روبراي هر از دست دادني آماده مي كنیم ،

 و با خود تكرار مي كنیم: ماندني ها مي مانند و رفتني ها مي روند.

 

 قوي تر مي شویم !

 

با آسانسور از مغز به قلب پائين مي آيیم ...........

 

سارا مي شویم !

 

*****

و از اين روست كه بايد بازگردم

به جاهاي بسياري در آينده،

تا بيابم خود را

و بكاوم در خويش

بي حضور شاهدي جز ماه

و آنگاه سوت بزنم شادمانه

و بپويم خرامان بر تخته سنگ ها و كلوخ هاي خاك ،

بي كسب و كاري جز زندگي

بي خويش و پيوندي جز راه .

 

 

                                        پابلو نرودا، پايان جهان

 

++
     سارا 

جمعه 1 مهر1384

وقتي نه دليلي براي گفتن هست
و نه گوشي براي شنيدن ...

وقتي سكوتم را التماس ميكني
و وادارم ميسازي به خاموش ماندن ...

وقتي چشمانت را ميبندي وبا تمام قوا
مرا به اعماق تاريكي هل ميدهي ...

ديگر چيزي باقي نمي ماند . نه از من نه از سكوت نه از تاريكي نه از خاموشي .
خيالت راحت!



++
     سارا