...آیا قصه های عاشقانه غیر از اینکه اتفاق می افتند حرفی هم برای گفتن دارند؟ با تمام بدبینی ام هنوز از بعضی خرافات دست بر نداشته ام ، مثلا از این اعتقاد عجیب که هر چیز در زندگی برای من روی می دهد معنایی فراتر از خودش دارد ، این معنا را دارد که زندگی از طریق رویدادهای روزمره درباره خودش با ما حرف می زند، و بتدریج رازی را آشکار می کند ، شکل معمایی تصویری را به خود می گیرد که باید حل شود، که ماجراهایی که در زندگی می گذرانیم متضمن اسطوره ی زندگیهایمان هستند و کلید رمز و راز و حقیقت در این اسطوره قرار دارد . آیا این همه خیالی بیهوده است؟ شاید ، حتی محتمل هم هست چنین باشد ، اما به نظر می رسد که من نمی توانم خود را از نیاز دائمی به گشودن رمز زندگیم رها کنم....
شوخی _ میلان کوندرا

