|
مدتیه حسش نیست ، اینکه بیام و از چیزهایی که دوست دارم حرف بزنم . از طرفی احساس می کنم نوشته هام حالت ثابت و مشخصی به خودش گرفته مثل یه جور قالب از پیش تعیین شده . دوس ندارم این طوری باشه ، دوس ندارم یکنواخت باشه ... وبلاگ نوشتن یه جورایی مث زندگی می مونه ! لازمه هرازگاهی مدلشو عوض کنی ، یه جاهایی سکوت کنی ، توقف کنی ، بعد با یه نیروی تازه یا فکر و ایده جدید حرکت کنی . باز هم مثل همیشه تکرار می کنم ...اینجا رو دوس دارم ...خیلی زیاد... و به خاطر حضور دوستای مهربون مدیونشم ، واسه همینه که هیچ وقت نمی تونم تعطیلش کنم ...بر می گردم ...فقط چند ماهی احتیاج به توقف دارم .... .... آری ، آری ، زندگی زیباست زندگی آتش گهی دیرنده پا بر جاست گر بیفروزیش ، رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه ، خاموش است و خاموشی گناه ماست .... |
||
