تبليغاتX
روزانه
بیست و هشتم آبان 1387

برادر کوچک گرامی ام در آستانه ی عزیمت به شهر محل تحصیلش آرشیو فیلمهایش را که به جانش بسته بود و همه را درکیف خاکستری قطوری جاداده بود نزد من به امانت سپرد و لیستی ستاره دار (به سبک طبقه بندی هتلها!)از آنها را به دستم داد و سفارش کرد سعی کنم هرچه باداباد فیلم نبینم و آدم ِ فیلم بین ِ خوبی شوم! والبته گاهی انسان در موقعیت هایی قرار می گیرد که مجبور به هرچه باداباد دیدن فیلم می شود مانند وقتی اتفاقی به اول فیلمی در mbc Persia یا Gem tv می رسد یا اینکه خانه دوستی ،دختر خاله ای جایی گیر می افتد جلوی تلوزیونشان!تقریبا یکماهی می شود که گرفتار کیف خاکستری برادرم شده ام و بالاخره امروزتصمیم گرفتم هربار درباره 6 فیلم که دیده ام بنویسم.سه فیلم ستاره دار و سه فیلم بی ستاره ! باشد که یادم بماند:

+ Casablanca (1942) *

کازابلانکا از آن فیلمهایی است که در دسته آنقدر معروف هستند که زشت است آدم ندیده باشدشان کلا! قرار می گیرد.ماجرای عاشقانه‌ای در بحبوحه جنگ جهانی دوم ساخته مايكل كورتيز مجارستانی و با هنرنمایی همفری بوگارت و اینگرید برگمن که همراه با فیلمنامه و دیالوگ‌های شاهکار به کار رفته در آن از محبوب‌ترین فیلم‌های کلاسیک سینماست و حتی برخی آن را بهترین فیلمی می‌دانند که تاکنون در سیستم استودیویی هالیوود ساخته شده‌است. وبرندهٔ دو اسکار بهترین فیلم وکارگردانی .به نظرم سکانس پاياني فیلم در فرودگاه این فیلم رايكي از بهترین فیلمهای عاشقانهٔ تاریخ سینما ساخته ‌است. وداع تلخ و فداکارانه ای با معشوق.آنجا که صدای موتور هواپیما لحظه جدایی را نا آرام تر جلوه می کند!

+Nuovo cinema Paradiso (1988)*

سینما پارادیزو حقیقتاشاهكار جوزپه تورناتوره ایتالیایی دوست داشتنی! است. برنده اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان در ۶۲امین مراسم اهدای جایزه اسکاربا موسیقی فوق العاده ی انیو موریکونه آهنگساز برجسته ایتالیایی.فیلمی که با نگاه نوستالژيك به سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني باز مي‌گردد و با انتقاد از فرهنگ حاكم و نفوذ كليسا (آن هم از نوع كاتوليك) در آداب و رسوم و بخصوص هنر در آن زمان  سخن مي‌گويد. فیلمی درباره سینما،فقر فرهنگي، سانسور، عشق و انسانيت که به جای صحبت درباره آن باید بارها وبارها آن را دید!

+The Legend of 1900(1998)*

 افسانه ۱۹۰۰ اثر ویژه دیگری از تورناتوره و اينوموريكونه. یک درام فانتزى درباره موسيقى است که با نگاه نوستالژيك، ويژه کارگردانش، اداى دينى به اينوموريكونه آهنگساز محسوب مى شود !لحظه لحظه فضاى فيلم در ملودى هاى آن مشهود است و از آن جا كه قرار بوده اين بار موريكونه براى فيلمى با موضوع يك موسيقيدان نابغه آهنگ بسازد، به نظر مى رسد با كار دشوارى رو به رو بوده كه از عهده آن به خوبى برآمده است. یک کارگر کشتی در اولین روز از اولین ماه اولین سال قرن بیستم نوزادی در یک کشتی پیدا می کندو نام او را ۱۹۰۰ می گذارد . اویک نابغه موسیقی از آب در می آید و هیچ وقت پایش را از کشتی بیرون نمی گذارد!این فیلم در واقع تمثيلى از تنهايى انسان است. ۱۹۰۰ نمى تواند خود را با جهان بى انتها وفق دهد، اما مى تواند با ۸۸ كليد پيانو، شاهكارهاى بى انتها خلق كند.او در پايان نتيجه مى گيرد،چيزى كه انتها ندارد، انسان است و مى گويد: «اين تويى كه بى انتهايى و با آن كليدها آهنگى مى سازى كه بى انتهاست».

+ The Merchant of Venice (2004)

 تاجر ونیزی بر اساس نمایشنامه ای از ویلیام شکسپیر وبابازی آل پاچینو در نقش یک یهودی رباخوار یک فیلم بی ستاره خیلی قشنگ بود.موسیقی متن فیلم کاری از خانم ژاکلین پوک بود که در استفاده از سازهای قرون وسطایی در نوع خودش بی‌نظیر بود.و انطور که در جایی خواندم مانند تمام فیلمهای هالیوود که جانب دارانه ساخته می شوند ، این فیلم نیز خالی از تعصبات و بزرگ نماییها نبود و اینبار کفه ترازو به نفع مسیحیان سنگینی می کرد، بطوریکه از چهره یهودی یک انسان بی صفت ساخته بود. در نمایشنامه ی شکسپیر اصلا بر روی یهودیت این فرد تاکید نشده بود .

+My Life (1993)

زندگی من داستان مردی است که به علت ابتلا به بيماری سرطان چند ماه بيشتر از زندگی اش باقی نمانده، از طرفی همسر وی (نیکول کیدمن) حامله است. او تصميم می گيرد كه برای فرزند به دنيا نيامده اش زندگی اش را نقل كند.امید به زندگی واستفاده از فرصتهایی که داریم.بد نبود

+Anatomie (2000)

آناتومی داستان یک گروه تحقیقات غیر قانونی در یک دانشکده پزشکی است که از انسانهای واقعی مولاژ می سازند! به طور کلی و جزئی فیلم ترسناک اصلا دوس ندارم !خیلی فیلم بی خودی بود به نظرم!

واین داستان ادامه دارد....

++
     سارا  | 

بیست و ششم آبان 1387
ترانه علیدوستی و افسانه بایگان در فیلم کنعان

کنعان رو دوس داشتم و حسی شبیه آنچه خانم حوا  نوشته است:

گیرم دختر باهوشی باشی که یک جا بودن و آرام بودن و «زن خانه » بودن، آرامت نکند

گیرم همسری داشته باشی که خوب و مهربان بودنش برایت بس نیست

گیرم دوستی داشته باشی که زمانی عاشقت بوده و حالا یواشکی به آپارتمان دوست داشتنی اش بروی تا آرمش بگیری

گیرم مطمئن باشی که باید بروی...

که دوست نداری کسی دلش برایت تنگ شود،

که صبح که از خواب بلند می شوی صدایی بشنوی، که نمی خواهی کسی منتظرت باشد...

 زن ای. لحظه ای هست که مستاصل ای و صدا میزنی :« مرتضی... مرتضی ...»  و می دوی به طرف آغوش اش تا نوازشت کند و در گوشت زمزمه کند :« گریه نکن عزیز دلم...آروم باش»

 و می فهمی که چقدر بودنش دلنشین است!

  ممنون آقای مانی حقیقی. یکی از زنانه ترین لحظات سینما را نشان داده بودید.

 مرتبط:

 نقدی بر فیلم

++
     سارا  | 

بیست و سوم آبان 1387

چند وقت پیش مصاحبه دوستانه ای با ریزعلی خواجوی را از تلویزیون می دیدم.

پیرمرد 77 ساله دوست داشتنی ای که حتی نمی توانست به زبان فارسی صحبت کند و سالهاست که دهقان فداکار کتاب فارسی سوم دبستانمان شده است.

به عقیده خودش هر کس دیگری هم جای او بود بی درنگ همان کار را می کرد!

 با خودم فکر می کنم آیا واقعا همین طور است.....؟!

 مرتبط:

1.شبی که ریز علی کتک خورد

2. تجلیل از ریزعلی خواجوی در تهران

++
     سارا  | 

هشتم آبان 1387

این روزها

درختهای نارنج، حیاط خانه مادربزرگ را پر از نارنجهای زود از شاخه جداشده* کرده است

مادربزرگ، کشوی یخچال ما را پراز نارنجهای زود از شاخه جدا شده کرده است

کشوی یخچال ما، سفره و چاشنی غذاهای این روزهایمان را پراز نارنجهای زود از شاخه جدا شده کرده است

سفره و چاشنی غذاهایمان، دستهایمان راپراز بوی نارنجهای زود از شاخه جدا شده کرده است

دستهایمان از بوی نارنجهای زود از شاخه جدا شده مستمان کرده است...

 *: نارنجهای کال

++
     سارا  | 

پنجم آبان 1387

سالهای سال باریده، کارهرپاییزش است، شش ماه یکبار تکرار می کند، آسمان و ابرها را می گویم!به تعداد سالهای عمرمان دیده ایم و حسش کرده ایم ...

اما باز وقتی برای اولین بار بعداز یک تابستان داغ، آسمان نیز پاییزِ زمین را به رسمیت می شناسد

همراه بوی خاکِ باران خورده یکدفعه تازه می شوی!

انگار آن لحظه جز این بوی نم دلت هیچ از این دنیا نمی خواسته!حس می کنی چقدر زندگی زیباست...خیلی چیزها همین طورند مثل تکه های یک روزمرگی ، تکراری و همیشگی، اما بعداز غیبتی کوتاه می بینی که شکل خود زندگیست...!

++
     سارا  | 

بیستم مهر 1387

شفا زگفتهء شکّرفشان حافظ جوی

که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

 گذشته از غزلیات ناب خواجه که شفایت می دهد

آرامگاهش نیز عجیب صیقلی دهنده ی روح و روان است!

حافظیه همیشه برایم مساویست با احساس خوب و آرامشی حزین

گوشه گوشه اش برایم خاطره است

وبهترینشان هم اولین دیدار...!

 غزل گفتی و در ســــــفتی بیا و خوش بخوان حافظ

 که بر نظــــــم تو افشاند فــــــلک عـــــــــــقد ثـریا را

 مرتبط:

*عکس از اینجا

بزرگداشت روز حافظ

++
     سارا  | 

نوزدهم مهر 1387

اگرازدرددندان به ستوه آمده اید ودرصددفراموشی آنید

اگربی حوصله اید ونای بیرون رفتن و گردش هم ندارید

اگر هوس یک دلیرسیرخندیدن دارید

دو فیلم فوق العاده  Meet the Parents و Meet the Fockers رو از دست ندید!

این دوفیلم مکمل و خوش ساخت درسال 2000 و2004 به کارگردانی جای روچ وباحضور گروهى از بازيگران برجستهٔ سينما و تلويزيون، مانند روبرت دنيرو، بن استيلر و داستين هافمن (که به شدت نيز مناسب نقش‌هاى خود هستند) ساخته شده است. قصهٔ فيلم اول دربارهٔ پرستاری به اسم ”گرگ فاکر“ (بن استيلر) است که به قصد جلب رضايت والدین دوست دختر خودبرای ازدواج با او به ملاقات آنها مى‌رود و براى يک هفته در خانهٔ آنها مى‌ماند. اما ابهت پدردوست دخترش(دنیرو) که از مأموران سابق سازمان سیا بوده، باعث مى‌شود که گرگ خرابکارى‌هاى ناخواستهٔ بسياری به بار بیاورد. ماجراهاى فيلم دوم اندکى بعد از وقوع حوادث فيلم نخست آغاز مى‌شودو با وجه ديگر قضيه، يعنى ملاقات والدين دخترموردعلاقه گرگ فاکر با خانواده خودش مواجه می شویم که هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند...

++
     سارا  | 

هفتم مهر 1387

20 سال پیش در روزهای اول پاییز 1367، دریکی از کوچه پس کوچه های شیراز،صاحب این وبلاگ را در حالی که مقنعه بلندوگشاد مشکی ای _که آن را تا روی پیشانی اش کشیده بود_برسرش کرده بودند و یک دندان جلویی اش افتاده بود،روانه ی اولین ایستگاهِ مسیرِ طویل تحصیل کردند.

 نامبرده پس از طی نمودن مداوم وپیاپی این طریق، در روزهای اول پاییز1387، دریکی از اتاقهای کنفرانس یکی از دانشگاههای تهران، درحالی که همچنان مقنعه مشکی به سرداشت وتارموهای سفیدش از زیرآن به وضوح مشاهده می شد،پس از 40دقیقه سخنرانی برروی 117 اسلاید! به تحصیل خود پایان داد.

 اساتیدو اطرافیان او مغرضانه!درحالی که هنوزجوهرنمره ی پایان نامه اش خشک نشده بود، وی را به ادامه تحصیل درمقطع دکتری تشویق نمودند.زهی خیال باطل که او4-5 پاییز دیگر از عمرش را به پای تحصیلاتش خزان کند!

 پ.ن: دست اندرکاران تقویم تاریخ از پرچانگی غیرمعمول خود که صرفا به علت تسکین دل پرخون صاحب وبلاگ بوده پوزش می طلبند!

++
     سارا  | 

بیست و چهارم شهریور 1387

پیر شدم

پیرتو

 ای جوونی.....

++
     سارا 

هجدهم شهریور 1387

ما نیز همگی در اندرون خود همچون مریم، عیسایی پنهان داریم.

اگر در ما درد پیدا شود،

عیسای ما نیز زاییده خواهد شد

و گرنه از همان راه پنهانی باز خواهد گشت.

(فیه ما فیه - مولوی)

++
     سارا