


استنلی کوبریک کارگردان دگراندیش و بزرگی که فیلمهای خاصش طرفداران زیادی دارند. از بهترین کارگردانان جهان در قرن بیستم به حساب میآیدکه بیشتر فیلمهایش اقتباسات ادبی هستند. او از افرادی است که اعتقاد دارند که بشر در زندگی زمینی و مادی می تواند به حد کمال برسد وهمه چیز درمورد دغدغه های درونی انسانهاست.چیزهایی که شاید نبایستی به زبان آورده شوند.فیلمهایش فضای غیرعادی و تاحدی منزجرکننده زیادی دارد و کلا به افراد بالای 18 سال پیشنهاد می شوند. من شخصا فیلمهایش را دوست ندارم چرا که تاچندین روز آدم را ناراحت و درگیر و عصبی می کند و با روحیات من اصلا سازگار نیست و همه را تقریبا ناخواسته و به دلیل موفقی کارگردانش دیده ام:Dامروز درباره سه فیلم از او که اخیرا دیده ام می نویسم (فیلمهای لولیتا و غلاف تمام فلزی رو 4-5سال پیش دیدم و زیاد بخاطر ندارمشون)
+A Clockwork Orange (1971)
پرتغال کوکی برنده 4جایزه اسکار(بهترین فیلم،بهترین کارگردانی،بهترین فیلمنامۀ اقتباسی و تدوین) داستان جوان ناهنجار و ضد اجتماعی است که رهبری گروهی از جوانان مانند خود را بر عهده دارد او انواع جنایات را مرتکب می شود (واز آنها لذت می برد) و در این بین به خاطر یک مورد قتل دستگیر می شود و به زندان (مرکزی برای درمان خلافکاران) فرستاده می شود تا در آنجا تحت روش های مدرن درمان “احساس تنفر از خشونت” به یکی از افراد مطلوب و معمولی جامعه تبدیل شود.درمانی که بدون انتخاب او رخ می دهد. او فرد خوبی می شود اما غیر ارادی و ماشینی، مانند لقبش: پرتقال کوکی…فیلم پراز خشونت و صحنه های منزجرکننده است و اعصاب برای کسی نمی گذارد. هنگام اکران این فیلم در انگلستان به خاطر تقلید برخی از جوانان از کارهای شخصیت اول فیلم، از پخش آن در انگلستان جلوگیری کردند و این فیلم پس از مرگ کارگردان در آنجا اکران عمومی شد!
+The Shining (1980)
درخشش یا تلألو فیلمی در ژانر وحشت از کوبریک و بر اساس داستانی به همین نام از استیون کینگ .داستان مرد نویسندهای ( با بازی بسیار خوب جك نيكلسون) که به همراه همسر(با بازی خوب شلی دووال)و فرزندش در فصل زمستان به یک هتل کوهستانی بسیار مجلل می رود تا علاوه بر اینکه از آنجا دراین فصل که هیچ رفت و آمدی ندارد مراقبت کند رمانش را نیز بنویسداما حوادثی آنجا رخ می دهد و او را دچار اختلالات روانی عجیبی می کند...اینجا هم می تونید درباره فیلم بخوانید.موسیقی متن فیلم هم بنظرم خیلی خوب فضای وحشت را القا می کردند.فیلمی پر از خون و دیوونگی!
+Eyes Wide Shut (1999)
چشمان كاملا بسته آخرین اثر کوبریک قبل از مرگش با فيلمنامه ای بر اساس داستان معروف (رمان " Traumnovelle "داستان خیال") آرتور شنيتسلر (يكي از نويسندگان طرفدار فرويد) و در آن بي پرده از ناپاكي ها و پليدي هاي آدمي سخن مي گويد.
کوبریک در مورد اين فيلم مي گويد: « ما همه ، هم خوب و هم بد، هم خير و هم شر هستيم و اگر شما هيچ نا پاكي و پليدي در خودتان نمي بينيد ، دليلش آن است كه خوب به خودتان نگاه نكرده ايد…! »فیلمی کابوس وار با بازی نیکول کیدمن و تام کروز (در آن زمان واقعا زن و شوهر بودند)با موسیقی بسیار مناسبی که شدت درگیری آدم را با کابوس فیلم بیشتر می کند.
شايد زندگي تنها يك مهماني بالماسكه باشد… مهماني اي كه وقتي به پايان مي رسد ، احساس نا خوشايندي ضمير انسان را آزار مي دهد.اینجادرباره فیلم می توانید بخوانید.
+The Sixth Sense (1999)
حس ششم نوشته و کارگردانی نايت شيامالان نامزد 6جایزه اسکار و برنده 31جایزه دیگر داستان پسربچه اي است که مي تواند ارواح مرده ها را ببيند اما به دليل اقتضاي سنش از در ميان گذاشتن اين راز با ديگران خودداری می کند و با اين مشکل به تنهايي دست به گريبان است. دکتر روانشناسي که نقش آن را بروس ويليس به خوبی بازي مي کند، در تلاش است پرده از اسرار او بردارد . و همه ی اینها ظاهر این فیلم است و تا دقایق نهایی کاملا نمی فهمید باطن این فیلم از چه قرار است! جایی خواندم که نایت شیالامان درمورد فیلمش گفته است که: "حس ششم بر مبناي ترس انسان هاي واقعي، بچه هاي واقعي و بزرگسالان واقعي ساخته شده است. ترس از دست دادن، ترس از ناشناخته ها، ترس از داشتن توانايي و قدرتي که کمک مي کند با آنچه که در پشت پرده قرار دارد، روبرو شد و در آخر ترس از ندانستن احساسات دروني مان و واقعيات" و او تنها راه فرار از ترسها را رابطه با آنها می داند.قبلا فیلم The Village رو از این کارگردان دیده بودم که خوشم نیومده بوداما این فیلم فوق العاده جذاب و دیدنی بود.
+The Prestige (2006)
پرستیژ(اعتبار/شهرت)فیلم خوش ساخت و جذابی از کريستوفر نولان (کارگردان بتمن) و براساس رمانی با همین نام از کریستوفر پرایست نویسنده انگلیسی داستان زندگی مرموز و پرپیچ و خم دو دوست شعبده بازی (بابازی خوب كريستين بل وهيو جكمن) که در اواخرقرن نوزده در لندن زندگی می کنند و از جواني و اولين برخورد شان همواره به شکلي دوستانه در حال رقابت با هم بوده اند، است. قابليت ها و مهارت هاي اين دو در گذر زمان افزون تر و به همراه آن رقابت شان نيز شديدتر شده و بعد از حادثه ای رنگي از نفرت به خود می گیرد. رقابت اين دو همواره در اين مسير بوده که شعبده تازه و پيچيده تري عرضه کنند که دومي ياراي مقابله با آن را نداشته باشد. ولي اين رقابت به زودي در مسيري تلخ و خطرناک مي افتد و زندگي هر دو و حتي اطرافيان شان را نيز دچار مخاطره مي کند. به قول تیزر تبلیغاتی فیلم :رفاقتی که به رقابت تبديل شد . رقابتی که مبدل شد به يک نبرد
A Friendship, That Became a Rivalry...A Rivalry, That Became a Battle
پرستیژ که به گفته فیلم ضربه نهایی ایست که یک شعبده باز به مخاطبش وارد می کند و اورا غافلگیر می کند به شدت فیلم غافلگیرانه ایست و در آخر برای آدم لذت زیادی از خودش باقی می گذارد.
فیلم با این توضیح شروع می شود:
حقه شعبده باز به سه دسته تقسیم می شود:
1. پیمان: که شعبده باز یک چیز معمولی به تماشاگرانش نشان می دهد.
2. چرخش: که همان سوژه معمولی کاری فوق العاده انجام میدهد.
3. پرستیژ: اینجاست که بیننده بحت می زند و نمی تواند راز شعبده باز با بفهمد
+Flightplan (2005)
نقشه پرواز فیلم مهیج و خوبی از رابرت شونکت و بازی خیلی خوب جودی فاستر که نقش مادري را بازي ميكند كه با دختر خردسالش سوار يك هواپيماي مسافربري از برلين عازم برای حمل جسد شوهرش که از بالای بام سقوط کرده است به سمت آمريكاست و در طول مسافرت متوجه ميشود دخترش مفقود شده است، مشكل زماني جديتر ميشود كه هيچ كس حرف او را درباره حضور دخترش در هواپيما قبول نميكند! خیلی از دیدنش لذت بردم.فکر کنم تلویزیون خودمون هم اونو پخش کرده ولی مطمئنا دیدن کامل این فیلم و به زبان اصلی یه چیز دیگه است!